در تجزیه و تحلیل رگرسیون چندگانه، اغلب با ماهیت و معنی دار بودن رابطه بین متغیرهای مستقل و متغیر وابسته، سروکار داریم. متاسفانه در بیشتر موقعیت های غیر تجربی در رشته هایی مانند مدیریت، اقتصاد، علوم اجتماعی و علوم زیست شناسی، متغیرهای مستقل، به همبستگی بین یکدیگر تمایل دارند که به آن همخطی گفته می شود. پرسش هایی که در این زمینه وجود دارد این است که:
همخطی چگونه بوجود می آید؟
همخطی چه اثرات سوئی بر نتایج تجزیه و تحلیل ها می گذارد؟
چگونه می توان همخطی را در تجزیه و تحلیل رگرسیون تشخیص داد؟
چگونه می توان همخطی را به حداقل رساند؟
برای پاسخ به این سوالات میتوانید فایل زیر را دانلود و مطالعه کنید.
مطالبی در مورد همخطی در رگرسیون چندگانه
صندوقهای سرمایه گذاری مشاع
برگرفته از مقاله
دکتر ابوالفضل شهرآبادی (عضو هیات علمی دانشگاه آزاد زنجان )
www. Shahrabadi.ir
ندا بشیری (دانشجوی دکترای اقتصاد بین الملل)
یک صندوق سرمایه گذاری مشترک به طور ساده یک واسطه مالی است که به گروهی از سرمایه گذاران اجازه می دهد که پول هایشان را با هم جمع کرده ، طی مدت خاصی آن را در موضوعی سرمایه گذاری نمایند. ایده جمع آوری پول به اروپایی ها برمی گردد اروپایی ها در میانه سالهای 1800 شروع به اندوخته کردن پول هایشان با یکدیگر نمودند ، اما اولین صندوق سرمایه گذاری مشاع به سال 1924 تشکیل شد. هنگامی که هیات اجرایی صندوق سرمایه گذاری بوستون در این سال به گردآوری منابع مالی و آغاز به کار اولین Mutual fund پرداختند ، شاید هیچگاه نمی دانستند در سالهای آینده چه میزان این صندوق ها فراگیر و محبوب خواهد شد .
اما اولین صندوق سرمایه گذاری مشترک به طور غیر رسمی با هدف سرمایه گذاری در طرح های سودآور در آمریکا در سال 1893 توسط کارکنان یکی از دانشکده های دانشگاه هاروارد تشکیل شد. اما در آمریکا اولین صندوق سرمایه گذاری رسمی در 21 مارس 1924 متولد شد و تراست سرمایه گذاران ماساچوست (Massachusetts Investors Trust) نامیده شد.
پس از یکسال تراست سرمایه گذاران ماساچوست از 50.000 دلار دارایی اش در سال 1924 به مبلغی معادل 392.000 دلار رسید (در حالی که حدود 200 سهامدار داشت) و این چنین بود که می بینیم امروز در ایالات متحده بیش از 10.000 صندوق سرمایه گذاری مشترک با سرمایه ای بالغ بر 7 تریلیون دلار (با تقریباً 90 میلیون نفر سرمایه گذار فردی) فعالیت می نماید.
مانند بسیاری از بچه ها که پول هایشان را روی هم می گذارند تا آخرین بازی ویدئویی را خریداری کنند، سرمایه گذاران هم در حالت مشابهی از Mutual Funds به عنوان راهی برای دستیابی به سبد بزرگی از سهام بدون اجبار به پرداختن میلیون ها دلار استفاده می کنند.
یک Mutual Funds دارای مدیری است که مسئولیت سرمایه گذاری پولهای جمع آوری شده را بر عهده دارد. هنگامی که فردی در یک صندوق ، سرمایه گذاری می کند سهم (مبلغی) از صندوق را مالک شده و اصطلاحاً سهامدار صندوق (Share holder of the fund) تلقی می گردد.
در تمام دنیا سرمایه گذاری در صندوق ها از بهترین نوع سرمایه گذاری ها محسوب می شود زیرا بسیار ساده است و نیازی به محاسبات سرمایه گذار برای خرید نوع ورقه بهادار ندارد. این صندوق ها همچنین از کارآیی هزینه نیز برخوردارند زیرا سهام و اوراق قرضه موجود در یک پرتفوی بزرگ با هزینه کمتری خریداری می گردد تا اینکه سرمایه گذاران شخصاٌ اقدام به خرید اوراق نمایند (زیرا بسیاری از نقاط دنیا هنگام معاملات بزرگ هزینه های کارگزاری قابل چانه زنی می باشد). اما مهمترین مزیت صندوقهای سرمایه گذاری تنوع (Diversification) آنهاست.
- بررسی مقایسهای کیفیت سود گزارش شده با سود تجدید ارائه شده
- تاثیر شاخصه های راهبري شرکتی و ساختار مالکیت بر هزینه های نمایندگی
- بررسی عوامل مؤثر بر ارزش افزوده حسابرسي داخلي در شرکتهای پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران
- بررسي اثر ترانسيلوانيا بر روي بازدهي و حجم معاملات سهام
این یک کتاب الکترونیکی است. لطفا برای دانلود بر روی لینک زیر کلیک کنید
برای ورود به صفحه دارای لینک مستقیم دانلود این مطلب اینجا را کلیک کنید
حسابداری مسئولیت های اجتماعی
مسعود انصاری
منبع: سایت رسمی دکتر مهرداد جلالیان
آشنایی با ساختار مقاله علمی
نقشی که علم بر عهده دارد این است که قوانین و اصول کلی را در
زمینه چگونگی وقایع و پدیده هایی که به علم مورد بحث ارتباط دارد ایجاد
کند و از این رهگذر ما را قادر سازد تا دانستنی های خود را پیرامون مسائل
مختلف به یکدیگر مرتبط سازیم و نسبت به وقایعی که هنوز برایمان ناشناخته
است، به درستی و به طور قابل اعتمادی پیش بینی نماییم.
مطمئنا آموزش و
پرورش هر چه با تحقیق و مطالعه و مباحث علمی و اطلا ع یافتن از ساختارهای
علمی آمیخته شود، مسیر بهتری را در جهت تحقق اهداف خود پیدا خواهد نمود،
تدوین مقاله علمی برای انتشار در مجله های علمی به ویژه در محیط های
دانشگاهی شیوه متعارضی برای تولید کنندگان و دست اندرکاران مسائل علمی است.
صرف نظر از آثار حقوقی، اداری و استخدامی مقالا ت علمی، هر نویسنده ای علا
قه مند است حاصل کار خود را در مجله یا نشریه ای منتشر کند و آن را به
اطلا ع علا قه مندان برساند.
ضمن این که غالبا محققان، اعم از دانشجویان تحصیلا ت تکمیلی یا مجریان پروژه ها… ناگریزند از کار خود مقاله ای ارائه دهند.
● انواع مقالا ت علمی:
مقالا ت علمی را می توان به دو دسته کلی تقسیم نمود: پژوهشی و مطالعاتی
۱) مقالا ت پژوهشی:
این
مقالا ت اعم از بنیادی یا کاربردی، مستخرج از یک پروژه تحقیقاتی می باشد که
معمولا به تولید علمی منجر می شود، بنابراین، دارای نوآوری علمی است و در
مجله های معتبر علمی- پژوهشی داخل یا خارج از کشور منتشر می شود.
مجله
های معتبر داخلی در شکل فصلنامه شامل آن دسته از مجله هایی است که «کمیسیون
بررسی نشریات علمی کشور» در وزارت علوم، تحقیقات و فنآوری به آن ها ارزش و
درجه علمی پژوهشی اعطا می کند.
مجله های علمی که از طرف مراکز
دانشگاهی و تحقیقاتی داخل و خارج از کشور انتشار می یابند، به دلیل این که
دارای هیات تحریریه هستند و مقالا ت منتشره در آن ها پس از داوری از سوی
صاحبنظران پذیرفته می شود اعتبار علمی دارند.
۲) مقالا ت مطالعاتی و ترویجی: این مقالا ت بر پایه جابه جایی، تلفیق و ترکیب دانش موجود تهیه می شوند و معمولا به روشن شدن زوایای مساله ای کمک می نمایند، ولی ارزش و اعتبار مقالا ت پژوهشی را ندارند. از این گونه مقالا ت می توان به مقالا ت مروری، تدوینی، ترجمه ای، تحلیلی اشاره کرد. در این مقاله های تحلیلی ارزش و اعتبار بالا تری دارند.
● ساختار مقاله علمی: ساختار مورد بحث در این جا ساختار یک مقاله علمی- پژوهشی است که منبع از گزارش تحقیق یک پروژه تحقیقاتی است، بنابراین شامل مقالات مطالعاتی نمی شود، هر چند تعدادی از عناصر ساختاری آن ها نظیر چکیده، واژگان کلیدی، مقدمه، نتیجه و فهرست منابع، با یکدیگر مشترک است. ساختار یک مقاله علمی- پژوهشی با حدود ۵۰۰ تا ۱۰۰۰۰ کلمه دارای عناصر زیر است:
۱) مشخصات مقاله: شامل عنوان مقاله که باید رسا و مختصر و معرف مقصود نویسنده و محتوای مقاله باشد. نام نویسنده یا نویسندگان، زمان و مکان تهیه مقاله، نام دانشگاه یا موسسه مربوطه، عنوان و رتبه نویسندگان و در نهایت نام نویسنده عهده دار مکاتبات و آدرس پستی، الکترونیکی و نمابر وی در صفحه عنوان ذکر می شود.
۲) چکیده: در حد نیم صفحه (۱۰۰ تا ۲۰۰ کلمه) با خط ریزتر و در فضای محدودتر از متن اصلی مقاله آورده می شود چنان چه مقاله به زبان فارسی باشد لا زم است چکیده انگلیسی آن نیز تهیه شود. در پایان چکیده واژگان کلیدی بین ۳ تا ۵ واژه درج می گردد. چکیده و واژگان کلیدی برای درج در بانک های اطلا عاتی الکترونیکی کاربرد دارند. چکیده مقاله باید شامل مطالبی درباره ضرورت پرداختن به موضوع، فرضیه یا سوال تحقیق، روش تحقیق و تجزیه و تحلیل و نتیجه گیری باشد.
۳) مقدمه:
در مقدمه به مبانی
نظری موضوع مقاله، قلمرو جغرافیایی یا موضوعی مقاله پرداخته می شود و بر
اهمیت مساله و موضوع و ابعاد آن تاکید می شود.
۴) روش تحقیق:
در این قسمت
سوال یا سوالات تحقیق، فرضیه ها، جامعه آماری نمونه گیری، روش های گردآوری
اطلاعات و روش تجزیه و تحلیل اطلاعات و سایر مسائل مربوط توضیح داده می
شود.
۵) اطلاعات و داده ها: در این یافته های آماری و غیرآماری تحقیقی که مواد خام تجزیه و تحلیل را تشکیل می دهد ذکر می شود.
۶) تجزیه و تحلیل: در این قسمت اطلاعات و داده ها که در راستای هدف تحقیقی و تست فرضیه ها مورد تجزیه و تحلیل یا بحث قرار گرفته است بیان می شود.
۷) نتیجه گیری: نتایج حاصل از ارزیابی و تست فرضیه یا فرضیه ها مورد بحث قرار می گیرد و شناخت حاصل از پژوهش یا به عبارتی دستاورد تحقیق در جهت کشف جدید بیان می شده و در نهایت گزاره علمی تحقیق تدوین و ارائه می شود.
۸) شناسایی و تصدیق: در اینجا نام و مشخصات اشخاص حقیقی و حقوقی که از تحقیق حمایت و پشتیبانی کرده یا هزینه آن را متقبل شده اند ذکر می شود و به نحوی از آنها تشکر و قدردانی به عمل می آید.
۹) منابع:
منابع شامل فهرستی
از کتاب ها و مقالاتی که پژوهشگر در انجام پژوهش خود از آنها استفاده کرده
است که آنها را به صورت الفبایی تهیه و تنظیم می کند. در تهیه و تنظیم این
فهرست باید کلیه اطلاعات کتابشناسی گنجانده شود. فهرست منابع و ماخذ به
یکی از اشکال که در طرح تحقیق شماره (۱) ذکر شده است تهیه می شود. نویسنده
مقاله باید توجه داشته باشد که مجله های علمی گاه سبک خاصی درنحوه ارجاع
دهی دارند; بنابراین باید هنگام نگارش مقاله سبک و شرایط آنها را که معمولا
در صفحه راهنمایی در داخل مجله به همین منظور درج می شود رعایت نماید. در
ضمن چنانچه نویسنده یادداشت هایی دارد می تواند آنها را جداگانه و قبل از
فهرست منابع درج کند و اگر تعداد آنها اندک است می تواند در پاورقی به ذکر
آنها بپردازد.
۱۰) ضمائم: این قسمت عبارت است
از برخی اشکال و اسناد ضروری نظیر نقشه، آمار، تصویر و نمودار که بر غنای
مطلب می افزاید و محقق می تواند آنها را ضمیمه مقاله بنماید. ولی چنانچه
محل درج آنها در میان مطالب مقاله است باید جای آنها را مشخص کند.
در تدوین مقاله علمی توجه به نکات زیر بر اعتبار مقاله می افزاید:
۱) در مقاله به اصل موضوع آن توجه شود و از حاشیه روی و پرداختن به موضوعات فرعی و غیرضروری پرهیز شود.
۲) از تکرار غیرضروری مطالب خودداری شود.
۳)
از منابع و ماخذ به روش موردنظر مجله استفاده شود و منابع و ماخذ (ترجیحا
دست اول) مربوط به آمارها، نقل قول ها، تعاریف، مدل ها و قضایای کلی ذکر
شود.
۴) آداب نگارش رعایت و در صورت امکان مقاله ویرایش شود.
۵) از تصاویر، جداول، نمودارها و اشکال به خوبی و مرتبط با بحث استفاده شود و محل مناسب درج آنها مشخص شود.
۶) مقاله از ظاهر فیزیکی تمیز، شکیل و زیبا برخوردار باشد.
۷) فاصله خطوط، ترازبندی، فاصله از حاشیه ها و نظایر آن رعایت شود.
۸) از چاپ مقاله در بیش از یک مجله خودداری شود.
۹) دیسکت متن تایپ شده مقاله همراه آن برای مجله ارسال شود و تایپ آن به زبان، قلم و فونت موردنظر مجله انجام پذیرد.
۱۰) عنوان کتب و مقالات مورد استفاده در فهرست منابع با حروف کچ تایپ شود (یا کمی بزرگتر)
۱۱)
مقیاس ها، تاریخ ها و نشانه ها در سراسر مقاله یکدست شده و در صورت ضرورت
استفاده از تنوع در آنها، معادل آنها در پرانتز ذکر شود. همچنین استفاده از
سمبل ها و مقیاس های بین المللی یا رایج در رشته علمی توصیه می شود.
۱۲) معادل لاتین واژه های تخصصی و نیز اسامی افراد، جایها و… در پاورقی صفحه مربوطه درج شود.
۱۳)
الگوی رایج در مجله های معتبر علمی جهان در ارجاع دهی، الگوی بین متن (نام
نویسنده، سال نشر: صفحه صفحه) و فهرست انتهایی مکمل آن است.
اهمیت چگونه نوشتن، از چه نوشتن کمتر نیست. یک مقاله علمی، آموزشی دارای شش بخش اصلی می باشد.
۱) عنوان
۲) مقدمه
۳) پیکره
۴) نتیجه
۵) منابع
۶) جدول ها، نمودارها و عکس ها مقدمه خوب خواننده را جذب می نماید ۱:
یک مقدمه خوب به خواننده کمک می کند تصمیم بگیرد آیا برای خواندن آن وقت بگذارد یا نه؟
● ویژگی های یک مقدمه خوب
۱) به طور خلاصه،
موضوع اصلی مقاله را مشخص کند: برای مثال مقدمه یک مقاله آموزش علوم را می
آوریم: همه دانش آموزان به خصوص آنانی که با طبیعت کمتر ارتباط دارند،
باید فرصت مشاهده گیاهان و جانوران مختلف را در کلاس درس و زمین مدرسه
داشته باشند. موضوع اصلی: ارتباط دانش آموزان با طبیعت است.
۲) نوع
مقاله ای که نوشته شده است را مشخص کند: دیدگاه آموزشی، روش تدریس، فعالیت
یا طرح درس برای مثال: طرح های ساده ای که در این مقاله پیشنهاد شده است
ماده اولیه خاصی نمی خواهند.
سه فعالیت که بر دانش آموزان در یادگیری
درباره طبیعت کمک می کنند و هر سه مورد براساس استانداردهای آموزش علوم
طراحی می شده اند. نوع مقاله: معرفی فعالیت
۳) روی جالب ترین، خاص ترین
و چشمگیر ترین نقطه مقاله تاکید کند. برای مثال: کشاندن کنجکاوی علمی به
حیاط مدارس بر هیجان درس ها می افزاید و احساس لذت بردن از
فضای بیرون را در دانشآموزان پرورش می دهد. نقطه ثقل مقاله: استفاده از فضاهای شهری برای تقویت ارتباط دانشآموزان با طبیعت
۴)
توضیح دهید که شرح درس یا فعالیت پیشنهادی مقاله در کجای برنامهآموزشی
قرار می گیرد: برای مثال استانداردهای آموزش علوم، دانشآموزان را به
کنجکاوی علمی فرا می خواند و نویسنده مشخص می نماید که کدام استانداردهای
آموزشی رادر فعالیت های پیشنهادی خود پوشش می دهد و در جای جای پیکره مقاله
به این استانداردها اشاره می کند برای مثال: آزمایش ساده ای طرح ریزی و
اجرا کنید. دانشآموزان را به چهار گروه تقسیم کنید وهر گروه محلی از محوطه
مدرسه را برای مطالعه خود انتخاب می کند در این مطالعه، هر گروه انواع
الگوهای رنگی موجود و تعداد پرندگان مشاهده شده با هر نوع الگوی رنگی را
ثبت می کند.
۵) مشخص کند که چه چیزی باعث شده است نویسنده مقاله آن فعالیت یا طرح درس را انتخاب کند.
مقدمه خوب چند ویژگی دیگری نیز باید داشته باشد:
نه زیاد کلی و نه زیاد مشروح باشد ودر واقع هدف هایی را که از آن انتظار می رود در کم ترین جمله ها پوشش دهد.
بینش خاص شما در آن مطرح شده باشد و با ارجاع دادن به پژوهش های دیگران پرنشده باشد.
به زبان عامیانه یا بسیار تخصصی نوشته نشده باشد.
گیرا باشد و در صورت نیاز از تشبیه، ضرب المثل یا خاطره برای جذاب کردن آن استفاده شده باشد.
با چند جمله مناسب به پیکره مقاله مرتبط شده باشد.
پیکره مقاله، تصویر کاملی را در معرض دید قرار می دهد.
در
پیکره مقاله باید به صورت منطقی توصیف کاملی از طرح، فعالیت یا مطالعه
پژوهشی خود عرضه کنیم. برای این که پیکره مناسبی برای مقاله خود فراهم کنید
بهتر است، پیش از آماده کردن دست نوشت خود به پرسش های زیر پاسخ دهید.
▪ طرح من درباره چیست؟
▪ این طرح چگونه به ذهن من آمد؟
▪ طرح از مرحله ای به مرحله دیگر چگونه پیشرفت کرد؟
▪ چگونه به دانشآموزان / آموزشگران معرفی شد؟
▪ آموخته ها چگونه ارزشیابی شد؟…
اگر پاسخ این گونه سوالا ت را داشته باشید راحتی بیشتر می توانید مقاله خود را بنویسید.
● نتیجه مقاله
نتیجه کار خود را بنویسید:
نتیجه مقاله از بخش هایی است که کمتر مورد توجه قرار می گیرد نتیجه مقاله
باید بازگو کننده آن چه باشدکه شما از تجربه خود آموخته اید مهم است که از
بازگو کردن دوباره آنچه در پیکره مقاله آمده است پرهیز کنید.
هنگامی که نتیجه را می نویسید پرسش های زیر را مورد نظر داشته باشید:
۱) پیامدهای این تجربه چه بود.
۲) آیا همه چیز آن گونه که برنامه ریزی شده بود پیش می رفت؟
۳) آیا برای گسترش تجربه خود پیشنهادی دارید؟
1.
عدم پیروی از فورمت ابستراکت ویژه جورنالی که مقاله به آنجا ارسال شده
است. باید طول خلاصه مقاله و نوع خلاصه مقاله ( شامل Structured و یا
Unstructured ) را ابتدا از جورنال استعلام کنید و براساس آن نگارش شود.
2. نگارش طولانی بخش اینتروداکشن خلاصه مقاله.
3. فراموش شدن بیان کردن مسئله
4. فراموشی ذکر کردن هدف پژوهش
5. بکار بردن رفرنس در داخل خلاصه مقاله. ( در خلاصه مقاله نباید به چیزی ارجاع داده شود )
6. استفاده از جملات نا تمام که با چند نقطه . . . . به اتمام می رسند.
7. استفاده از جملات مبهم
8. استفاده از Abbreviation ها و واژه هایی که ممکن است خواننده را دچار ابهام یا گیجی کند
9. بکاربردن جدول و یا تصویر و دیاگرام در داخل ابستراکت. (این دیگه خیلی تیکه عتیقه ای بود. هه هه . ولی این هم دیده شده است)
10. عدم پیروی از یک ساختار منطقی و درهم ریخته بودن جملات خلاصه مقاله.
درادامه می توانید به مبحث دیگری که تحت عنوان " نکاتی در نگارش Abstract مقاله" در وب سایتم در این لینک منتشر کرده ام نیز سری بزنید.
درصورت سوال می توانید از منوی درخواست مشاوره و همکاری پروژه سوال خود را برای من مطرح کنید.
برگرفته از سایت دکتر مهرداد جلالیان
دکتر غلامحسین دوانی
حاکمیت شرکتی یک مجموعه روابطی است بین سهامداران، مدیران و حسابرسان شرکت که متضمن برقراری نظام کنترلی بمنظور رعایت حقوق سهامداران جزء و اجرای درست مصوبات مجمع و جلوگیری از سوءاستفادههای احتمالی میباشد. این قانون که مبتنی بر نظام پاسخگوئی و مسئولیت اجتماعی استوارست مجموعهای از وظایف و مسئولیتهایی است که باید توسط ارکان شرکت صورت گیرد تا موجب پاسخگوئی و شفافیت گردد.
2- نقش حاکمیت شرکتی در حسابرسی و اوضاع شرکتها چیست؟
در آییننامه حاکمیت شرکتی تأکید ویژهای در استقرار نظام حسابرسی داخلی و کمیته حسابرسی داخلی و کمیته حسابرسی شده و رابطه بین مدیران و حسابرسان مستقل از طریق کمیته حسابرسی شکل میگیرد. بنظر میرسد با اجرای درست آئیننامه حاکمیت شرکتی، حسابرسی از شکل تشریفاتی خارج شده و استقرار سیستم کنترلهای داخلی و به ویژه نظارت کمیته حسابرسی باعث افشای بموقع اطلاعات و اجتناب از نوسانات شدید سودهای برآوردی و درستکاری در قیمتها شود. نقشآفرینی همه ارکان شرکت مشابه مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود میباشد.
3- آیا زیرساخت و قوانین حسابرسی کشور برای اجرای آئیننامه حاکمیتی وجود دارد؟
بلی زیرا به موجب مفاد همین قانون تجارت که مصوب 1311 و اصلاحیه 1347 میباشد نیز میتوان به بسیاری از تخلفات مدیران و سهامداران و بازرسان نیز رسیدگی کرد که متأسفانه تاکنون کوتاهی بعمل آمده است. علیهذا با توجه به تصویب قانون بازار سرمایه و اصلاحیه قانون تجارت میتوان امیدوار بود که در صورت عزم جدی برای شفاف سازی و مبارزه با فساد این آییننامه حاکمیتی بتواند در رشد و توسعه عقلائی بازار سرمایه موثر باشد. البته اجرای صحیح حاکمیت شرکتی در کشوری که ضریب مشارکت مردم در برنامه سیاسی – اجتماعی پایین است بسیار مشکل است ولی بهرحال باید به این قاعد بازی بازار سرمایه تن دهد.
4- حاکمیت شرکتی چه مزایایی دارد؟
در حال حاضر سهامداران جزء هیچگونه ابزاری جهت نظارت بر مدیران و حتی اطلاع از مصوبات هیأت مدیره و استرسی به صورتهای مالی کامل ندارند در حالی که در آئیننامه شرکتی پیشبینی شده که شرکتهای بورسی (که مشمول آئیننامه حاکمیتی شرکتها میشوند) باید دارای پایگاه اطلاعرسانی الکترونیکی باشند و کلیه اخبار و آمار و اطلاعات مالی را بموقع در اختیار همه سهامداران بگذارند و در هیأت رئیسه مجمع و همچنین در هیأت مدیره شرکت نیز از بین سهامداران جزء نیز نماینده وجود داشته باشد تا احتمال تخلف کسر گردد مضافاً بر آنکه حاکمیت شرکتی در واقع به نوعی محدودیت برای سهامداران عمده و دسترسی سهامداران جزء به اطلاعات و اعمال کنترل مدیریت میباشد. مزایای آئیننامه حاکمیتی شفاف سازی اطلاعات، رعایت یکسان حقوق صاحبان سهام، برقراری سیستم کنترلهای داخلی و ارتقای رابطه حسابرسان مستقل با شرکت میباشد.
5- حاکمیت شرکتی در چه کشورهائی اجرا میشود؟
موضوع حاکمیت شرکتی از دهه 1990 در کشورهای صنعتی پیشرفته جهان نظیر انگلستان استرالیا و برخی کشورهای اروپائی مطرح شد. سابقه این امر به گزارش معروفی به نام Cadburry report بر میگردد که در سال 1992 منتشر شد و در این گزارش به برقراری سیستم کنترل داخلی و حسابرسی داخلی تاکید زیادی شده بود. بعدها در افشای ماجرای انتخابات واترگیت در امریکا و همچنین اجرای تقلب در بازار سرمایه امریکا در سال 2001 بابت تصویب قانونی به نام «ساربنز آکسلی» یا همان حاکمیت شرکتی شد. تا آنجا که اینجانب در جریان هستم کشورهای اروپای غربی، انگلستان، استرالیا، کانادا و امریکا قانون حاکمیت شرکتی OECD و یا ساربنز آکسلی از سال 2004 اجرا میشود.
6- هدف اصلی قانون حاکمیت شرکتی «شفاف سازی و پاسخگوئی» در بازار سرمایه میباشد لذا چنانچه در کشوری به موضوع پاسخگوئی و شفافیت توجهی نشود و یا اساساً موضوع حکمرانی خوب مطرح نباشد آئیننامه حاکمیتی شرکتها کارساز نخواهد بود چون ساز و کار حاکمیت شرکتی برخورد جدی با تخلفات شرکتها و مدیران آنها میباشد که در این مورد در ایران سابقه خاصی وجود ندارد لذا چنانچه بخواهیم با این آئیننامه هم سیاسی برخورد کنیم راه به جائی نمیبرد.
همانطوری که یک دولت که باید پاسخگوی اعمال خود به شهروندان باشد یک شرکت هم پاسخگوی عملکرد خود به سهامداران، مشتریان، کارکنان و بطور کلی عموم مردم باشد و بر همین اساس چون مدیران شرکتها مسئولیت مستقیم پاسخگوئی را عهدهدار هستند باید اطلاعات خاصی را برای پاسخ خواه به موقع فراهم نمایند.
2-حسابداری ، اسلام و تفویض اختیارات در زنان
3-حسابداری اسلامی و رهایی از ظلم و ستم امپریالیسم و استثمار
4-حسابداری اسلامی و عقاید دین مبین اسلام
5-رابطه بین تحقیقات حسابداری اسلامی و تفاوتهای آن با سایر ادیان و نگرش های انتقادی
6-حسابداری اسلامی و طرز عمل و کار بانکهای اسلامی
7-افشا ، پاسخگویی، و شفاف سازی اطلاعات در موسسات اسلامی و از نظر دین مبین اسلام
8-حاکمیت شرکتی در اسلام و موسسات اسلامی
برگرفته از مجله Accounting Forum
تحولات نوین در عرصه اقتصاد، جهانی شدن و پیامدهای آن موجب شده تا عملکرد شرکت ها بیشتر از پیش مورد توجه قرار گیرد. سهامداران، سرمایه گذاران، مشتریان، مدیران، کارکنان، عرضه کنندگان مواداولیه، توزیع کنندگان، موسسات ونهاد های دولتی، موسسات ارائه دهنده تسهیلات و به نوعی همه کسانی که با موسسات مختلف درگیر هستند همواره این موسسات را ارزیابی می کنند. درگذشته بیشتر ارزیابی ها به صورت ارزیابی عملکرد شرکت ها با شاخص های مالی و ارزیابی دارایی های مالی و ملموس یک موسسه صورت می گرفت. امروزه مدل جدیدی از دارایی ها مطرح شده است و بطور کلی دارایی های سازمان را به دو دسته دارایی های ملموس (مشهود) و دارایی های نا مشهود (نامشهود) تقسیم می کنند که عموما دارایی های نامشهود را سرمایه فکری می نامند، و ارزیابی ها به سمت ارزیابی دارایی های نامشهود (سرمایه فکری) گرایش پیدا کرده است.
گروه اقتصادی- قانون مالیات بر ارزش افزوده که در خردادماه سال جاری به تصویب نهایی مجلس و تأیید شورای نگهبان رسید، در حالی اواسط مهرماه به مرحله اجرایی رسید که به دلیل عدم آشنایی مردم و به خصوص اهالی بازار با تبعات ناشی از اجرای این قانون، در مرحله اجرا با مشکلات زیادی روبهرو شده و در نهایت نیز با توقف اجرا مواجه شد.

هزینهیابی برمبنای فعالیت1، ارزیابی متوازن2 و ارزش افزوده اقتصادی3 ابزارهای مدرنی شمرده میشوند که بهمنظور اندازهگیری عملکرد مدیریت بهکار میروند و بسیاری از شرکتها در سراسر اروپا از آن استفاده میکنند.
آیا چارچوبهای هزینهیابی برمبنای فعالیت، ارزیابی متوازن و ارزش افزوده اقتصادی با یکدیگر ناسازگارند یا میتوان آنها را در یک سازمان با همدیگر بهکار برد؟
هزینهیابی برمبنای فعالیت و ارزیابی متوازن اطلاعاتی را فراهم میآورند که مدیران جهت تصمیمگیریهایی که منجر به خلق ارزش میشود به آن نیازمندند. ارزش افزوده اقتصادی فراهمآورنده چارچوب تصمیم، معیارهای عملکرد و محرکهایی است که مدیریت را برای خلق ارزش بر میانگیزد.
برای درک بیشترِ مفاهیم هزینهیابی برمبنای فعالیت، ارزیابی متوازن و ارزش افزوده اقتصادی میتوان تجارت را به فوتبال تشبیه کرد. مربی یک تیم فوتبال بهعوامل متعددی جهت موفقیت نیاز دارد. برای مثال بهدست آوردن ضربههای ایستگاهی، بهدست آوردن کرنر، فراهمسازی یک دفاع محکم و داشتن یک دروازهبان مناسب. اما در پایان مسابقه تنها چیزی که اهمیت دارد این است که مسابقه را بردهایم یا باختهایم نه اینکه در طول بازی چند کرنر یا چند ضربه ایستگاهی بهدست آوردهایم. در تجارت نیز مدیر معیارهای زیادی را برای کسب موفقیت لازم دارد. هزینهیابی برمبنای فعالیت وارزیابی متوازن معیارهایی هستند که مدیر را در تصمیمگیری و دستیابی به موفقیت یاری میرسانند، اما آیا صرفاً استفاده از این معیارها دلیل بر موفقیت است؟
این موضوع که مدیریت برای دستیابی به موفقیت به این معیارها نیاز دارد امری بدیهی است اما تعیینکننده برد یا باخت شرکت ارزش افزوده اقتصادی است؛ با بهکارگیری ارزش افزوده اقتصادی مدیران در استفاده از اطلاعات بهمنظور خلق ارزش و خواسته مالکان برانگیخته میشوند. نیاز سازمانها به سازگاری با محیط تجاری پویا و پیچیده امروزی برای ادامه بقا که ناشی از توسعه بازارهای رقابتی است از یک سو و از سوی دیگر فشار مجامع سرمایهگذار به مدیران جهت تعیین ارزش و تبیین معیارهای اندازهگیری دقیق و شفاف، باعث شد سازمانها سیستمهای سنتی پاداش و اندازهگیری عملکرد را که در دهه قبل بهوجود آورده بودند مورد بازنگری قرار دهند و دوباره آنها را بیازمایند که آیا مبنای صحیح و قابل اتکایی برای تصمیمگیری بودهاند یا خیر؟ در حال حاضر تکنیکهای اندازهگیری بیشتر از اینکه بر چارچوبهای حسابداری استوار باشند براساس تئوریهای اقتصادی بنا شدهاند.
اما براستی شرکت باید از چه چارچوبی استفاده کند؟ و زمانیکه چارچوب جدیدی در حال اجراست آیا این بدان معنی است که شرکت باید دیگر چارچوبها را نادیده بگیرد؟
این مقاله سه چارچوب هزینهیابی برمبنای فعالیت، ارزیابی متوازن و ارزش افزوده اقتصادی را که استفاده از آنها در صنایع بهطور گسترده در حال افزایش است مورد بحث قرار میدهد. اگر چه در این مقاله بهطور خلاصه این سه چارچوب توصیف میشود اما بیشتر با جواب این سئوال سروکار داریم که آیا میتوان این چارچوبها را بهطور همزمان بهکاربرد یا آنها با هم ناسازگارند؟
این مقاله بیان میکند که این چارچوبها در واقع مکمل همدیگرند و زمانیکه با هم بهکاربرده شوند میتوانند بسیار موثر باشند.
هزینهیابی برمبنای فعالیت
با متنوع شدن تولیدات و مشتریان یک سازمان، تخصیص هزینههای سربار نیز امری گمراهکننده و تحریفکننده بهای تمامشده تولیدات یا خدمات خاص میگردد. همانطور که میدانیم سیستم هزینهیابی برمبنای فعالیت و سیستم هزینهیابی سنتی از لحاظ نحوه تخصیص هزینههای سربار با یکدیگر متفاوتند. این تفاوت در شکل 1 نشان داده شده است. بدین معنی که در سیستم هزینهیابی سنتی، هزینههای سربار تنها براساس یک محرک هزینه که میتواند حجم تولید، ساعات کار مستقیم، ساعات کار ماشین یا میزان دستمزد مستقیم باشد تسهیم میگردد و این نمیتواند مبنای صحیحی برای تسهیم هزینههای سربار پدید آورد، زیرا برای مثال، محصولی که چرخه عملیات تولیدی آن کوتاه است ممکن است به میزان غیرمتناسبی از هزینههای انبار یا بارگیری بهره ببرد. لذا حسابداری صنعتی بهشکل سنتی پیام نادرست به مدیران میدهد. اما در سیستم هزینهیابی برمبنای فعالیت، تسهیم هزینههای سربار شامل دو مرحله است که در مرحله اول فعالیتهای عمده شناسایی میشوند و هزینه سربار بهتناسب منابعی که در هر فعالیت مصرف میشود به آن فعالیتها تخصیص مییابد. سربار تخصیصیافته به هر فعالیت هزینه انباشته فعالیت4 نامیده میشود. پس از تخصیص سربار ساخت به فعالیتها در مرحله اول، محرکهای هزینه5 مناسب و مربوط به هر یک از فعالیتها شناسایی میشوند. سپس در مرحله دوم هزینه انباشته هر فعالیت بهنسبت مقدار مصرف محرکهای هزینه در هر یک از خطوط تولید محصول به این خطوط تخصیص داده میشود. این سیستم هزینهیابی میتواند اطلاعات بهتری را برای تصمیمگیریهای استراتژیک مدیریت فراهم آورد و به تشخیص هزینههای بدون ارزش افزوده کمک کند. بنابراین هزینهیابی برمبنای فعالیت، کیفیت تولید و هزینهیابی را بهبود میبخشد.
مدیران برای آنکه بتوانند عملکرد شرکتشان را بهبود بخشند نیازمند شناخت چگونگی اثر متقابل بهای تمامشده با دیگر معیارهای عملکرد هستند. این موضوع به کمک تکنیک ارزیابی متوازن حل میشود.
ارزیابی متوازن
با توسعه شرکتها بتدریج مدیریت از مالکیت جدا میشود و بحث مسئولیت پاسخگویی بهوجود میآید، بدین معنی که مدیران در برابر مالکان باید پاسخگو باشند. با تمایز مالکان از مدیران و توجه به اینکه مالکان آگاهی کمی از مسائل مالی دارند و به اطلاعات گزارششده از سوی مدیریت متکی هستند آنان به ارزیابی عملکرد مدیریت نیاز دارند و در این ارزیابی ناچار به استفاده از اندازهگیری میباشند (مثالی در ادبیات مدیریت وجود دارد که اگر کسی نتواند چیزی را اندازه بگیرد نمیتواند آن را اداره کند)، اما اگر این اندازهگیری تنها متکی بر ارقام و اطلاعات مالی باشد نمیتواند مبنای صحیحی برای قضاوت و تصمیمگیری پدید آورد. یک دلیل این امر این است که مدیران مسئول گزارش ارقام و اطلاعات مالی هستند و ممکن است اطلاعات گزارش شده انعکاسی از عملکرد واقعی شرکت نباشد. البته اگر مدیران اطلاعات مالی را بهطور واقعی و صحیح هم گزارش کرده باشند تنها اتکا به این اطلاعات در ارزیابی عملکرد مدیران کافی نیست. برای درک بیشتر موضوع فرض کنید شرکتی در دو سال متوالی دارای سود یکسانی باشد، اما در سال دوم اقداماتی در جهت جلب بیشتر رضایت مشتریان انجام داده یا اقدام به برگزاری دورههای آموزشی جهت افزایش مهارت و تخصص کارکنان کرده است. افزایش رضایت مشتریان نشانه فروش بیشتر و بهدنبال آن کسب سود بیشتر درآینده است و از طرف دیگر افزایش مهارت و تخصص کارکنان موجب افزایش کارایی و بهرهوری خواهد شد. اما اگر بخواهیم تنها از بُعد مالی عملکرد شرکت را اندازه بگیریم شرکت در هر دو دوره عملکرد یکسانی داشته ولی واقعیت این است که شرکت در سال دوم عملکرد بهتری داشته است. ارزیابی متوازن، عملکرد سازمان را از چهار دیدگاه کلیدی (شکل 2) اندازهگیری میکند:
* مالی،
* مشتری،
* رویههای داخلی شرکت،
* آموزش و رشد.
هر دیدگاه دو تا پنج معیار خواهد داشت که این معیارها باید بعد از استقرار استراتژی تنظیم شوند.
بنابراین ارزیابی متوازن، عملکرد سازمان را هم از بعد مالی و هم از بعد غیرمالی اندازهگیری میکند.
ارزیابی متوازن بهوسیلة کاپلان و نورتون (Robert Kaplan & David
Norton) بهمنظور تبدیل چشمانداز6 و استراتژی7 به هدفها8 ارائه شد. استراتژی، چگونگی انطباق ظرفیتهای یک سازمان با فرصتهای موجود در بازار بهمنظور تحقق بخشیدن به هدفهای کل سازمان را تبیین میکند. بنابراین مقصود از اجرای استراتژی، دستیابی به هدفهای از پیش تعیین شده است. ارزیابی متوازن با تمرکز بر روی اندازهگیری عملکرد و تطابق آن با استراتژی، نقش مهمی را در پیشرفت سازمان ارائه میدهد. این نواوری تفکر بسیاری از مدیران را نسبت به نحوه مدیریت سازمانها تغییر داد. اکنون آنها استراتژی را با دقت بیشتر و با صراحت ارائه میکنند و سازمان را بهعنوان مجموعهای یکپارچه و متناسب از فعالیتها میدانند و استراتژی را با دستگاه اندازهگیری عملکرد مرتبط میشناسند.
ارزیابی متوازن رویکردی است که با اندازهگیری واقعی عملکرد (هم از بعد مالی و هم از بعد غیرمالی) و مقایسه آن با هدفهای از پیش تعیین شده به ما نشان میدهد تا چه حد استراتژیهای برگزیده شده ما را به سمت هدفهای شرکت گرایش داده است و استراتژیهای مقدم و در اولویت را برای رسیدن به هدفهای از پیش تعیین شده به ما معرفی میکند و حتی چارچوبی را جهت اجرای استراتژیهای سازمان فراهم میآورد. در واقع ارزیابی متوازن ابزار مدیریت جهت دستیابی به هدفهاست. تحقیقات نشان داده است که سازمانهایی که از سیستمهای طراحی شده مناسبی در زمینه اندازهگیری عملکرد استفاده میکنند بهتر میتوانند آن را مدیریت کنند لذا احتمال موفقیت بیشتری دارند. اگر ارزیابی متوازن بهدرستی اجرا شود چارچوب مدیریتی دقیقی ارائه میدهد که مدیران را در ردیابی عوامل متعددی که بر عملکرد تاثیر میگذارند یاری میرساند. برگ نمره9 مجموعهای از اطلاعات خام10 است که در آن اهداف درازمدت، معیارها، اهداف کوتاهمدت و ابداعات هر یک از دیدگاهها درج شده است و به مدیر در فهم عملکرد کمک میکند. معیارها مدیران را در متوازن ساختن عملکرد حال و آینده یاری میدهند. اندازهگیریهای مالی نوعاً متغیرهای گذشتهنگر هستند که عملکرد گذشته مدیر را منعکس میکنند. از سوی دیگر هزینههای آموزش نمونهای از شاخصهای آیندهنگر است که بر رضایت مشتری و بقای شرکت تأثیر میگذارد. لذا ارزیابی متوازن با اندازهگیری عملکرد غیرمالی (رضایت مشتریان) باعث تغییر و بهبود در مدیریت شده و مبنایی برای تصمیمگیری بهوجود میآورد. در واقع ارزیابی متوازن چراغ روشنی در هدایت شرکت بهسوی سوداوری بیشتر با همان راه و امکانات قبلی ولی براساس هزینهیابی برمبنای فعالیت و ارائه صحیح هزینههای شرکت است.
مالکان، مدیران وظیفه اجرای استراتژی را به مدیران میسپرند، اما توجه اصلی آنها بهدست آوردن سود کافی از سرمایه گذاریشان است. ارزش افزوده اقتصادی، همانطور که در ادامه بحث خواهد شد بیان میکند که آیا مدیران معیارهای برگ نمره را بدرستی موازنه کردهاند؟ به گفته کاپلان ایجاد ارزش افزوده اقتصادی نتیجه ایدهآل استراتژی موفق است و عبارت است از تلاش برای انجام.
ارزش افزوده اقتصادی
آیا یک معیار مناسب از ارزیابی عملکرد شرکتها وجود دارد که سرمایهگذاران را در شناسایی فرصتهای مطلوب سرمایهگذاری یاری کند و مدیران را به تصمیمگیریهایی علاقهمند سازد که برای واحد تجاری ایجاد ارزش نماید؟
ارزش افزوده اقتصادی معیاری است که جهت نظارت کلی، در زمینه خلق ارزش، در شرکت بهکار برده میشود. ارزش افزوده اقتصادی استراتژی نیست، راهی است که نتایج را اندازهگیری میکند.
با توجه به اینکه معیار ارزش افزوده اقتصادی به توانایی بنگاه اقتصادی در خلق بازده مازاد بر بازده مورد انتظار سرمایهگذاران براساس ریسک معین اشاره دارد میتواند میزان اثربخشی عملیات شرکت را اندازهگیری کند. اگر نتیجه این اندازهگیری مثبت باشد میتوان چنین قضاوت کرد که مدیریت طی عملیات جاری، ارزش شرکت را افزایش داده و چنانچه منفی باشد عملکرد مدیریت باعث کاهش ارزش واحد تجاری شده است. این معیار که با هدف سازمان در زمینه افزایش ثروت سهامداران همبستگی دارد توسط استوارت (Stern Stewart) ارائه شده و برابر سودهای عملیاتی منهای هزینه سرمایههایی است که برای ایجاد آن بهکار گرفته شده است و در واقع بهعنوان یکی از شاخصهای سوداوری درنظر گرفته میشود.
EVA= (r - c) × Capital
EVA= (r × Capital) - (c × Capital)
EVA= NOPAT - (c × Capital)
= نرخ بازده سرمایهr
= نرخ هزینه سرمایهc
= سرمایه Capital
= سود خالص عملیاتی پس از مالیات NOPAT
= ارزش افزوده اقتصادی EVA
برمبنای ارزش افزوده اقتصادی ایجاد ارزش در یک شرکت به دو عامل بستگی دارد:
* شرکت از سرمایه بهکار گرفتهشده چه بازدهی کسب میکند؟
* برای این سرمایه بهکار گرفتهشده چه هزینهای میپردازد؟
بنابراین آنچه در این معیار اهمیت دارد این است که شرکت بتواند بازدهی بیش از هزینه سرمایه منابع مالی خود بهدست آورد.
ارزش افزوده اقتصادی ارزش سهام را دقیقتر از سود هر سهم11 و بازده حقوق صاحبان سهام12 بهدست میآورد. اخیراً شرکتها قدم در راهی از مدیریت درامدها گذاشتهاند که آنها را بهسوی مدیریت ارزش سوق میدهد. ارزش افزوده اقتصادی با ارائه مدلهای کاربردی قابل اجرا به مدیران در این فرایند کمک میکند.
یکی از مزایای اصلی ارزش افزوده اقتصادی، ارائه زبان واحدی در کل سازمان است. زمانیکه ارزش افزوده اقتصادی کانون توجه فرایند مدیریت قرار میگیرد عملکرد سازمان کارا خواهد شد چرا که ارزش افزوده اقتصادی به ما مسئولیت پاسخگویی میدهد و میتواند تنها معیاری باشد که موفقیت در آن خلاصه میشود.
مجله
فورچون (Fortune) در اکتبر 1996 ارزش افزوده اقتصادی را بهعنوان جذابترین ایده
مالی معرفی نمود و اشاره کرد که یک موسسه امریکایی پیشبینی کرده ارزش افزوده
اقتصادی جایگزین سود هر سهم خواهد شد. از جمله شرکت کوکاکولا با بهکارگیری این
معیار توانست بازده سرمایهاش را حدود 200 درصد طی سالهای 1993-1987 افزایش دهد.
مدیر شرکت کوکاکولا معتقد است ارزش افزوده اقتصادی او را وادار به پیدا کردن
راههای زیرکانه برای ادامه فعالیت با سرمایه کمتر میکند؛ بهعبارت دیگر انگیزه یافتن
راههای افزایش کارایی سرمایه را ایجاد میکند و در نهایت موجب میشود که شرکت
عملکرد برتر داشته باشد. استوارت توصیه میکند که از ارزش افزوده اقتصادی بهعنوان
مبنایی برای تخصیص سرمایه، ارزیابی عملکرد، تعیین پاداش و ایجاد ارتباط با خبرگان
در بازار سرمایه استفاده شود. به این ترتیب تصمیمگیریها موثرتر میشود، ارتباطات
افزایش مییابد و میزان پاداشها با افزایش در ارزش افزوده اقتصادی بالاتر میرود.
حسابداری صنعتی یا حسابداری
بهای تمام شده رشته ای از حسابداری مدیریت است که مربوط میشود به تنظیم بودجه و تعیین
هزینه های استاندارد و هزینه های واقعی عملیات و هزینه مراحل تولید و دوایر یا
محصولات و تجزیه انحرافات و تعیین سودآوری یا مصرف وجوه اجتماعی .
برای رسیدن به این هدفها ،
حسابها طبقه بندی ، ثبت ، تجزیه و تحلیل و تفسیر می شوند تا ارتباط هر هزینه با مراحل تولید و
توزیع کالا و خدمات مشخص شود .
حسابداری صنعتی همان طور که از
اسم آن هم مشخص است در ارتباط با صنعت و موسسات تولیدی کاربرد دارد . به همین دلیل این نوع از
حسابداری بسیار مورد توجه مدیریت است .
در موسسات تولیدی یا کارخانه ها
به علت نوع فعالیت و همچنین شکل فروش محصولات ، نیاز مدیریت به اطلاعات بهای تمام شده
تولیدات ، بسیار دقیق و حساس است . زیرا در این نوع از موسسات به این دلیل که محصول
نهایی از ترکیب مواد و هزینه های تبدیل که همان دستمزد نیروی کار مستقیم و هزینه
های سربار است تولید می شود به همین علت باید توجه خاصی به اقلام تشکیل دهنده بهای
تمام شده داشته باشیم .
به همین علت مدیریت در تلاش است
تا با استفاده از روشهای مختلف و حسابهای کنترلی در هر زمان که نیاز باشد در
کمترین فرصت اطلاعات مربوط به بهای تمام شده محصولات را در اختیار بگیرد . مسلما
این مسئله از وظایف اصلی حسابداران است . حسابداران با استفاده از روشهای مختلف به این کار اقدام می
کنند
.
روشهای حسابداری صنعتی که به شش دسته تقسیم
می شوند عبارتند از :
۱- هزینه یابی جذبی
۲- هزینه یابی مستقیم
۳- هزینه یابی برآوردی یا تخمینی
۴- هزینه یابی سفارش کار
۵- هزینه یابی مراحل تولید یا
مرحله ای
۶- هزینه یابی استاندارد
هر یک از
این روشها خود دارای توضیحات کاملی است که من در اینجا به توضیح
مختصری از هر کدام این روشها اکتفا میکنم .
-۱ هزینه
یابی جذبی یا کامل :
شیوه ای از هزینه یابی که در آن جمع
هزینه های مستقیم ( به تحقیق ) و هزینه های ثابت ( به تقریب ) در
بهای تمام شده کالای ساخته منظور می شود . بر عکس در هزینه
یابی مستقیم ، فقط هزینه های متغیر ( از جمله سربار متغیر ) جزء بهای تمام
شده
محسوب می گردد و هزینه های سربار ثابت ( به عنوان هزینه های دوره ) جداگانه در
حساب سود
و زیان همان دوره ای که هزینه به عمل آمده است منظور می شود .
- ۲ هزینه یابی مستقیم یا نهایی:
این اصطلاح آمریکایی و مترادف آن در انگلستان
Marginal Costing معمول و به معنی این است که جمع هزینه های متغیر محصول را مهمترین
مقیاس
هزینه تولید آن محصول محسوب کنند . به این استدلال که هزینه های متغیر با
میزان
تولید و افزایش و کاهش آن ، بالا و پائین می رود .
۳ - هزینه یابی برآوردی یا تخمینی
الف - هزینه ای که برای یک
قرارداد یا تصمیم خاص پیش بینی شده است
ب -
مخارجی که پس از فروش ایجاد می شود .
نتیجهگیری
هر سه این چارچوبها با تکنیکهای اندازهگیری جدیدی شروع میشوند. حجم بالای اطلاعات لزوماً منجر به تصمیم موثر نمیشود. در واقع اضافه کردن یک معیار جدید به معیارهای موجود مسائل را پیچیدهتر خواهد کرد.
یکی از عوامل اساسی، برخورداری از تعادل بین سادگی و دقت است. همانطور که ممکن است فهم یک مدل کاملاً پیچیده برای مدیران بسیار مشکل باشد یک مدل بسیار ساده نیز منجر به تصمیمهای نادرست میشود.
هزینهیابی برمبنای فعالیت، ارزیابی متوازن و ارزش افزوده اقتصادی ابزارهای مناسبی هستند که میتوانند شرکت را در دستیابی به موفقیت در محیط تجاری، رقابتی و فعال امروزی کمک کنند. هزینهیابی برمبنای فعالیت میتواند مدیران را در فهم اثربخشی تصمیماتشان یاری رساند. ارزیابی متوازن دیدگاه عملکردی را بهمنظور گنجاندن شاخصهای مالی و غیرمالی گسترده است. ارزش افزوده اقتصادی ارتباط بین تصمیمها را نشان میدهد و بر معیارهای عملکرد سیستم پاداش بهمنظور خلق ارزش تمرکز دارد. زمانیکه مدیران چارچوبهای تصمیمگیری، معیارهای عملکرد و پاداش داشته باشند که آنها را به داشتن حالت مالکانه برانگیزاند، بهترین عملکرد را خواهند داشت. داشتن استراتژی مناسب مهم است ولی داشتن مدیرانی که مجری استراتژی و نتایج حاصل از آن باشند نیز بههمان اندازه اهمیت دارد.
حسابداری صنعتی یا
حسابداری بهای تمام شده رشته ای از حسابداری مدیریت است که
مربوط میشود به تنظیم بودجه و تعیین هزینه های
استاندارد و هزینه های واقعی عملیات و هزینه مراحل تولید و
دوایر یا محصولات و تجزیه انحرافات و تعیین سودآوری یا مصرف وجوه
اقتصادی. .....................................................................................
برای رسیدن به این
هدفها ، حسابها طبقه بندی ، ثبت ، تجزیه و تحلیل و تفسیر
می شوند تا ارتباط هر هزینه با مراحل تولید و توزیع کالا
و خدمات مشخص شود .
حسابداری صنعتی همان طور که از اسم آن هم مشخص است در ارتباط با صنعت و موسسات
تولیدی کاربرد دارد . به همین دلیل این نوع از حسابداری
بسیار مورد توجه مدیریت است .
در موسسات تولیدی یا کارخانه ها به علت نوع فعالیت و همچنین شکل فروش محصولات ، نیاز مدیریت به اطلاعات بهای تمام شده تولیدات ، بسیار
دقیق و حساس است . زیرا در این نوع از موسسات به این دلیل
که محصول نهایی از ترکیب مواد و هزینه های تبدیل که
همان دستمزد نیروی کار مستقیم و هزینه های سربار است
تولید می شود به همین علت باید توجه خاصی به اقلام تشکیل
دهنده بهای تمام شده داشته باشیم .
به همین علت مدیریت در تلاش است تا با استفاده از روشهای مختلف و حسابهای کنترلی در
هر زمان که نیاز باشد در کمترین فرصت اطلاعات مربوط به
بهای تمام شده محصولات را در اختیار بگیرد . مسلما این
مسئله از وظایف اصلی حسابداران است . حسابداران با استفاده از روشهای مختلف به این کار اقدام می کنند .
روشهای حسابداری
صنعتی که به شش دسته تقسیم می شوند عبارتند از :
۱- هزینه یابی جذبی
۲- هزینه یابی مستقیم
۳- هزینه یابی برآوردی یا تخمینی
۴- هزینه یابی سفارش کار
۵- هزینه یابی مراحل تولید یا مرحله ای
۶- هزینه یابی
استاندارد
هر یک از این روشها خود
دارای توضیحات کاملی است که من در اینجا به توضیح مختصری از هر کدام این روشها اکتفا
میکنم
.
-۱ هزینه
یابی جذبی یا کامل :
شیوه ای از هزینه یابی که در آن جمع هزینه های مستقیم ( به تحقیق ) و هزینه های ثابت ( به
تقریب ) در بهای
تمام شده کالای ساخته منظور می شود . بر عکس در هزینه یابی مستقیم ، فقط هزینه های متغیر ( از جمله
سربار متغیر
) جزء بهای تمام
شده محسوب می گردد و هزینه های سربار ثابت ( به عنوان هزینه های دوره ) جداگانه در حساب سود و زیان همان دوره ای که هزینه
به عمل آمده است منظور می شود .
-۲ هزینه یابی مستقیم یا
نهایی:
این اصطلاح آمریکایی و مترادف آن در انگلستان Marginal Costing معمول و به معنی این است که جمع هزینه های متغیر محصول را مهمترین مقیاس هزینه تولید آن محصول محسوب کنند . به این استدلال که هزینه های متغیر با میزان تولید و افزایش و کاهش آن ، بالا و پائین می رود.
- ۳ هزینه یابی برآوردی یا تخمینی :
مولف/مترجم: افشين نخبه فلاح
موضوع: حسابرسي
سال انتشار(ميلادي): 2006
وضعيت: تمام متن
منبع: ماهنامه تدبير-سال شانزدهم-شماره 165
تهيه و تنظيم: پايگاه مقالات علمي مديريت
چکيده: سيستم اقتصادي يک کشور به ميزان قابل توجهي به تصميم گيريهاي مديريت در واحدهاي اقتصادي بستگي دارد. بديهي است اين تصميم گيريها نقش تعيين کننده اي در ميزان درآمد هاي اقتصادي و ثمر بخش بودن فعاليتهاي تعيين شده و استفاده بهينه از امکانات توليدي و خدماتي مؤسسات انتفاعي و غيرانتفاعي کشور دارند. لذا اصولاً صاحبان سهام و يا نمايندگان آنها همواره مي خواهند بدانند که آيا مديران اجرايي در تصميم گيريهاي خود صحيح عمل کرده اند يا خير؟ و آيا توانسته اند از امکانات موجود حداکثر استفاده را کنند يا خير؟ آيا در موسسات افزايش کارايي و رعايت صرفه اقتصادي انجام شده است؟ امروز در محيط اقتصادي که داراي نظامهاي متعدد و ابعاد گوناگون است، مديريت سازماني تأکيد فزاينده اي بر ارزيابي صرفه اقتصادي، کارآيي و اثر بخشي عمليات سازماني دارد. حسابرسي عملکرد به عنوان ابزاري براي اين ارزيابي به کار مي رود. در محيطهاي رقابتي ضروري است تا مديران با استفاده از فرايند ارزيابي عملکرد به هدايت صحيح امور در مسير پيشرفت کار و در جهت اهداف و استراتژي هاي مورد نظر سازمان به شيوه اي آگاهانه بپردازند.
منبع :
ماهنامه حسابدار
مولف - مترجم:
دكتر هاشم نيكو مرام - بهمن بني مهد
منظور از حسابداری صنعتی (بهای تمام شد) چیست؟
حسابداری صنعتی شاخهای از علم و فن حسابداری است که وظیفه جمع آوری اطلاعات مربوط به عوامل هزینه و محاسبه بهای تمام شده محصولات و خدمات را بر عهده داشته با و تجزیه و تحلیل گزارشها و بررسی راههای تولید روشهای تقلیل بهای تمام شده تولیدات را بیان میکند.
اهمیت حسابداری بهای تمام شده برای چیست ؟
در واقع حسابداری صنعتی یا حسابداری بهای تمام شده یک ابزار بسیار مهم در اختیار مدیریت میباشند تا مدیران با استفاده از حسابداری صنعتی، بهای تمام شده تولیدات را محاسبه میکند و کنترل خود را بر روی هزینههای مواد، دستمزد و سایر هزینههای تولید اعمال میکند.
مدیران اگر گزارشات دقیق و صحیحی از عوامل هزینه نداشته باشند در تصمیم گیری خود در جهت افزایش تولید یا سایر تصمیم گیریها و راه انجام تصمیمات خود با مشکل مواجه خواهند شد.
کاربرد حسابداری بهای تمام شده چیست ؟
گاهی تصور میشود کاربرد حسابداری صنعتی و بهای تمام شده محدود به کارخانجات و صنایع تولیدی میباشد هرچند شاید مشهورترین کاربرد آن در این جهت باشد ولی سایر مؤسسات نیز از حسابداری بهای تمام شده بهره برده و از روشهای حسابداری بهای تمام شده در بانکها، شرکتهای بیمه عمده فروشیها ، شرکتهای حمل و نقل ، شرکتهای هواپیمایی ، دانشگاهها و بیمارستانها در جهت کارایی بیشتر استفاده میگردد.
حسابداری صنعتی
حسابداری صنعتی حوزهای از حسابداری که به چگونگی محاسبه قیمت تمام شده محصول جهت اندازه گیری موجودیتها و تعیین سود دوره و کنترل هزینهها و سایر موارد تأکید دارد.
حسابداری صنعتی طی یک فرآیند هزینهها را شناسایی ، اندازه گیری، طبقه بندی، تلخیص و جمع آوری نموده که اصطلاحاً به این فرآیند هزینه یابی اطلاق میشود.
همچنین حسابداری صنعتی سیستمی است که اطلاعات به وجود آمده تواماً در سیستم حسابداری مالی و حسابداری مدیریت مورد استفاده قرار میگیرد در حسابداری مالی هنگام تهیه صورتهای مالی اطلاعات حسابداری صنعتی تحت عنوان موجودی کالای پایان دوره مورد استفاده قرار میگیرد همچنین در سیستم مدیریت این اطلاعات در برنامه ریزی، کنترل و تصمیم گیریها مورد بهره برداری قرار میگیرد.
از آنجایی که بخشی از فرآیند سیستم حسابداری صنعتی به شناسایی هزینهها میانجامد لذا در این بخش ابتدا تعریفی از هزینه ادامة سیستمی به طبقه بندی هزینهها اشاره میشود :
حسابداری مالی تعریف ویر را از هزینه را از هزینه ارائمه نموده است:
هزینه به معنی خروج وجه نقد از یک واحد انتفاعی یا مصرف یا استهلاک دارائیهای موجود و یا افزایش بدهیها و یک واحد ترکیبی از آنها که در نتیجه اجرای فعالیتهای اصلی یا جانبی واحد تجاری، واقع و به کاهش حقوق صاحبان سهام منجر میشود اطلاق میگردد.
در حسابداری صنعتی هزینه به عنوان منابع فدا شده برای رسیدن به یک هدف خاص ، معرفی مینماید همچنین حسابداری صنعتی علاوه بر هزینههای اضافی گذشته با هزینههای برآوری و آتی . (منابعی که قرار است در آینده مصرف یا فدا شوند) نیز سر و کار دارند.
طبقه بندی هزینهها
هزینهها را میتوان به شکلهای مختلف طبقه بندی کرد که به برخی از این طبقه بندی به شرح زیر اشاره میشود :
الف) طبقه بندی هزینههای به تفکیک هزینههای مستقیم و غیر مسقتیم
هزینههای مستقیم :
به هزینههایی اطلاق میشود که میتوان آنها را به یک موضوع مشخص ارتباط دارد مانند مواد اولیه مصرف شده در یک واحد محصول .
هزینههای غیر مستقیم :
به هزینههایی اطلاق میشود که نمیتوان آنها را به یک موضوع مشخص ارتباط داد مانند هزینههای برق مصرفی در تولید محصولات .
هزینههای غیر مستقیم به علت اینکه قابلیت تخصیص به یک موضوع مشخص را ندارد. نمیتوان آنها را مشخصاً به یک موضوع ارتباط داد بلکه این هزینهها به طور عمومی و مشترک بین چندین موضوع هزینه میباشد.
هزینه های غیر مستقیم بر مبنای روشهای مختلف تسهیم به موضوعات مختلف هزینه مانند محصولات تخصیص داده میشود.
بطور خلاصه میتوان بیان نمود که هزینههای مستقیم هزینههای هستند که به راحتی قابل ردیابی و تخصیص به یک محصول اندازه گیری نمود ولی هزینههای غیر مستقیم هزینههایی است که به راحتی قابل ردیابی و تخصیص یک محصول نبوده بلکه این هزینهها باید بین محصولات یا به عبارتی موضوعات مختلف هزینه تخصیص داده شوند فرآیند تخصیص هزینههای غیر مستقیم به محصولات را غیر مستقیم و یا تخصیص هزینه اطلاق میکنند مانند هزینه برق، هزینه تعمیرات و نگهداری ماشین آلات، هزینه تأمین ماشین آلات و ... به محصولات تولید شده .
ب) طبقه بندی هزینهها براساس عناصر تشکیل دهنده محصول
1ـ هزینههای مواد مستقیم :
هزینههای مواد مستقیم به موادی اطلاق میگردد که به سهولت قابل ردیابی و تخصیص به یک واحد محصول تولید شده میباشد این مواد شکل ظاهری محصول را تشکیل داده و بدون مصرف این مواد تولید محصول غیر ممکن است، مانند هزینه چرم مصرفی در تلوید کفش و یا پارچه مصرفی در تولید پوشاک .
2ـ هزینه کار مستقیم :
حقوق و دستمزد افرادی که مستقیماً در تولید محصول نقش داشتهاند که به سهولت قابل ردیابی و تخصیص به یک واحد محصول است . مانند هزینه حقوق و دستمزد کارگران تولید.
هر نوع هزینه مستقیم دیگری نیز اگر دارای خصوصیات و ویژگیهای مواد مستقیم و کار مستقیم باشد را میتوان به آسانی به یک واحد محصول تخصیص داده مانند لوازم بسته بندی مصرفی در بسته بندیهای محصول
3ـ هزینههای سربار ساخت / هزینههای غیر مستقیم :
این هزینهها معمولاً شامل هزینههای کارخانه به استناد هزینههای مواد مستقیم و کار مستقیم میباشد به عبارتی هزینههایی که نمیتوان آنها را به سهولت به یک واحد محصول تخصیص داد و برای تخصیص این هزینهها به محصول باید از فرآیند تخصیص و تسهیم استفاده نموده مانند هزینههای مواد غیر مستقیم ، کار غیر مستقیم و سایر هزینههای ساخت . هزینههای مواد غیر مستقیم و کار غیر مستقیم مفهومی قابل هزینه مواد مستقیم و کار مستقیم را دارند . برای هزینه های غیر مستقیم میتوان به عنوان مثال هزینه چسب و یا نخ مصرفی در تلوید کنش اشاره کرده و برای هر سه کار غیر مستقیم میتوان به عنوان مثال به هزینه حقوق و مزایای سر کارگر و یا مدیر تولید و یا هزینه حقوق و مزایای انباردار ، نگهبان و ... اشاره نمود. سایر هزینههای ساخت شامل کلیه هزینههای غیر مستقیم به جز مواد غیر مستقیم و کار غیر مستقیم میباشد مانند هزینههای تعمیرات و نگهداری ماشین آلات ، هزینه بیمه ماشین آلات کارخانه، هزینه سوخت کارخانه هزینه آب و برق و تلفن کارخانه و سایر هزینههای غیر مستقیم کارخانه
به جمع هزینههای (مواد مستقیم، کار مستقیم، هزینههای سر بار ساخت) هزینههای ساخت یا هزینههای تولید و یا تمام شده تولید اطلاق میشود.
مفهوم بهای اولیه یا هزینههای اولیه : به جمع مواد مستقیم و هزینه دستمزد مستقیم، بهای اولیه یا هزینههای اولیه اطلاق میشود یعنی دو نوع هزینهای که مستقیماً قابل ردیابی در هر واحد محصول است.
هزینه تبدیل :
به جمع هزینه دستمزد مستقیم و هزینه سر بار ساخت اطلاق میشود.
ج) طبقه بندی هزینهها به دو نوع هزینههای محصول و هزینههای دوره :
هزینة محصول همان هزینه تولید و یا به عبارتی جمع هر سه هزینه مواد مستقیم، کار مستقیم و هزینههای سربار ساخت است.
هزینة دوره به کلیة هزینههایی اطلاق میشود که نتوان این هزینهها را به عنوان هزینههای محصول قلمداد نمود این هزینهها به نوعی یا دوره زمانی که طی آن واقع شدهاند ارتباط دارد و در دورة وقوع در صورت سود و زیان انعکاس مییابند این هزینهها در صورت سود و زیان تحت عنوان هزینههای عملیاتی طبقه بندی میشوند مانند هزینههای توزیع و فروش و هزینههای عمومی و اداری هزینههای دوره به عبارتی هزینههایی هستند که نه به طور مستقیم و نه به طور غیر مستقیم با تولید هیچ گونه ارتباطی ندارند.
د) طبقه بندی هزینهها براساس رفتار هزینه
در این نوع طبقه بندی موضوع از این است که هزینهها در مقابل تغییرات تولید چه رفتاری از خود نشان میدهد .
1) هزینههای ثابت 2) هزینه متغیر
1ـ هزینههای ثابت :
هزینههای ثابت هزینههایی هستند که بدون توجه به تغییرات حجم تولید در دامنة معین از تولید (دامنه مربوط) بدون تغییر هستند مانند هزینه استهلاک (روش خط مستقیم) هزینه بیمه ، هزینه اجاره ، عوارض و ...
هزینه ثابت در یک دامنة مربوط ثابت است ولی تغییرات حجم تولید هزینههای ثابت در دامنههای مختلف، تغییر میباید هزینههای ثابت در سطح تولید در یک دامنه مربوط هر اندازه تولید بیشتر باشد هزینه ثابت هر واحد کمتر خواهد بود.
هزینه ثابت هر واحد برابر است با هزینه ثابت تقسیم بر میزان تولید.
2ـ هزینههای متغیر :
هزینههای متغیر هزینههایی هستند که با توجه به متغیر در سطح تولید این گونه هزینهها نیز متغیر مییابند هزینههای متغیر در سطح کل تولید متغیر ولی در سطح هر واحد ثابت است.
طبقه بندی هزینهها برحسب رفتار هزینهها به چگونگی واکنش هزینهها در برابر تغییر در سطح فعالیت اشاره دارد به بیان دیگر مقصود از رفتار هزینهها مدلی است که براساس آن یک هزینه مشخص نسبت به تغییر در سطح فعالیت واکنش نشان میدهد.
بهای اولیه و بهای تبدیل :
بهای اولیه مستقیماً مربوط به تلولید بوده و شامل هزینههای مواد مستقیم و کار مستقیم میباشد بهای تبدیل یا هزینههای تبدیل مربوط به هزینههایی میشود که مواد مستقیم را به محصول تکمیل شده تبدیل مینماید که شامل هزینه کار مستقیم و هزینههای سربار کارخانه میشود.
انواع موجودیها در شرکتهای تولیدی
شرکتهای تولیدی دارای سه نوع موجودی به شرح زیر میباشند :
1ـ موجودی مواد اولیه :
قیمت تمام شده موادی است که در تولید مورد استفاده قرار نگرفته و در انبار موجود میباشد.
2ـ موجودی کالای در جریان ساخت :
قیمت تمام شده کالای تکمیل نشده است که شامل مواد مستقیم، کار مستقیم و سربار کارخانه میباشد.
3ـ موجودی کالای ساخته شده :
قیمت تمام شده کالای تکمیل شده است که در انبار موجود میباشد که شامل مواد مستقیم ، کار مستقیم و سربار کارخانه میباشد.
سیستمهای هزینه یابی :
نحوه جمع آوری ، انباشت و تخصیص هزینههای تولید به محصولات با توجه به نوع سیستم عملیات تولیدی میتواند مبتنی بر یکی از سیستمهای هزینه یابی و یا ترکیبی از هر دو سیستم هزینهیابی به شرح زیر میباشد :
سیستم هزینه یابی سفارش کار
سیستم هزینهیابی مرحلهای
در شرکتهایی که تولید محصولات طبق مشخصات دریافتی از مشتریان انجام میشود بکار گیری سیستم هزینه یابی سفارش کار ودر شرکتهایی که تولید محصولات به صورت انبوه و پیوسته صورت میگیرد بکارگیری سیستم هزینهیابی مرحلهای مناسب میباشد.
هر دو سیستم هزینهیابی سفارش کار و مرحلهای به سه روش زیر قابل اجرا میباشند .
هزینهیابی واقعی
هزینهیابی نرمال
هزینهیابی استاندارد
در هزینهیابی واقعی، کلیه عوامل تشکیل دهنده قیمت تمام شده محصول شامل هزینههایی است که به طور واقعی انجام شدهاند ولی در هزینهیابی نرمال، از عوامل قیمت تمام شده محصول ، هزینههای مواد مستقیم وکار مستقیم واقعی بوده ولی سربار کارخانه بصورت برآورده شده مورد استفاده قرار میگیرد.
در هزینههای استاندارد با استفاده از استانداردهای مواد مستقیم، کار مستقیم و سربار کارخانه قبل از شروع سال مالی ، قیمت تمام شده محصول محاسبه و تعیین میگردد.
هزینههای واقعی سربار کارخانه
هزینههای واقعی سربار کارخانه بصورت روزانه یا دورهای انجام و ثبت میگردد برای کنترل هزینههای سربار کارخانه، در دفتر کل از حساب کنترل سربار کارخانه استفاده میشود حساب کنترل سربار کارخانه دارای معین برای هر نوع عامل هزینه مانند استهلاک ، سوخت و روشنایی میباشد مانده حساب کنترل سرباره کارخانه یابد به جمع مانده معینهای آن مساوی باشد اصولاً در شرکتهای تولیدی برای ثبت هزینههای واقعی سربار کارخانه از کار هزینه سرابر کارخانه استفاده میکنند و برای هر دایره (تولیدی و خدماتی) کارت هزینه سربار کارخانه جداگانهای نگهداری میشود کارت هزینه سربار کارخانه معین حساب کنترل سربار کارخانه میباشد.
تسهیم هزینهه ای واقعی دوایر خدماتی به دوایر تولیدی در هزینهیابی واقعی
در صورتی که روش هزینه یابی واقعی باشد، در پایان دوره حسابداری صنعتی، هزینههای واقعی سربار کارخانه دوایر خدماتی با استفاده از یکی از روشهای مستقیم یک طرفه یا ریاضی به دوایر تولیدی تسهیم شده.
سیستم هزینهیابی مرحلهای
هزینهیابی مرحلهای سیستمی است برای اندازه گیری و گزارش قیمت تمام شده محصولات مشابهی که تولید آنها در یک سری عملیات تولیدی یکنواخت بصورت انبوه و پیوسته صورت میگیرد در هزینهیابی مرحلهای تأکید اصلی بر روی دایره یا مرکز هزینه میباشد در هر دایره یا مرکز هزینه ، عملیات تولیدی مختلفی صورت میگیرد مانند دایرة تراشکاری یا مونتاژ معمولاً یک واحد محصول از دو یا چند دایره یا مرکز هزینه عبور میکند تا به انبار کالای ساخته شده برسد و در هزینهیابی مرحلهای هزینه های تولید (مواد مستقیم ، کار مستقیم و سربار کارخانه) هر دایره به حساب موجودی کالای در جریان ساخت همان دایره منظور میشود و گزارش هزینه تولید برای هر دایره در پایان دورة زمانی معین (هفتگی یا ماهانه) تهیه میگردد نمونه صنایعی که از سیستم هزینهیابی مرحلهای استفاده میکنند عبارتند از صنایع کاغذ، فولاد و شیمیایی.
مراحل تهیه گزارش هزینه تولید
برای تهیه گزارش تولید باید پنج مرحله کار به شرح زیر صورت گیرد:
1. تهیه جدول مقدار تولید
2. محاسبه مقدار تولید برچسب معادل آحاد تکمیل
3. خلاصه کردن جمع هزینههای قابل تخصیص که شامل قیمت تمام شده موجودی کالای در جریان ساخت اول دوره و هزینههای انجام یافته طی دوره (مواد مستقیم، کار مستقیم، سربار کارخانه) میباشد.
4. محاسبه قیمت تمام شده یک واحد
5. محاسبه قیمت تمام شده واحدهای تکمیل شده و قیمت تمام شده موجودی کالای در جریان ساخت پایان دوره
معادل آحاد تکمیل شده
مفهوم معادل آحاد تکمیل شده اساس هزینهیابی مرحلهای میباشد در اکثر موارد بر روی کلیه واحدهایی که طی دورة عملیات تولیدی بر روی آنها صورت میگیرد تکمیل نمیگردد بدین معنی که بعضی از آنها در پایان دوره تکمیل نشده باقی میمانند در این گونه موارد بخشی از هزینههای تولید باید به واحدهای در جریان ساخت پایان دوره تخصیص یابد بنابراین جهت تعیین قیمت تمام شده یک واحد جمع هزینههای تولید را نباید فقط بر روی واحدهای تکمیل شده تقسیم نمود بلکه واحدهای تکمیل نشده در پایان دوره نیز بایستی در محاسبات منظور گردد بدین منظور باید واحدهای در جریان ساخت پایان دوره را برحسب واحدهای تکمیل شده بیان نمود قبل از محاسبه آحاد تکمیل شده درجه تکمیل موجودی کالای در جریان ساخت باید تعیین گردد در بعضی از صنایع انجام این کار ایجاد اشکال نمینماید اما در صنایعی که امکان تعیین درجه تکمیل موجودی کالای در جریان ساخت نباشد آن را باید برآورد نمود.
انواع گزارشهای درون سازمانی و برون سازمانی کدامند و توسط چه واحدهایی تهیه میشوند
گزارشهای درون سازمانی در مؤسسات تولیدی توسط واحد حسابداری بهای تمام شده تهیه میگردد و معمولاً هر ماه این گزارشات براساس نیاز مدیران تهیه میشوند تا در اختیار آنها قرار گیرد. عمدهترین گزارشات درون سازمانی در مؤسسات تولیدی به صورت زیر میتوان نوشت .
1) گزارش مصرف مواد
2) گزارش بهای تمام شده کالای ساخته شده
3) گزارش اوقاف تلف شده
4) گزارش کالای در جریان ساخت
5) گزارش ضایعات
6) گزارش خرید
7) گزارش روش
8) سایر گزارشات مورد استفاده مدیریت
گزارشهای برون سازمانی در مؤسسات تولیدی توسط دایره حسابداری تهیه میشود این گزارشها با توجه به اینکه مورد استفاده اشخاص حقیقی و حقوقی همچون دولت، بانکها، سرمایه گذاران و ... که قبلاً توضیح داده شدند میباشند باید براساس استانداردهای حسابداری و اصول پذیرفته شده حسابداری تهیه گردند تا قابلیت مقایسه داشته و قابل اتکاء باشند عمدهترین این گزارشها بصورت زیر میباشد.
1) گزارش بهای تمام شده کالای فروش رفته
2) گزارش سود و زیان
3) ترازنامه
4) گردش جریانات نقدی
5) گزارش تقسیم سود
گزارشات برون سازمانی در مؤسسات تولیدی
1ـ گزارش(جدول)بهایتمامشدهکالایفروشروزچیست؟
برای آنکه گزارشهای درون سازمانی و برون سازمانی را بهتر بشناسید ابتدا گزارش بهای تمام شده کالای فروش رفته را که یک گزارش برون سازمانی میباشد بررسی مینماییم چرا که در مبحث حسابداری مؤسسات بازرگانی نیز تا حدودی و به شکل دیگر با آن آشنا شدهاید . در مبحث قبل اشاره شد بهای تمام شده کالای فروش رفته از 5 بخش تشکیل شده است.
1. بخش مواد مستقیم
2. دستمزد مستقیم
3. سربار
4. بخش کالای در جریان ساخت
5. بخش کالای ساخته شده
فرآیند تخصیص و تسهیم هزینههای سربار
1. آشنایی با تسهیم اولیه و ثانویه سربار و روشهای تسهیم ثانویه سربار
2. تشریح فرآیند تسهیم ثانویه سربار به روش مستقیم
3. تشریح فرآیند تسهیم ثانویه سربار به روش یک طرفه
4. تشریح فرآیند تسهیم ثانویه سربار به روش ریاضی
5. آشنایی با هزینه بر مبنای فعالیت ABC
آشنایی با تسهیم اولیه و ثانویه سربار و روشهای تسهیم ثانویه سربار
تسهیم اولیه و ثانویه سربار :
منظور از تسهیم اولیه این است که هزینههای سربار به تفکیک دوایر خدماتی و تولیدی ردیابی، شناسایی و بدهکار حساب دایره مربوطه (مرکز هزینه) ثبت و انباشته شود.
ولی در تسهیم ثانویه، هزینههای سربار انباشته شده و در مراکز هزینه دوایر خدماتی کارخانه بر مبنای مشخص . معین و با استفاده از روشهای مناسب، به مراکز هزینه دوایر تولید منتقل میگردند.
عمل انتقال این هزینه از دوایر خدماتی به دوایر تولیدی را اصطلاحاً تسهیم ثانویه مینامند .
مبانی تسهیم ثانویه سربار
برای تسهیم ثانویه سربار دو کار اساسی باید صورت گیرد.
1. نخست اینکه مبانی مناسب برای انتقال هزینه از دوایر خدماتی به دوایر تولیدی انتخاب گردد.
2. روش مناسب برای تسهیم ثانویه انتخاب شود.
برخی از مناسبترین مبناها از نظر تسهیم ثانویه، به شرح زیر ارائه میشود.
دوایر خدماتی مبنای مناسب جهت تسهیم هزینه
کارگزینی تعداد کارکنان
حسابداری ساعات کارکنان
تعمیرات و نگهداری ساعات کار ماشین
تعمیرات ساختمان سطح زیر بنا
انبار تعداد حواله / هزینه مواد
رستوران تعداد کارکنان
بهداری تعداد کارکنان
نگهبانی سطح زیربنا
کنترل کیفی تعداد / مقدار محصول
سربار پیش بینی شده
به دلیل اینکه هنگام محاسبههای تمام شده محصول تولید شده اطلاعات مربوط به سر واقعی کامل نیست چرا که برخی از اقلام سربار ماهیتاً در پایان سال مالی ثبت میشوند و برخی نیز هنگام تحمل هزینه مورد ثبت قرار میگیرند و لذا ممکن است تا مقطعی که قیمت تمام شده محصول مورد محاسبه قرار میگیرد اطلاعات مربوط به سربار واقعی همگی ثبت نشده باشد لذا برای رفع این معضل از نرخ از بیش تعیین شده سربار (نرخ جذب سربار) استفاده میشود این نرخ کسری است که صورت آن سربار برآوری و مخرج آن را مبنای جذب سربار مشخص میسازد مبنای جذب سربار میتواند ساعات کار مستقیم ، ساعات کار ماشین، هزینه مواد مستقیم و هزینه کار مستقیم و .... باشد .
هنگامی که مبنای جذب سربار هزینه مواد مستقیم و هزینه کار باشد نرخ جذب سربار به درصد بیان می گردد (حاصل کسر حزب در 100 میشود)
برای تعیین سربار جذب شده، مبنای جذب سربار هر آن چیزی که تعیین شده باشد بایستی مقدار واقعی آن را در سفارش مورد نظر انتخاب و نرخ محاسبه شده در آن ضرب گردد تا مبلغ سربار جذب شده جهت صددرصد محاسبه شود.
مفهوم اضافه کسر جذب سربار
در صورتی که مانده حساب کنترل سر بار در پایان سال مالی و اداری مانده بدهکار باشد مفهوم کسر جذب سربار است در غیر این صورت مفهوم اضافه جذب سربار میباشد .
به عبارتی
اضافه جذب سربار > سربار مالیاتی > سربار جذب شده
کسر جذب سربار > سربار واقعی > سربار جذب شده
عنوان هزینه مبنای تسهیم
اجاره کارخانه سطح زیربنا
استهلاک ساختمان سطح زیربنا
حرارت سطح زیربنا
سرپرستی تعداد کارکنان
تلفن و تلگراف تعداد مکالمات ، تعداد کارکنان
برق کیلووات ساعت
آب سطح زیر بنا
روشهای تسهیم ثانویه سربار
1ـ روش مستقیم :
این روش بسیار ساده است ولی از دقت لازم برخوردار نیست در این روش هزینه دایره زمانی براساس مبناهای مناسب بین دوایر تولیدی تسهیم میگردد. از معایب اساسی این روش آن است که سهم هزینه دوایر خدماتی که به یکدیگر سرویس دادهاند مورد محاسبه و توجه قرار نمیگیرد.
2ـ روش یک طرفه
روش یکطرفه کاملتر از روش مستقیم است ولی از معایب آن این است که هر دایرهای که هزینهاش تسهیم شود از فرآیند محاسباتی بعدی حذف میشود متقابلاً از تسهیم بعدی سهم هزینه نمیگیرد.
نکته مهم و قابل توجه این است که کدام دایره خدماتی باید قبل از دوایر دیگر هزینه خود را تسهیم کند ضابطه مقبول عام در این مورد وجود ندارد ولی معمولاً دوایر خدماتی برحسب مقدار هزینهای که دارند به صورت نزولی مرتب سپس از دایرهای که بیشترین هزینه را دارد عملیات تسهیم آغاز میشود.
3ـ روش ریاضی / جبری/ دو طرفه
روش دو طرفه روش کاملی است و در تسهیم ثانویه، سهم هزینه دوایر خدماتی را که بیشتر از یکدیگر سرویس گرفتهاند تعیین نموده و اطلاعات کاملی در اختیار مدیریت میگذارد .
برای تسهیم ثانویه هزینه به روش دو طرفه باید قبل از هر اقدامی، جدول (ماتریس) هزینه دهی و هزینه بری را تشکیل داد سپس براساس این جدول برای دوایر خدماتی معادلهای تنظیم و با حل معادله عمل تسهیم هزینه انجام گیرد.
منابع :
· اینترنت
· کتاب اصول حسابداری ، نویسنده : شهرام روزبهانی
· جلد اول، چاپ 15 ، نویسنده : سورن آبنوس
مديريت دانش درارتباط با مشتري
دكتر محمدرضا غلاميان
مريم خواجه افضلي
Maryam.afzali@gmail.com
بابک ابراهيمي
Babak.ebrahimi@gmail.com
چكيده
دانش به عنوان يک فاکتور رقابتي کليدي در اقتصاد جهاني شمرده ميشود ، اما براي حضور موفق در بازار پوياي امروزي بايد يک جزء مهم ديگر به نام مشتري را نيز مدنظر قرار داد. مديريت دانش مشتري ان ، براي سازمانها اين امکان را فراهم ميآورد که با احتمال بيشتري قادر به تشخيص فرصتهاي پديدار شده در بازار بوده و مزيت رقابتي خود را افزايش دهند . مديريت دانش مشتري در ارتباط با بهدست آوردن، اشتراک گذاري و بسط دانش مشتريان و در راستاي به سود رساني مشترک بين مشتريان و سازمان است. در اين مقاله ابتدا به معرفي رويكرد مديريت دانش مشتري و بيان تفاوتهاي آن با مديريت دانش و مديريت ارتباط با مشتري پرداخته و در ادامه به بررسي نقش مديريت دانش در خلق ارزش در فرآيندهاي مديريت ارتباط با مشتري مي پردازيم و در نهايت به ارائه چارچوبي براي اجراي مديريت دانش مشتري مي پردازيم.
مقدمه
در اقتصاد مبتني بر دانش امروز، مزيت رقابتي، بهطور فزايندهاي در تسهيل روندهاي اطلاعاتي انجام كار يافت ميشود تا در دسترسي به منابع و بازارهاي خاص. پس دانش و سرمايه فكري به عنوان مبناي اوليه دستيابي به شايستگيهاي اصلي و راهبردي براي عملكرد برتر مطرح ميشوند. در راستاي رسيدن به مزيت رقابتي پايدار نيز توجه به دانش موجود، چگونگي استفاده موثر از آن و ايجاد ساختاري براي استفاده از اطلاعات و دانش جديد امري مهم و حياتي شمرده ميشود که سازمانها بايد توجه ويژهاي به آن داشته باشند. مديريت ارتباط با مشتري از مباحثي است که در اقتصاد جهاني امروز، سازمانها را به دوباره انديشي در راهکارهاي برقراري ارتباط با دامنه وسيع مشتريان و تسخير اين دانش گسترده برانگيخته است. اما به جرئت ميتوان به اين نکته اشاره کرد كه برقراي ارتباط موثر با مشتريان بدون بهکارگيري مديريت دانش امكان پذير نيست. براي افزايش کارايي و اثربخشي سازمان و اطمينان از ارايه مطلوب کالا و خدمات به مشتريان و کسب رضايت آنان، بايد دانش خود را درباره مشتريان مديريت کنيم. بنابراين مديريت دانش جزء جدانشدني مديريت ارتباط با مشتري است. در اين مقاله برآنيم که به تشريح نقش مديريت دانش در مديريت ارتباط با مشتري بپردازيم. حائز اهميت است که پيش از بررسي نقش مديريت دانش در مديريت ارتباط با مشتري، تعاريفي از هر يك از اين مفاهيم ارائه شده است تا اطمينان حاصل شود که فهم مشترکي از هر کدام از آنها وجود دارد.
مديريت دانش
در بازار رقابتي امروز که مشخصه اصلي آن، عدم قطعيت است، شرکتهايي توانايي رقابت را دارا هستند که دانش جديد را ايجاد، توزيع و آنرا تبديل به کالاها و خدمات ميكند. بدين ترتيب، دانش براي سازمان، مزيت رقابتي ايجاد ميکند و به سازمان، امکان حل مسائل و تصرف فرصتهاي جديد را ميدهد. بنابراين دانش نه فقط يك منبع مزيت رقابتي خواهد شد بلكه در واقع تنها منبع آن مي شود.
مديريت دانش، عناصر کارکردي و مهم زير را توانمند، پشتيباني و تقويت ميکند:
مديريت دانش به مجموعه فرايندهاي اطلاق ميشود كه در نتيجه آنها دانش كسب، نگهداري و استفاده ميشود و هدف از آن بهره برداري از داراييهاي فكري به منظور افزايش بهره وري، ايجاد ارزشهاي جديد و بالا بردن قابليت رقابت پذيري است.
مديريت ارتباط با مشتري
مديريت ارتباط با مشتريان ( CRM ) كه گاهي اوقات از آن به عنوان مديريت مشتريان، مديريت ارزش مشتريان، مشتري محوري و يا مديريت مشتري محور نام برده ميشود، براي مدت زمان طولاني اصطلاح متداول جهت بيان تمايل شركتها در برقراري ارتباط يك به يك مداوم و هميشگي با تمام مشتريان بوده است. در همين راستا ميتوان به يک نکته مهم اذعان داشت كه شركتهايي كه موفق شدهاند بهصورت موثري مشتريان خود را جذب كرده، به آنها خدمات مورد نظر را به بهترين نحو ارائه داده و بهترين مشتريان خود را حفظ ميكنند تاثير مثبت اين امر را در انتهاي مسير سودآوري خود مشاهده كردهاند. با ظهور تجارت الكترونيك ( E-Commerce ) و شرايط اقتصادي نوين، توسعه ارتباطات قويتر با مشتريان از اهميت بيشتري برخوردار شده است. CRM يك استراتژي كاري با اين رويكرد است كه با مشتريان متناسب با شرايط و الگوهاي رفتاري آنها ارتباطي پايدار و بلندمدت كه براي هر دو طرف ايجاد ارزش افزوده كند، برقرار شود. معمولا استراتژي CRM مبتي بر چهار هدف اجرايي است:
در حقيقت مديريت ارتباط با مشتري كليه فرايندها و فناوريهايي است كه سازمان براي شناسايي، انتخاب، ترغيب، گسترش، حفظ
و خدمت به مشتري به كار ميگيرد. مديريت ارتباط با مشتري مديران را قادر خواهد ساخت تا از دانش مشتري براي بالا بردن فروش، ارائه خدمات و توسعه آن استفاده كنند و سود آوري روابط مستمر را افزايش دهند.

جريانهاي دانش در فرآيند CRM
براي ملموس شدن مفهوم مديريت دانش مشتري، ما سه نوع جريان دانش را مشخص ميکنيم که نقشي حياتي در فعل و انفعال بين شرکت و مشتريان بازي ميکنند: دانش براي، از و درباره مشتري.
در مرحله نخست، براي پشتيباني از مشتريان در چرخه خريدشان، يک جريان دانش پيوسته که از شرکت به مشتريان هدايت ميشود (دانش براي مشتري) پيش نياز است. دانش براي مشتريان شامل اطلاعاتي در مورد محصولات، بازارها و تامينکنندگان است. اين بعد دانش همچنين بر روي درک مشتري از کيفيت خدمات، تاثير ميگذارد.
در همين زمان، دانش از مشتريان مي بايد در جهت خلق نوآوري در خدمات و محصول، توليد ايده و بهبود مستمر براي محصولات و خدمات، توسط سازمان بههم پيوند داده شود. تسخير کردن دانش مشتري و دخيل کردن مشتريان در فرآيند نوآوري از طرق مختلفي قابل دستيابي است. براي مثال دانش مشتريان در مورد محصولات، تامين کنندگان و گرايشهاي بازار ميتواند از طريق مکانيزم بازخورد مناسب براي فراهم کردن يک بهبود سيستماتيک و نوآوري محصولات، استفاده شود. جمع آوري و تحليل دانش درباره مشتري قطعاً يکي از قديميترين اشکال فعاليت KM در حوزه CRM است. علاوه بر دادههاي خام مشتريان و معاملات گذشته، دانش در مورد مشتري، نيازهاي کنوني مشتريان، خواستههاي آتي، ارتباط، فعاليت خريد و توانايي مالي را هم درنظر مي گيرد. دانش درباره مشتريان در فرآيند پشتيباني و خدمات CRM جمع آوري ميشود و در فرآيند آناليز CRM مورد تجزيه و تحليل قرار ميگيرد.
مديريت دانش مشتري
در نگاه اول CKM ممکن است تنها نام ديگري براي CRM يا KM به نظر برسد. اما مديران دانش مشتري در برخي جوانب نيازمند نگرشي متفاوت از شيوه رايج در KM و CRM هستند.

به عنوان يك مشخصه CRM ، مديران روابط مشتري پيش از همه بر دانش از مشتري تمرکز دارند تا بر دانش درباره مشتري. به بيان ديگر، سازمانهاي باهوش دريافتهاند که مشتريانشان آگاهتر از کارمندي هستند که دانش را از ميان فعل و انفعال مستقيم با مشتري و همچنين پرس و جوي دانش در مورد مشتريان از نمايندگان فروش جستجو ميکند. مديران دانش هم، بر روي تلاش در تبديل کارمندان از جمعکنندگان دانش به تسهيمکنندگان دانش تمرکز دارند، اين امر معمولاً توسط نقشههاي تسهيم دانش مبتني بر اينترانت اجرا مي شود. در مقابل تمرکز اختصاصي KM روي تشويق و تقويت روابط مولد و مشارکتي در راستاي شعار «اگر ما تنها ميدانستيم که چه ميدانيم» CKM بعد ديگري را پيشنهاد ميکند «اگر ما تنها ميدانستيم که مشتريان چه ميدانند». اما چرا مشتريان ميخواهند دانش خود را براي خلق ارزش براي شرکت تسهيم کنند و سپس براي دانش خود که در محصولات و خدمات شرکت بسط يافته پول پرداخت کنند؟ اين امر به تغيير نگرش نسبت به مشتريان به عنوان نهاد دانش باز ميگردد. اين تغيير نگرش مفهوم گسترده اي دارد. مهم تر از همه مشتري از يک دريافت کننده منفعل محصولات و خدمات آنگونه که در مديريت دانش سنتي بود، رها شده است. همچنين مشتري از اسارت در زنجيره برنامه رايج وفاداري مشتري در CRM نيز رهايي يافته است .
CKM همچنين در پيگيري اهداف، از KM سنتي، متفاوت است. با در نظر گرفتن اينکه KM به دنبال راندمان و بازدهي سود است (پرهيز از اختراع دوباره چرخ) CKM در راستاي نوآوري و پيشرفت است. مديران دانش مشتري در جستجوي فرصتهاي مشارکت با مشتريان به عنوان با هم سازندگان ارزش سازمان، هستند. اين امر همچنين در مقايسه با تمايل نگهداشتن و پرورش پايگاه مشتري موجود در CRM ، قابل مشاهده است. ضرب المثل معروف CRM که ميگويد «حفظ کردن مشتري ارزانتر از يافتن آن است» به ياد مي آيد. متاسفانه در دورهاي که محصولات رقبا که اغلب نيز تقليد هستند، تنها به فاصله چند کليک از مشتري قرار دارد، حفظ مشتري به شدت سخت ميشود. به همين سبب، مديران دانش مشتري کمتر نگران حفظ مشتريان هستند. در مقابل آنها بر روي چگونگي توسعه و پيشرفت سازمان با بهدست آوردن مشتريان جديد و با بهکارگيري گفتگوي فعال و ارزشافزا با آنها متمرکزند. چگونه مديران دانش مشتري، نوآوري و پيشرفت را خلق ميکنند؟ آنچنان كه آنها دريافتهاند دانش تنها در کارکنان وجود ندارد بلکه در مشتريان نيز هست که ما را به خلق ارزش از نوآوري و پيشرفت، بيش از صرفه جويي هزينه در KM سنتي هدايت ميکند.
مديريت دانش، يکپارچگي بين گروهها و بخشهاي جدا از هم را در يک محيط ارتباط با مشتري آسانتر ميسازد. اين گروهها و بخشهاي جدا از هم ممکن است در واحدهاي کاري، تجاري يا در موقعيتهاي جغرافيايي متفاوتي باشند. مديريت دانش جرياني از دانش حول موضوعات مشتري را بين گروههاي کاري آسانتر ميسازد و بدين وسيله با يکپارچهسازي دانش مرتبط با مشتري به سرعت و کارايي در رسيدن به آن نقش عمدهاي دارد. مديريت دانش چشم اندازي براي مشتري بدون توجه به زمينه تخصصي از کاربرد دانش مورد نظر، مکاني که دانش کشف شده يا چگونگي استفاده از آن براي مشتري ايجاد مي کند. مديريت دانش با شفاف کردن دانش مورد نظر در فرايندهاي يکپارچه سازي دانش تاثير بسزايي دارد . مديريت دانش در مواردي که کارکردهاي مختلف در سازمان از ارتباطات و گردش دانش جلوگيري ميکند، بسيار مفيد واقع شدهاند. به طوري که با ثبتکردن دانش مشتري و به اشتراک گذاشتن آن از يک نقطه مرکزي، به طور چشم گيري منجر به افزايش کيفيت و سرعت در تصميم گيري و خدمت دهي به مشتري ميشود. در محيط مديريت ارتباط با مشتري، مشارکت رايج است و اين در نتيجه گسترش تحقيقات و فعاليتهاي سازمان در سرتاسر مرزهاي جغرافيايي حاصل ميشود. اين سازمانها از مشارکت در شکلي از ارتباطات مجازي دروني و بيروني استفاده ميکنند تا محصول، سهم و قدرت نفوذ دانش مشتري را حفظ كنند. مديريت دانش تکنولوژي، فرايندها و زمينههايي براي اظهار مشارکت در اختيار سازمان قرار ميدهد به گونهاي که محلهاي تبادل دانش از نظر امنيتي با استفاده از تکنولوژي در اختيار گذاشته شده بسيار قابل اطمينان است.
برنامههاي مديريت دانش فرايندها، سيستمهاي مديريت دانش را به گونهاي سازماندهي ميکنند که همه دانشهاي پايهاي و زيرمجموعه در زمينههاي مورد نياز به آساني قابل دسترسي باشند و در نتيجه به ارزش افزودهاي براي سازمان منجر شود. مديريت دانش، ابزارها، فرايندها و زمينههايي را براي کارمندان فراهم ميکند تا دانش را بر اساس نياز مشتري به اشتراک بگذارند. کارمندان به کمک مديريت دانش به ارزش دانش يکپارچه شده مشتريان پي ميبرند و از اين طريق ميتوانند به مشتريان ارزشمندتر خدمات کاملتري ارائه کنند. بنابر اين مديريت دانش به عنوان وسيلهاي در محيط مديريت ارتباط با مشتري به خدمت ميپردازد.
با نگاهي به مباحث بالا ميتوان نتيجه گرفت كه انتظار ما از مديريت دانش مشتري، خلق بيشترين ارزش از دانش و مديريت دانش در يک سطح استرتژيک است.
نقشه فرآيند CRM
در اين بخش يک نقشه فرآيند که فرآيندهاي کسب و کار مرتبط با CRM و KM را در بر ميگيرد، ايجاد ميکنيم. اين نقشه، نتيجه تحقيقات مداوم براي ترکيب تلاشهاي ادراکي تئوري و تلاشهاي عملي است.
نقشه فرايند، شامل تمام فرآيندهاي شناخته شده کسب و کار که با اجراي موفقيت آميز CKM در سازمان مرتبط بوده اند است. يک مشخصه مهم نقشه اين است که بر اساس نيازها و خواسته هاي مشتري است.

چارچوب پيشنهادي براي اجرا
ما چهار پيشنهاد براي بهبود موفقيت آميز فرآيندهاي CRM توسط KM بر اساس مفاهيم کسب و کار ارائه ميدهيم. اين پيشنهادها ميتوانند در يک چارچوب مديريتي براي پيادهسازي استراتژي CRM مبتني بر دانش، فرآيندها، سيستمها و تغيير مديريت سازمان دهي شود.
اين چارچوب ميتواند به عنوان يک راهنما براي متخصصان مورد استفاده قرار گيرد و بهموجب آن به کم کردن شکاف بين منافع شناخته شده تئوري و دستيافتههاي عملي از اجراي CKM کمک كند.
اجزاي چارچوب پيشنهاد شده ميتوانند به شکل زير نشان داده شوند:
استراتژي- درک دانش مشتري به عنوان يک منبع با ارزش در نوآوري محصول و بهبود فرآيند.
براي تحت کنترل درآوردن پتانسيل فرآيندهاي CKM و پشتيباني از سيستمهاي مناسب، مديريت ارشد ميبايد مشتريان را به عنوان يک منبع با ارزش دانش بشناسد.
فرآيندها- تطبيق دادن فعاليتهاي KM با فرآيندهاي CRM
يكپارچهسازي فرايندهاي حمايتي KM با عملكرد حقيقي مديران روابط، موجب قدرتمند شدن فرايندهاي CRM توسط دانش مشتري ميشود. به بيان ديگر پيامد در نظر گرفتن KM به عنوان وظيفهاي جداگانه، كاهش كارايي است. بر اين اساس، بهترين شيوه براي مديريت كارامد دانش، يكپارچه سازي نامرئي آن با فرايندهاي اصلي است.
سيستمها- ايجاد يک مخزن دانش يكپارچه در محدوده سازمان
ديدگاهي يكپارچه از دادههاي مرتبط با مشتري به علاوه مجموعهاي از سيستمهاي مرتبط، يك فاكتور حياتي موفقيت است. يك مخزن مركزي دانش ميتواند به ما در فايق آمدن بر مرزهاي منطقهاي و تفكيك بين واحدهاي كاري كمك كند. انبار دانش همچنين يك پيش نياز حتمي براي برقراري ضوابط و معيارها براي ارزيابي ارزش مشتري و رقابت بازاريابي در گروههاي مختلف محصولات است.
تغيير مديريت- تشويق مديران روابط براي تسخير و انتشار دانش مشتري
علاوه بر درك مشتري به عنوان يك منبع ارزشمند دانش، مديريت ارشد براي تشويق يك فرهنگ سازماني كه كاركنان در آن براي تسهيم دانش «براي، از و درباره» مشتريان با يكديگر و استفاده از دانش فراهم آورده شده توسط ديگران برانگيخته شوند، تلاش مي كند.
نتيجهگيري
CRM بهطور سنتي بهعنوان ابزاري براي ارتباط دادن مشتريان به شركت توسط برنامههاي وفاداري مختلف معروف است، اما شايد بزرگترين منبع ارزش را كنار گذاشته بود: دانش موجود در مشتريان. زمانيكه هر دوي KM و CRM براي بهدست آوردن دانش مشتري متمركز ميشوند، مديريت دانش مشتري، به عنوان يك فرايند استراتژيك در سازمانهايي كه مشتريان خود را از دريافت منفعلانه محصولات و خدمات فراتر برده و با دادن اختيار به عنوان شركاي دانش، در نظر ميگيرند، ظهور ميكند. چارچوب مطرح شده در اين مقاله براي اجراي مديريت دانش مشتري، متخصصان را در بهكارگيري موفقيت آميز دانش براي، از و درباره مشتري در جهت نيل به كارائي بيشتر نوآوريهاي CKM ياري ميكند. لازم به ذکر است که در اين راه و براي به خدمتگيري تمامي دانش مشتري، مديريت هر سه جريان دانش بطور همزمان ضروري است. ?
منابع
1- MICHAEL GIBBERT, MARIUS LEIBOLD, GILBERT PROBST, (2002) Five Styles of Customer Knowledge Management, and How Smart Companies Use Them To Create Value, European Management Journal Vol. 20, No. 5, pp. 459–469.
2- HARALD SALOMANN, MALTE DOUS, LUTZ KOLBE, WALTER BRENNER, (2005) Rejuvenating Customer Management: How to Make Knowledge For, From and About Customers Work, European Management Journal Vol. 23, No. 4, pp. 392–403.
3- Taylor, S.A. and Baker, T.L. (1994) An assessment of the relationship between service quality and customer satisfaction in the formation of consumers’ purchase intentions. Journal of Retailing 70(2), 163–178.
4- Garcia-Murillo, M. and Annabi, H. (2002) Customer knowledge management. Journal of the Operational Research Society 53, 875–884.
5- Davenport, T.H., Harris, J.G. and Kohli, A.K. (2001) How do they know their customers so well? MIT Sloan Management Review 42(2), 63–73.
6- Turban.E,Mclean.E (2002) ,”Information technology for management” ,3 rd ed ,John wiley & Sons.Inc.
7- Hammer.M,Stanton.S.A,(1994),”Reengineering work: Don’t automate obliterate” ,Harvard business review ,(68:4),104-112
8- Ray.P (1994),”Collaborative information systems and business process design using simulation”,IEEE communications ,(32), pp .44-50.
9 -Gebert, H., Geib, M., Kolbe, L.M. and Brenner, W. (2003) Knowledge-enabled customer relationship management. Journal of Knowledge Management 7(5), 107–123.
10- Davenport, T.H. and Glaser, J. (2002) Just-in-time delivery comes to knowledge management. Harvard Business Review 80(7), 107–111.
11- Bhatt, G. (1998), “Managing Knowledge through people”. Knowledge and Process Management: Journal of Business Transformational, Vol.5 No.3, pp. 165-71.
12 - Glasser, P. (1998), “The Knowledge factor”, CIO,15 December, pp.1-9.
13- Patricia Seybold Group. An Executive’s Guide to CRM, March 21,2002
14- Sparks.G(2005),”The business process model”, In http//:www.sparxsystems.com.au/WhitePapers/The_Class_Model.pdf . [April 2005].
15- تامس اچ دانپورت، لارنس پروساک «مديريت دانش» مترجم دکتر حسين رحمان سرشت، واحد آموزشي شرکت طراحي مهندسي و تامين قطعات ايران خودرو، 1379
? دكتر محمدرضا غلاميان: عضو هيئت علمي دانشگاه علم و صنعت ايران
? ? بابك ابراهيمي: دانشجوي كارشناسي مهندسي صنايع دانشگاه علم و صنعت و دبير مركز كارآفريني دانشگاه علم و صنعت ايران
? ? ? مريم خواجه افضلي: دانشجوي كارشناسي مهندسي صنايع دانشگاه علم و صنعت ايران
هزینه یابی بر مبنای هدف
چكيده:
محيط تجاري رقابتي موسسات را ملزم كرده است كه محصولاتي را با كيفيت و مطابق خواست مشتريان، در حالي كه قيمت هاي فروش كاملاً توسط بازار تعيين مي شود را توليد نمايند. عرضه كنندگاني كه بتوانند محصولاتي را با كيفيت و كاركرد مشابه اما قيمت هاي پايينتر به بازار ارائه كنند، گوي سبقت را از ديگر رقبا خواهند ربود و سهم خود را در بازار افزايش خواهند داد. يكي از مهمترين تكنيكهايي كه مي تواند موسسات را در اين راه كمك كند سيستم هزينه يابي هدف مي باشد. هزينه يابي هدف يك مقوله استراتژيك در مديريت هزينه است كه به طور عمده تمركز خود را بر مديريت هزينه محصولات آتي واحد توليدي معطوف مي كند. در هزينه يابي هدف نگرش اين است كه چون پس از طراحي يك محصول بخش عمده اي از هزينه هاي آن تعهد مي شود، كاهش هزينه امكان پذير نخواهد بود مگر با طراحي مجدد محصول، در اين تكنيك قبل از مرحله توليد به مديريت هزينه توجه مي شود تا محصولي با بهاي تمام شده از پيش تعيين شده توليد و در عين حال سود مورد نظر مديريت را تأمين نمايد. هزينهيابي هدف در ايران با مشكلات عديده اي مواجه است ولي مزايا و آينده دنياي تجارت، ما را مجبور به استفاده از اين روش بسيار سودمند خواهدكرد.
واژه هاي كليدي:
هزينه هدف، مهندسي ارزش، قيمت فروش هدف، زنجيره ارزش، بهبود مستمر
مقدمه:
در شرايط رقابتي حاكم بر بازار، بنگاه هاي اقتصادي ملزم به مديريت اجزاء بقاء محصول (قيمت/ بهاي تمام شده، كيفيت و كاركرد) هستند، زيرا در اقتصاد امروز حفظ يك مزيت رقابتي به مدت طولاني غير ممكن است. مديريت بهاي تمام شده سنتي در اين محيط رقابتي نمي تواند مؤثر باشد، بنابراين مديريت هزينه بر مبناي هدف، مجموعه يكپارچه اي از تكنيك ها و سيستم هايي است كه جهت مديريت اجزاء طراحي و به كار برده مي شود و به منظور پياده سازي موفق آن، ايجاد زمينه هاي مناسب تكنيكي، رفتاري و فرهنگي لازم مي باشد. مهمترين موضوع در استفاده از هزينه يابي هدف همان زمينه هاي فرهنگي آن است، با اين تعبير كه در نوع عملكرد به جاي اينكه يك گروه تنها به حفاظت از منابع و زمينه هاي كاري خود بپردازد، مي بايست كاركردهاي ساير گروه ها و منافع جمعي را مدنظر قرار دهند. براي اجراي مؤثر، هزينه يابي هدف بايد در طي زنجيره ارزش انتشار يافته باشد و تمامي افراد سازمان آنرا پذيرفته باشند. در هزينه يابي برمبناي هدف توجه ويژه اي به چرخه عمر محصولات و بهبود مستمر مي گردد و همواره نيازهاي مشتريان در اولويت قراردارد. با توجه به جهاني شدن بازارها كه در حال حاضر شاهد آن هستيم و مسئله پيوستن به بازار تجارت جهاني، ما ناگزير به فضاي رقابتي قدم مي گذاريم و براي بقا در چنين فضايي ناگزير از اعمال هزينه يابي هدف هستيم.
در اين مقاله تلاش گرديده است ضمن معرفي نظريه نسبتاً جديد هزينه يابي هدف به تاريخچه، اهداف، تفاوت با نگرش سنتي مديريت هزينه و نحوه پياده سازي آن در موسسه پرداخته شود و در ادامه با ارائه يك تمرين عملي از هزينه يابي هدف، مزايا و مشكلات كاربرد آن در ايران ذكر مي گردد.
منشأ و تاريخچه هزينه يابي هدف:
در دهه 1960 رشد صنايع مختلف همگام با توسعه ماشيني شدن شتاب بيشتري گرفت. در آن زمان تقاضا براي محصولات شگفت آور بود و كانون توجه مديريت هزينه بر مراحل توليد متمركز قرار داشت و از اين رو هزينه يابي استاندارد ابزار اصلي كنترل هزينه شمرده مي شد. در اوايل دهه 1970، اشباع بازار و بالا رفتن سطح زندگي مردم شركت ها را مجبور به توليد محصولات متنوع با ويژگيهاي متفاوت نمود و با استفاده از امكانات جديد چرخه عمر محصولات به نفع محصولات بهتر و جديدتر دائما كوتاه تر شده و از اين رو اهميت مديريت هزينه را در مرحله برنامه ريزي و طراحي افزايش داد.
پيش تر هزينه يابي هدف به عنوان فن هزينه يابي فراگير توليدكنندگان ژاپني را جذب خود كرده بود و هزينه يابي هدف اولين بار در دهه 1960 در شركت اتومبيل سازي تويوتابراي برنامه ريزي هزينه توليد يك خودرو به مبلغ 1000 دلار و در واكنش به شرايط دشوار بازار پا به عرصه وجود گذاشته بود. در آن زمان بازارهاي آسيا انباشته از محصولات شركتهاي غربي بود و مؤسسه هاي ژاپني نيز با كمبود منافع و مهارتهاي مورد نياز براي توسعه مفاهيم فنون و ابزارهاي لازم براي رسيدن به رقيب پر قدرت خود در زمينه هايي چون كيفيت، هزينه و كارآيي روبرو بودند. بسياري از شركت هاي ژاپني به اين نتيجه رسيدند كه فعاليتهاي چند وجهي در توليد، آنگونه كه شركتهاي غربي به كار مي برند مي تواند با اصلاحاتي به صورتي اثر بخش به كار گرفته شود. آنان بر اين عقيده بودند كه در هم آميختن كاركنان بازاريابي، مهندسي، مالي، توليدي و برنامه ريزي در يك گروه تخصصي منافع متعددي دارد. اين گروه ها مي توانستندروشها و فنون جديدي براي طراحي و ايجاد محصولات جديد در معرض آزمايش قرار دهند و در جهت افزايش يكپارچگي بين فعاليتهاي بالا دستي در عمليات شركت، تلاش كنند. هزينه يابي هدف از چنين محيطي پديد آمد. مجموعه اي از ابزار تخصصي شامل تحليل عمليات، مهندسي ارزشها، تحليل ارزشها و مهندسي همزمان براي تكميل هزينه هاي هدف معرفي شد و اين امر شركتهاي ژاپني را در زمينه هاي طراحي و ايجاد محصول در موقعيتي شاخص و اثر بخش قرار داد. تنها بعد از اين تحولات بود كه شركت هاي اروپايي و آمريكايي به ارزش هزينه يابي هدف پي بردند.
تعريف هزينه هاي هدف:
هزينه يابي هدف به عنوان يك مقوله استراتژيك در مديريت هزينه است كه بحث اصلي آن برآرود هزينه براي محصول يا خدمت مي باشد كه بر اساس آن پس از فروش محصول يا ارائه خدمات، شركت به درآمد بر مبناي هدف (درآمد مطلوب) دست مي يابد.
در حقيقت هزينه يابي هدف رويكرردي است براي رسيدن به بهاي محصول يا خدمات در شرايطي كه قيمت بر اساس رقابت تعيين مي شود و سود مورد انتظار از پيش تعيين شده است. بنابراين در معادله كلي (بهاي تمام شده-فروش=سود)، فروش و سود از پيش تعيين شده و قطعي فرض مي شود. لذا بايد هزينه و بهاي تمام شده را به سطحي رساند كه با فرض قيمت از پيش تعيين شده فروش و حداقل سود انتظاري، هزينه ها از سطح و ميزان پيش بيني شده فزوني نيابد. آنچه كار مديريت بنگاه را در اين معادله دشوارتر مي سازد اين است كه كاهش و كنترل هزينه ها بايد با حفظ و حتي گاهي ارتقاء كيفيت نيز همراه باشد. به همين لحاظ مي گويند، هزينه يابي هدف بخشي از فرايند مديريت جامع براي بقاء سازمان در محيط رقابت فزاينده است.
در يك تعريف كلي مي توان گفت هزينه يابي هدف رويكردي است سازمند براي تعيين اينكه يك محصول مورد نظر با كيفيت و قابليت كاركرد مشخص، با چه بهايي بايد توليد شود تا بتوان سود مورد انتظار را در قيمت فروش پيش بيني شده تحصيل كرد. در اين تعريف اين نكته اهميت دارد كه در آن تأكيد شده است كه هزينه يابي هدف چيزي است بسيار فراتر از فنون حسابداري مديريت در واقع هزينه يابي هدف بخش مهمي از فرايند مديريت جامع است كه هدف آن كمك به سازمان براي بقا در محيط رقابت فزاينده است. در اين معني، عبارت هزينه يابي هدف اسم بي مسمايي است: اين سيستم به دنبال هزينه يابي محصول نيست بلكه به عنوان يك فن مديريتي در پي كاهش هزينه هاي چرخه عمر محصول است.
اهداف هزينه يابي هدف:
هزينه يابي هدف كاهش هزينه ها را در مرحله قبل از توليد و با متمركز كردن تلاش تمامي دواير مربوط به يك شركت و ايجاد انگيزه در تمام كاركنان شركت براي رسيدن به هدف سود در فرايند توسعه محصولات جديد را به عنوان هدفهاي اصلي دنبال مي كند. حسابداري صنعتي و مديريت هزينه با بكارگيري هزينه يابي هدف كه مستلزم: (1) تصميم گيري در خصوص اينكه چه محصولي در نظر است فروخته شود. (2) تعيين قيمت فروش كه رقابت موجود اجازه مي دهد. (3) مديريت هزينه ها به منظور تحصيل سود مورد انتظار است، با دايره فروش و بازاريابي و دايره مهندسي، همكاري نزديك دارند. منظور از هزينه يابي بر مبناي هدف، كاهش هزينه و گزينش تدبيرهاي مناسب براي مديريت مؤثر هزينه ها در مراحل تحقيق، توسعه و طراحي (مراحل قبل از توليد) است. زيرا از آنجا كه فرآيندها و روش هاي توليد، نوع تجهيزات و نوع محصول قبلاً در مرحله برنامه ريزي مشخص و تثبيت شده است. لذا تلاشهايي كه براي كاهش هزينه ها در مرحله توليد مي شود اثر محدود دارد. هزينه يابي هدف يك مهندسي معكوس است كه در ابتدا مراحل طراحي محصول، نتايج احتمالي را با تحقيقات بازار پيش بيني كرده و سعي دارد محصولي با بهاي تمام شده مشخص كه هم تأمين كننده سود مورد نظر مديريت و هم تأمين كننده نيازهاي مشتري (از لحاظ قيمت، كيفيت و كاركرد) باشد ارائه كند.
مزيت هاي هزينه يابي هدف:
هزينه يابي بر مبناي هدف از كارسازترين روشهاي مديريت هزينه است، زيرا با ساير استراتژيهاي مديريت كه امروزه در بازارهاي رقابتي و مخصوصاً بازار تجارت آزاد جهاني براي محصولات با چرخه عملياتي كوتاه مدت به كار گرفته مي شود مقايسه پذير است. محاسبه هزينه بر مبناي هدف، اين امكان را فراهم مي آورد كه شركتها هدف كاهش هزينه را در قالب عملي بيان كنند. اين كار ابزار نيرومندي براي مديران فراهم مي آورد، زيرا حسابداري مديريت از اين راه، با محصول رابطه بسيار نزديكي پيدا ميكند و درك اطلاعات تهيه شده به وسيله سيستم حسابداري مديريت نيز براي كاركنان آسان مي شود. هزينه يابي هدف يك ابزار راهبردي قوي است كه سازمان ها را همزمان قادر به يافتن سه بعد كيفيت، هزينه و زمان مي كند و هزينه ها را قبل از وقوع كنترل مي كند. همچنين هزينه يابي هدف، فرهنگي را مقرر ميكند كه به مشتري ارزش دهد، كاركردهاي هم عرض را هماهنگ مي سازد و اطلاعات را شفاف ميكند. اگر در اجرا و حفظ يك سامانهي هزينه يابي هدف مؤثر، موفق باشيم علاوه بر موارد بالا، قادر به انجام مواردي به شرح زير خواهيم بود:
(1) تعيين هزينه انتظاري توليد محصول يا ارائه خدمات، (2) دستيابي به هزينه كارآتر، (3) شناسايي نيازهاي مشتريان، (4) افزايش سودآوري در بلند مدت، (5) تطابق فعاليت هاي شركت با نيازهاي مشتريان، (6) ورود به رقابت جهاني، (7) آگاه ساختن اعضاي كاري از اهداف هزينه و احساس تعهد آنها نسبت به نوآوري در محصول، (8) استفاده از فرصت هاي موجود در بازار، (9) كاهش بهاي خريد قطعات و مواد، (10) ايجاد انگيزه و روحيه كار گروهي در سازمان و....
حسابرسی عملکرد و عملیاتی
سيستم اقتصادي يك كشور به ميزان قابل توجهي به تصميم گيريهاي مديريت در واحدهاي اقتصادي بستگي دارد. بديهي است اين تصميم گيريها نقش تعيين كننده اي در ميزان درآمد هاي اقتصادي و ثمر بخش بودن فعاليتهاي تعيين شده و استفاده بهينه از امكانات توليدي و خدماتي مؤسسات انتفاعي و غيرانتفاعي كشور دارند. لذا اصولاً صاحبان سهام و يا نمايندگان آنها همواره مي خواهند بدانند كه آيا مديران اجرايي در تصميم گيريهاي خود صحيح عمل كرده اند يا خير؟ و آيا توانسته اند از امكانات موجود حداکثر استفاده را كنند يا خير؟ آيا در موسسات افزايش كارايي و رعايت صرفه اقتصادي انجام شده است؟
امروز در محيط اقتصادي كه داراي نظامهاي متعدد و ابعاد گوناگون است، مديريت سازماني تأكيد فزاينده اي بر ارزيابي صرفه اقتصادي، كارآيي و اثر بخشي عمليات سازماني دارد. حسابرسي عملكرد به عنوان ابزاري براي اين ارزيابي به كار مي رود.
در محيطهاي رقابتي ضروري است تا مديران با استفاده از فرايند ارزيابي عملكرد به هدايت صحيح امور در مسير پيشرفت كار و در جهت اهداف و استراتژي هاي مورد نظر سازمان به شيوه اي آگاهانه بپردازند. با توجه به تغييرات و تحولات سريع و افزايش توان و قابليتهاي رقابتي شركتها وسازمانها در جهان امروز ميزان مطلوبيت عملكرد تك تك اجزاي كاري سازمان و مجموع آن مي تواند به عنوان معيار سنجش مؤفقيت يك سازمان براي مديران بسيار حائز اهميت باشد و با استفاده از آنها مي توانند به سنجش ارزيابي وضعيت موجود طرحهاي استراتژيك سازمان و بررسي عملكرد اجزاي كاري آن پرداخته و براي ارتقا و بهبود اثربخشي و كارآيي آنها اقدام كنند. گسترش رقابت موجب شده تا مديريت ارشد در بسياري از سازمانهاي نوين در به دست آوردن موقعيت مناسب در بازار و حفظ آن تمركز يابد. مديران دريافته اند بسياري از سيستم هاي سازماني كـه انتظار مي رود براي پيشبـرد عمليات مفيد واقع شود در جهت عكس اهداف سازمان حركت مي کند و موجب عقب ماندگي مي شود.
حسابرسـي عملكـرد يک ابـزار مفيـد براي اصلاح اين سيستم ها و هدايت سازمان به سوي اهداف آن است. در كشور ما مديريت بخش اعظم منابع اقتصادي بر عهده دولت است و کيفيت مديريت آن در سرنوشت ملت آثار اساسي دارد. مديران بخش دولتي بايد در برابر مردم و نمايندگان آنان پاسخگو باشند و ابزار اين پاسخگويي را بر اساس اطلاعات معتبر فراهم کنند. ماهيت بخش دولتي ايجاب مي کند که در اين بخش، حسابرسي عملكرد علاوه بر رسيدگي به صورتهاي مالي و اظهار نظر در چارچوب اصول و ضوابط حسابرسي مالي الزامي شود. از اين رو لازم است حسابرسان ضمن استفاده از خدمات متخصصان در زمينه هاي مختلف به ارزيابي کيفيت تصميم گيريهاي مديريت بپردازند و نتيجهگيريها و پيشنهادات اصلاحي خود را جهت بهبود هر چه بيشتر مديريت ارائه کنند.
با توجه به اهميت بهبود در ارتقا مديريت در سازمانها به خصوص در بخش دولتي ضرورت دارد که مديران نسبت به استقرار سيستم هاي جامع کنترل مديريت اهتمام ورزند و آن را از لحاظ ارزيابي مستمر کارايي، صرفه اقتصادي و اثربخشي مورد بازنگري قرار دهند. در اين راستا حسابرسان مديريت مشابه حسابرسان مالي مي توانند در جهت بهبود و تقويت اين سيستم ها نقش مهم و ارزنده اي را ايفاء کنند. در نتيجه حسابخواهي مطلوب بخش دولتي هنگامي ايجاد ميشود که با برنامه ريزي و عملـکرد ارگانها بر اساس بيان آشکار اهداف و نتايج مورد انتظار مورد رسيدگي قرار گيرد، بنابراين حسابرسي عملكرد بيان واضحي از رعايت صرفه اقتصـادي، کارآيـي و اثربخشي در عملـکرد تمامي سازمانهاي بزرگ و کوچک است.
مقدمه
مديريـت را دانـش به كار گيـري مؤثـر و كارآمـد منابـع بـراي دستيابي بـه اهداف سازمان تعريف مي كنند و اين منابع معمولاً شامل سرمايه، نيروي كار و منابعي است كه در اختيار سازمان قرار دارد. يك مدير بايد عمليات سازمان را در جهت رسيدن به حداكثر منافع برنامه ريزي، سازماندهي و كنترل كند. در دنياي امروز مديران مسئول و پيشتاز همواره تلاش مي كنند از نظارت دقيق و ارزيابي عيني بر وظايف خود اطمينان لازم را به دست آورند تا در برابر موضوعهاي پيش روي خود نيرومند و مسلط باقي بمانند و كارهاي خود را درست و به موقع انجام دهند. بنابراين، آنان هيچگاه نبايد در بهره گيري از خدمات كارشناسان و متخصصان خارج از سازمان خود براي تعيين مشكلات و ارائه راه حل آن ترديد داشته باشد تا با استفاده از اين خدمات به مؤفقيتهاي روزافزون تري دست يابند.
در سالهاي اخير کانون توجه و دامنه بسياري از حسابرسيها در بخش عمومي و خصوصي دستخوش دگرگونيهايي شده است و از آنجا که صورتهاي مالي به تنهايي پاسخگوي نيازهاي اطلاعاتي مديريت نيست، مديران در بخش خصوصي و دولتي به دنبال کسب اطلاعات بيشتر به منظور ارزيابي و قضاوت در مورد کيفيت عمليات و پيشرفتهاي عملياتي هستند. در نتيجه ايجاد چنين زمينه هايي نياز به ضرورت وجود فنون حسابرسي عملکرد براي ارزيابي اثربخشي، کارايي و صرفه اقتصادي عمليات به نحو چشمگيري افزايش يافته است.
بررسي علل درخواست روزافزون براي دريــافت خدمات حسابرسي عملكرد نشان مي دهــد که دو موضوع زير بستر مناسبي براي انجام اين حسابرسي فراهم کرده است:
- هدايت مديران براي توجه بيشتر به رعايت صرفه اقتصادي، کارايي و اثربخشي در واحدهاي اقتصادي؛
- ارتقاي تجربيات حسابرسان مستقل در زمينه تشخيص و يافتن واقعيتهاي موجود در حسابرسي مالي و مشاوره مديريت و ارائه رهنمودهاي لازم به مديران.
حسابرسي عملكرد
اصطلاح حسابرسي عملكرد (PERFORMANCE AUDITING) يا حسابرسي عملياتي معمولاً به منظور ايجاد تفاوت بين حسابرسي صورتهاي مالي جهت اظهار نظر حرفه اي بر روي آن و حسابرسي كه جوانب انتخاب شده يك سازمان را خارج از محدوده حسابها رسيدگي مي كند به كار مي رود .
هدف از اين حسابرسي ابتدا تعيين فرصتهايي جهت كارايي و صرفه اقتصادي بيشتر و بهبود اثربخشي در عمليات بوده كه اين اهداف به موارد مرتبط با اهداف سازمان نيز ارتقا يافت . تفاوت عمده حسابرسيها در اهداف آنها است. حسابرسي صورتهاي مالي درگير مواردي است كه منتهي به اظهار نظر درباره صورتهاي مالي مي گردد و آنچه كه حسابرسي عملياتي ناميده مي شود با هدف كارايي ، صرفه اقتصادي ، اثربخشي بيشتر و رسيدن به نتايج سودآور اجرا مي شود .
تفاوت عمده اي در رويكردهاي موجود در حسابرسي صورتهاي مالي و حسابرسي مديريت يا عملياتي وجود ندارد چهار مرحله زير در هر نوع حسابرسي اجرا مي شود :
1- بررسي اوليه فعاليتها جهت به دست آوردن پيشينه لازم و ضروري؛
2- ارزيابي مسئوليتهاي مرتبط با فعاليتها در جهت اطمينان و از اختيارات مجاز و محدوديتهاي عملي مرتبط؛
3- مطالعه و آشنايي با خط مشي هاي برقرار شده توسط مديريت از طريق رسيدگي اثربخشي روشهاي عملياتي و اداري و مشخص ساختن مناطق مشكل آفرين و ضعيف؛
4- گزارش نتايج حسابرسي و پيگيري جهت اعمال يافته ها و پيشنهادات.
حسابرسي عملكرد بر نحوه به کارگيري منابع سازمان متمرکز است و به سيستم هاي اطلاعاتي و درون سازماني و دستورالعمل ها مي پردازد و بيشتر به صورت مشاور مديريت عمل مي کند.
به عبارت بهتر، حسابرسي عملكرد عبارت است از فرايند سيستماتيک ارزيابي صرفه اقتصادي، کارايي و اثربخشي عمليات تحت کنترل مديريت و گزارش نتايج همراه با توجيه هايي براي بهبود عمليات به افراد ذيصلاح و ذينفع.
مفاهيم اساسي
حسابرسي عملكرد داراي سه مؤلفه کارايي، اثربخشي و صرفه اقتصادي است که از اهميت زيادي برخوردار است. امروزه ارزيابي کارايي، اثربخشي و صرفه اقتصادي بايد بخشي از فرايند عادي مديريت هر واحد تجاري در بخش عمومي و خصوصي باشد و مديران بررسي عملکرد را به عنوان يکي از مسئوليتهاي خود براي کنترل فعاليتها تلقي کنند و ارزيابي مستقل عملکرد مديران از طريق واحد حسابرسي داخلي يا حسابرسان مستقل صورت گيرد.
شكل شماره يك ارتباط بين داده، پردازش، ستانده و نيز كارايي، صرفه اقتصادي و اثربخشي را بيان مي كند:
همان طور كه در شكل شماره يك مشاهده مي گردد، صرفه اقتصادي نسبت داده هاي برنامه ريزي شده و دادههاي واقعي با مقياس، كارايي نسبت داده هاي واقعي به ستانده هاي واقعي و اثربخشي نسبت ستانده هاي واقعي به ستانده هاي برنامه ريزي شده است.
ديوان محاسبات انگلستان اين سه مؤلفه را به صورت زير تعريف مي كند :
صرفه اقتصادي: حداقل كردن بهاي تمام شده منابع مورد نياز يا مصرفي با توجه به كيفيت مورد نظر (مصرف با توجيه اقتصادي)؛
کارايي :حداکثر ستانده با ميزان نهاده ثابت يا ستانده ثابت با حداقل نهاده ممکن(مصرف خوب) ؛
اثربخشي: مقايسه نتايج مورد نظر و نتايج واقعي پروژه ها، برنامه ها يا ساير فعاليتها (مصرف هوشمندانه).
استانداردها
استانداردهاي حسابرسي عملكرد شامل سه بخش استانداردهاي عمومي، استانداردهاي اجراي عمليات، استانداردهاي گزارشگري است.
الف ) استانداردهاي عمومي: استانداردهاي عمومي سواي استانداردهاي اجراي عمليات و گزارشگري به طور مشترك براي حسابرسي صورتهاي مالي و حسابرسي عملكرد وضع گرديده است. اين استانداردها عبارتند از:
شرايط كاركنـان مؤسسه حسابرسـي، استقـلال مؤسسه حسابرسـي و حسابرسـان، مراقبتهاي تخصصي و حرفه اي و برقراري كنترل كيفيت.
اين استانداردها در كليه مؤسسات حسابرسي، اعم از دولتي و غير دولتي كه حسابرسي برنامه ها، فعاليتها و وظايف دستگاههاي دولتي، سازمانهاي غير انتفاعي و .... را به عهده دارند، كاربرد دارد.
ب) استانداردهاي اجراي عمليات:
1- برنامه ريزي: عمليات حسابرسي بايد به حد كافي برنامه ريزي شود. برنامه حسابرسي بايد در كليه مراحل حسابرسي اجرا گردد. اهداف حسابرسي، حوزه عمل حسابرسي و متدولوژي حسابرسي هيچ كدام جدا از هم نيستند. لذا حسابرسان ناگزيرند اين سه عنصر را همزمان برنامه ريزي و طراحي كنند.
2- سرپرستي: كاركنان به طور صحيحي سرپرستي شوند. به منظور تعيين اينكه آيا اهداف حسابرسي در جريان اجرا است، سرپرستي مستقيم حسابرسان و ساير اشخاصي كه ( مشاوران، كارشناسان و امثالهم) به امر حسابرسي ميپردازند، الزامي است. اصول سرپرستي ايجاب مي كند براي كاركنان آموزش لازم ترتيب داده شود.
3- رعايت قوانين و مقررات: هرگاه رعايت قوانين و مقررات براي تأمين اهداف حسابرسي ضرورت داشته باشد حسابرسان بايد در مورد رعايت قوانين و مقررات به نحوي برنامه ريزي كنند تا اطمينان معقولي از كشف موارد خلاف فراهم شود. در كليه مراحل اجراي حسابرسي، حسابرسان بايد نسبت به حالات و رويكردهايي كه مي تواند دال بر اعمال خلاف قانون يا تخطي از قوانين و مقررات باشد، هوشيار باشند.
4- كنترل هاي مديريتي:حسابرسان بايد دركي از كنترل هاي مديريتي كه به موضوع حسابرسي مربوط مي شود، بهدست آورند. هنگامي كه كنترل هاي مديريت در اهداف حسابرسي مهم هستند، حسابرسان بايد مدارك كافي به منظور پشتيباني از قضاوتهايشان در مورد كنترل ها، كسب كنند.
5- مدارك: دستيابي به مدارك مربوط، قابل اطمينان وكافي مبناي معقـولي در جهت يافتـه ها و نتيجه گيريهاي حسابرسان را فراهم مي كند. كار حسابرسان بايد در فرم كاربرگها ثبت و نگهداري شود. كاربرگها بايد حاوي اطلاعات كافي باشند تا يك حسابرس مجرب بتواند بدون برقراري ارتباط با حسابرس قبلي، از مداركـي كه قضـاوتها و نتيجه گيريهاي در خور اهميت حسابرسان را به اثبات مي رساند، پشتيباني كند.
ج) استانداردهاي گزارشگري:
1-گزارش مكتوب: گزارش حسابرسي بايد به طور كتبي تهيه و نتايج هر رسيدگي به آن منتقل شود.
گزارش حسابرسي به منظور تأمين مقاصد زير به صورت كتبي تهيه مي شود:
- انتقال نتايج حسابرسي به مسئولان در كليه سطوح؛
- نتايج حسابرسي كمتر در مظان سوء تفاهم قرار مي گيرد؛
- نتايج حسابرسي در معرض بازرسي همگاني قرار مي گيرد؛
- تسهيل پيگيري.
2- ارائه به موقع گزارش: گزارش حسابرسي بايد به طريق مقتضي منتشر شود تا اطلاعات لازم براي استفاده به موقع در اختيار مقامات اداري و اشخاص ثالث ذينفع قرار گيرد.
گزارش ولو اينكه با نهايت دقت تهيه شده باشد، ولي به موقع در اختيار تصميم گيرندگان قرار نگيرد، از ارزش لازم برخوردار نخواهد بود. بنابراين، حسابرسان بايد براي انتشار به موقع گزارش حسابرسي، برنامه ريزي لازم را معمول دارند.
3- محتواي گزارش: در گزارش حسابرسي بايد اهداف، حوزه عمل و متدولوژي حسابرسي بيان شود؛
4- ارائه گزارش: گزارش بايد كامل، دقيق، قابل اثبات، قانع كننده و تا آنجا كه موضوع اجازه مي دهدشفاف و مختصر باشد؛
5- توزيع گزارش: گزارش كتبي حسابرسي بايد توسط مؤسسه حسابرسي به مقامات مسئول سازمان تحت رسيدگـي, مراجع ذيصـلاح سازمانهايي كـه خواستار انجام حسابرسي بوده اند، يا ترتيب اجراي آن را داده اند از جمله سازمانهايي كه وجوهي به سازمان تحت رسيدگي پرداخت كرده اند، تسليم شود، مگر آنكه منع قانوني و يا ملاحظات ديگري وجود داشته باشد.
اصول حسابرسي عملكرد
حسابرسي عملكرد شامل اصول زير است:
1- حسابرسي عملكرد بايد به عنوان جرياني کاملاً مستقل و بي طرفانه تلقي گردد؛
2- حسابرسي عملكرد ابزاري است در اختيار مديريت براي شناخت مشکلات و رفع تنگناها و نگاهي عيبجويانه و انتقادي ندارد.
هدف حسابرسي عملكرد انتقاد از عمليات جاري نيست بلکه هدف، بررسي عمليات از طريق همکاري با مديريت و کارکنان، و تدوين برنامه اي براي پيشرفت عمليات است. مؤثرترين راه دستيابي به اين امر، همکاري با کارکنان صاحبکار در حوزه هايي است که آنان شناخت لازم را از نقاط ضعف را دارند و در عين حال مايل به همکاري نيز هستند. مفهوم حسابرسي عملكرد بايد به عنوان يک برنامه داخلي بازنگري در جهت اقتصادي و کارا كردن عمليات سازمان در نظر گرفته شود تا نتايج فزاينده اي را در پي داشته باشد؛
3- ارزشيابي عملکرد در ارتباط با مجموعه امکانات و عوامل محدود کننده فعاليتها مورد نظر قرار مي دهد؛
4- در حسابرسي عملكرد بايد با مسايل مسئولانه و متعهدانه برخورد کرد؛
5- در انجام حسابرسي عملكرد طرز فکر مديريت دخالت داده مي شود؛
6- حسابرسي عملكرد توسط افراد متخصص و آگاه به وضعيت مورد رسيدگي انجام مي شود.
پيشرفت و مؤفقيت در دستيابي به مزاياي حسابرسي عملكرد تا حد زيادي به مهارتهاي حسابرسان و طرز فکر مديريت نسبت به آنان بستگي دارد. حسابرساني که مأمور انجام چنين مسئوليتي مي شوند بايد توانائيهاي لازم را در زمينه حسابرسي مالي، مديريت و محيطهاي عملياتي داشته باشند. ويژگيهاي يک حسابرس خوب در اين زمينه عبارت است از:
کنجکاوي؛ توانايي تجزيه و تحليل ؛ توانايي متقاعد سازي؛ قضاوت خوب حرفه اي؛ آگاهي متعارف؛ بيطرفي؛ مهارت برقراري ارتباط؛ استقلال؛ اعتماد به نفس.
علاوه بر ويژگيهاي بيان شده، توانايي مشخص کردن نارسائيهاي عملياتي، توانايي مشخص کردن نواحي بحراني و مشکل آفرين، خلاقيت در تکميل مجموعه اي از تکنيک ها و مهارت انتقال نتايج حاصل از حسابرسي از ديگر خصوصيات حسابرسي عملكرد است.
ارتباط با مفهوم كنترل هاي مديريت
نظر به اينكه تصميم گيريهاي مديريت ، انجام فعاليتها و نتايج به دست آمده از آن در هر سازمان از درون سيستمهاي اطلاعاتي آن مي گذرد و سيستم برنامه ريزي و كنترل مديريت جزئي از سيستم هاي اطاعاتي موجود است. لذا مطالعه و آزمون كنترل هاي مديريت در انجام حسابرسي عملكرد از ضروريات است . اصطلاح كنترل مديريت ، كل سيستم واحد مورد رسيدگي را در برمي گيرد بنابر اين، كنترل هاي مديريت فعاليتهاي داخلي و خارجي مديريت را شامل مي شود . سيستم مزبور شامل برنامه ريزي، سياستگذاري و تدوين روشها و همچنين اقدامات واقعي انجام شده براي اداره امور واحد رسيدگي است كه براي بهبود اجراي مؤثر مسئوليتهاي محوله بر اساس روشها و نتايج مورد انتظار طراحي مي شود . كنترل هاي مديريت نه تنها شامل كنترل هاي داخلي بلكه در برگيرنده كنترل هاي خارجي منجمله قوانين جاري كشور ، محدوديتهايي كه توسط سازمانهاي مسئول كشور براي واحد در نظر گرفته شده است، شرايط بـازار، امكـانات استـقراض، دريافت يـارانه، محدوديـتهاي توزيع و قيمتگذاري محصول، پيشرفتهاي فناوري ومحدوديتهاي وضع شده توسط شركتهاي اصلي براي شركتهاي فرعي خود نظير كنترل توزيع سود و كنترل قيمت فروش و توزيع محصولات است.
سه وجه تمايز اصلي بين كنترل هاي مديريت و كنترل هاي داخلي به شرح زير است:
1- تأكيد فزاينده بر نياز به بيان هدفهاي سازمان و برقراري ارتباط نزديك آن با كنترل هاي مديريت؛
2- تأكيد فزاينده بر كنترل هاي خارجي در مقايسه با كنترل هاي داخلي؛
3- گسترش كنترل به منظور در بر گرفتن كليه فعاليتهاي مديريت نظير توليد ، حمل و نقل، تحقيق به جاي تنها تأكيد بر فعاليتهاي حسابداري.
دسترسي به اهداف كارايي و صرفه اقتصادي و اثربخشي به كنترل هاي مديريت خوب بستگي دارد كه مسئوليت مزبور بر عهده مديريت واحد مورد رسيدگي است.
كنترل هاي مديريت شامل روشها و خط مشي هايي جهت حصول موارد ذيل است:
-برنامه ريزي ، سازماندهي و رهبري و كنترل عمليات؛
-تائيد اينكه منابع طبق قوانين و مقررات مورد استفاده قرار مي گيرد؛
-محافظت از منابع در مقابل سوء استفاه و هدر رفتن؛
-اندازه گيري ، تنظيم و گزارشگري عملكرد واحد اقتصادي؛
-اطمينان از دستيابي به اهداف؛
- اطمينان از اينكه به داده هاي قابل اعتماد و معتبر دسترسي داشته ، نگهداري شده و در گزارشهاي سالانه و ساير مدارك به درستي افشا مي شود .
در مرور اوليه كنترل هاي مديريت ، حسابرس بايد عوامل ذيل رادر نظر بگيرد :
1)آيا خط مشي هاي سازمان به طور كامل با اختيارات و امتيازات اساسي سازمان مطابق است؟
2)آيا سيستم روشها و كنترل هاي مديريتي براي انجام اين خط مشي ها همان طور كه مد نظر مديريت عالي جهت كارايي و صرفه اقتصادي بوده ، طراحي شده است؟
3)آيا سيستم كنترل مديريت كنترل كافي بر روي منابع سازمان ، درآمد و هزينه ها فراهم مي كند؟
تعدادي از عواملي كه حسابرس بايد جهت ارزيابي سيستم كنترل مديريت و تعيين نواحي مشكل آفرين در نظر بگيرد به قرار زير است :
1- استفاده مديريت از استانداردها يا اهداف براي قضاوت در مورد اجرا ، بهره وري ، كارايي يا استفاده از كالاها و خدمات؛
2- فقدان دستورالعملهاي مكتوب كه سبب عدم فهم درست ، درخواستهاي متناقض ، انحرافات غير قابل قبول و اجراي غير يكنواخت مي گردد؛
3- عدم مؤفقيت در قبول مسئوليتها؛
4- دو باره كاريها؛
5- استفاده نامناسب از وجه نقد؛
6- الگوي سازماني غير معقول و بيهوده؛
7- استفاده بيهوده ، ناكارا از كاركنان و منابع فيزيكي؛
8- كارهاي ناتمام.
شناسايي نواحي مشكل آفرين
تكنيك هاي زيادي وجود دارد كه حسابرس بتواند با آگاهي بيشتر نواحي مشكل آفرين را مشخص كند كه در اينجا به تعدادي از آنها اشاره مي كنيم :
1- بررسي فعاليت ها: اينكه اطلاعات از چه طريق به دست مي آيد و يك فعاليت چگونه انجام شود و نحوه كنترل آن چگونه است مي تواند موارد غير قابل كنترل يا مستعد آن را مشخص كند .
در يك عمليات خريد، سه مرحله زير مي تواند نقاط كليدي باشد :
الف) تعيين ميزان و كيفيت مواد خريداري شده؛
ب) روشهاي دستيابي به بهترين قيمت؛
ج) روشهاي تعيين درست كميت و كيفيت.
اگر در ارتباط با خريدهاي عمده ، حسابرس به اين نتيجه برسد كه اين مراحل نياز به بازنگري دارد او بايد قضاوت خود را بر روي آن عمليات متمركز كند .
2- مرور گزارشهاي مديريتي: مرور گزارشهاي داخلي كه خود مديريت به طور منظم براي به دست آوردن اطلاعات از آنها استفاده مي كند، نيز مي تواند اطلاعات با ارزشي درباره نواحي مشكل آفرين و ضعيف وشرايط و انجام كارها در اختيار حسابرسان قرار دهد.
3- مرور گزارش بازرسان و حسابرسان داخلي: حسابرس در اينگونه موارد بايد به دلايل وقايعي كه نكات ضعيف در سيستم مديريتي را برايش آشكار مي كند و به مديريت عالي جهت رفع آن ارجاع نشده است، توجه كند.
4- بازرسي فيزيكي: بازرسيهاي فيزيكي فعاليتهاي سازماني مي تواند يك روش مفيد براي مشخص كردن عدم كارايي يا مشكلاتي باشد كه مورد توجه حسابرس است، كه مي توان به انباشت مازاد تجهيزات و مواد ، ابزار كم مصرف ، كارمندان بي انگيزه ، عودت محصولات از سوي مصرف كنندگان يا مشتريان ، دور ريختن مواد مفيد و شبيه اين موارد اشاره كرد .
5- بررسي و پيگيري رويدادها: يكي از راههاي مفيد جهت به دست آمدن بينش عملي درباره روشها مي تواند تعقيب تعدادي از رويدادهاي سازمان به طور كامل و از ابتدا تا انتها باشد .
6- مصاحبه با كاركنان: حسابرس مي تواند اطلاعات با ارزشي از طريق مصاحبه با كاركنان به دست آورد و ميزان مؤفقيت در دستيابي به اطلاعات مفيد در اين زمينه به شهرت حسابرس و سؤالات مطرح شده توسط او بستگي دارد .
مقايسه با حسابرسي صورتهاي مالي
علاوه بر اختلافات اشاره شده در بخشهاي قبلي، حسابرسي عملكرد برخلاف حسابرسي صورت هاي مالي داراي اهداف و رويكردهاي كلي تري است. حسابرسي عملكرد حرفه اي مستلزم انواع مهارتهاست و داراي يك ارتباط اثربخش با تمام سطوح سازماني و ارزيابي تمام جوانب يك سازمان است. بخشهاي مالي و حسابداري، توليد، مهندسي و کنترل موجودي، خدمات مشتريان، اعتبارات، خريد، پرسنلي و اداري، پردازش اطلاعـات و بازاريـابي و فروش از قسـمتهايي هستند كه مي توانند مشمول حسابرسي عملكرد قرار گيرند.
حسابرسي عملكرد حدود بيشتري از مسئوليتهاي مديريت را شامل مي شود و هدف آن تعيين فرصتهايي براي كارايي و صرفه اقتصادي بيشتر و بهبود اثربخشي در اجراي روشها و عمليات است.
حسابرسي عملكرد به عنوان يك شكل مدرن حسابرسي در مقايسه با حسابرسي صورتهاي مالي و حسابرسي رعايت، است.
تفاوت اصلي بين حسابرسي عملكرد و حسابرسي سنتي در نقش حسابرس است که در حسابرسي عملكرد نقش حسابرس بيشتر ارزيابي فعاليتها است.
از تفاوتهاي حسابرسي مالي و حسابرسي عملكرد مي توان به نحوه مديريت آن نيز اشاره كرد كه حسابرسي مالي طي يك چرخه سالانه تكراري انجام مي شود در صورتي كه حسابرسي عملكرد به صورت پروژه مجزا انجام ميشود.
يكي ديگر از تفاوتهاي موجود بين اين دو نوع حسابرسي در سطح استاندارد بودن آنهاست كه در آن طرح ريزي حسابرسي عملكرد در قالب يك شكل استاندارد ثابت بسيار مشكل است.
حسابرسي عملكرد همواره داراي رهنمودهاي لازم براي نقاط ضعف مربوط به عملكرد مديران است و به مديران واحد اقتصادي كمك مي كند تا براي غلبه بر مشكلات و مسائل خود توصيه هاي لازم را به دست آورند و به اين ترتيب زمينه براي بهبود و بهسازي اجراي يک طرح، برنامه يا عملکرد سازمان و ارتقاي کيفيت اجراي کارها هرچه بيشتر و بهتر فراهم شود.
حسابرسي عملكرد بر خلاف حسابرسي صورتهاي مالي، کمي بوده و عامل تجزيه و تحليل در آن جايگاه خاصي دارد و نيز ضمن کمک به تخصيص بهينه منابع واحد اقتصادي، محدوديت فزوني منافع بر مخارج را بيشتر مدنظر قرار مي دهد .
نتيجه گيري
رسيدن به عمليات کارا و اثربخش، مسئوليت اصلي مديريت است و در کليه ساختار سيستم مديريت سازمان، عمليات و کنترل مديريت بايد در راستاي رسيدن به اين هدف طراحي گردد.
حسابرسي عملکرد مديريت، مصداق بارزي از خدمات مشاوره مديريت است که ممکن است برخي از ويژگيهاي حسابرسي صورتهاي مالي را داشته باشد. اين نوع حسابرسي دربر گيرنده بررسي روشمند فعاليتهاي يک سازمان يا بخش مشخص از آن در دستيابي به اهداف مشخص است.
اهداف كلي حسابرسي عملكرد الف ) ارزيابي عملکرد در مقايسه با اهداف تعيين شده به وسيله مديريت يا ساير معيارهاي سنجش مناسب. ب ) شناسايي فرصتهاي بهبود عمليات از نظر صرفه اقتصادي و کارايي و اثربخشي و ج) ارائه پيشنهاد براي بهبود عمليات يا انجام اقدامات و رسيدگـي هاي بيشتر، است.
بررسي و آزمون کنترل هاي مديريت نيز به عنوان يکي از مراحل اجراي حسابرسي عملکرد است که هدف اصلي آن تعيين هدف قطعي حسابرسي و نيز قابليت اتکاء مدارک و شواهد داخلي واحد است.
1)حسيني عراقي ، حسين . حسابرسي دولتي . تهران: دانشكده امور اقتصادي ، 1378 .
2)رايدر ، هري آر . راهنماي جامع حسابرسي عملياتي. برگردان از محمد مهيمني و محمد عبداله پور ، تهران: سازمان حسابرسي ، 1380
3) كثيري ، حسين . «نگرشي بر حسابرسي عملكرد مديريت در ايرلند و ارتباط آن با نظام كنترلي». مجموعه مقالات حسابرس ، شماره 4 ( تابستان 1375): 59-31 .
ERP چیست ؟
طراحی (ERP (Enterprise resource planning در دهه 80 متولد شد. رشد روزافزون و بی حد تکنولوژی اطلاعات برپایه سخت افزارها و نرم افزارها و همچنین نقش هرچه پررنگتر اطلاعات در زندگی امروزه، نیاز به نوآوری و تغییرات در طراحی و تفکر سیستمی ابزارهای نرم افزاری داشت تا بتواند پاسخگوی این رشد باشد. به همین منظور ERP پا به عرصه وجود گذاشت.
تاریخچه :
طراحی (ERP (Enterprise resource planning در دهه 80 متولد شد. رشد روزافزون و بی حد تکنولوژی اطلاعات برپایه سخت افزارها و نرم افزارها و همچنین نقش هرچه پررنگتر اطلاعات در زندگی امروزه، نیاز به نوآوری و تغییرات در طراحی و تفکر سیستمی ابزارهای نرم افزاری داشت تا بتواند پاسخگوی این رشد باشد. به همین منظور ERP پا به عرصه وجود گذاشت.
هدف های اصلی ERP خلاصه می شد به:
• ایجاد جریان اطلاعات به هدف تصمیم گیری مدیران در سطوح مختلف
• استفاده کارآمد از قسمت های نرم افزار
• کنترل اطلاعاتی+ انبارداری + حسابداری + نیروی انسانی + توزیع + ...
• کمک به تحقق برنامه ها در زمانبندی پیش بینی شده
• قابلیت شکل پذیری (customization) به حد اعلاء
• متشکل بودن از بخش های یکپارچه (modules)
یک سیستم کامل ERP شامل بخش های زیر است:
• مدیریت بازرگانی
• تولید
• فروش
• بازاریابی
• توزیع
• حسابداری
• مالی
• مدیریت منابع انسانی
• مدیریت پروژه
• مدیریت انبار
• تعمیر و نگهداری
• حمل و نقل
• تجارت الکترونیک
همانگونه که مطرح گشت ایجاد جریان اطلاعات یکی از اهداف اصلی ERP است. لذا کلیه بخش های یک طراحی ERP با یکدیگر مرتبط بوده و جریان اطلاعات بین آنها وجود دارد. این جریان اطلاعات مابین بخش ها و سیستم های مختلف باعث نوعی یکپارچگی در کل سیستم می گردد.
همچنین امکان جایگزینی بخش یا کلیه سیستم های سابق سازمان، سیستم را به یکپارچه شدن تا یکپارچگی کامل هدایت می کند. بدین ترتیب این مسیر منتهی می شود به یک برنامه با یکInterface مشترک برای تمامی یک سازمان.
ERP چيست؟
نرمافزار برنامهریزی منابع سازمانی (Enterprise Resource Planning) یا ERP سعی دارد تا عملكرد همه واحدهای شركت را در یك سیستم كامپيوتری يكپارچه نموده و نیازهای مختلف خاص هرواحد را پاسخ گوید.
این ادعای بزرگی است! یك برنامه نرمافزاری كه بتواند نیازهای افراد مالی و منابع انسانی را برآورده سازد. هریك از واحدها سیستم كامپيوتری منحصربه خود را برای بهینه سازی عملكردهایش دارد. اما ERP آنها را در یك برنامه نرمافزاری يكپارچه تركیب میكند. این برنامه از طریق یك پايگاه دادهها اجرا میشود، لذا واحدهای مختلف میتوانند اطلاعات را سادهتر به اشتراك بگذارند و با هم ارتباط برقرار سازند. این شیوه یكپارچه در صورتیكه شركتها نرمافزار را به درستی نصب كنند، مزایای متعددی دارد.
برای مثال، دریافت سفارش مشتری. در واقع هنگامی كه مشتری سفارش میدهد، سفارش به صورت كاغذی یا كامپيوتری در واحدهای مختلف شركت در گردش است. این گردش سبب تاخیر در پاسخگویی به سفارش میشود، در ضمن هیچ يك از افراد شركت به درستی نمیداند كه وضعیت سفارش در هرنقطه چگونه است.
ERP سیستمهای كامپيوتری مستقل رادر واحدهای مالی، منابع انسانی و انباردادهها در هم میشكند و آنها را با برنامه نرمافزاری يكپارچه كه به ماجولهای نرمافزاری تقسیم میشود، جايگزين میسازد. بدین ترتیب واحدهای مالی، ساخت و انباردادهها هنوز هم نرمافزار خودشان را دارند، با این تفاوت كه حالا نرمافزارها به یكديگر لینك شدهاند،به گونهای كه واحد مالی میتواند با مراجعه به انباردادهها از تحویل سفارش مطلع شود. اكثر نرمافزارهای ERP انعطاف پذیرهستند، به گونهای كه شما میتوانید بعضی از ماجولها را نصب كنید بدون اینكه نیاز باشد تا كل بسته را بخرید. برای مثال، بسیاری از شركتها فقط ماجول مالی یا منابع انسانی ERP را نصب میكنند.
چگونه ERP میتواند كارآیی كسب و كارشركت را بهبود بخشد؟
نكته مهم این است كه به مدت زمانی كه به طول میانجامد، توجه نكنیم، به طور متوسط پس از یك یا سه سال این نرم افزار كارآیی را افزایش میدهد.
ERP چه چيزی را در كسب كار اصلاح میكند؟
پنج دلیل عمده استفاده از ERP در شركتها عبارتند از:
1. اطلاعات يكپارچه مالی:
از آنجاییكه كه مدیر اجرایی ارشد شركت سعی دارد از كارآیی مطلع شود، شاید با گفتههای متفاوتی مواجه شود. واحد مالی مجموعه اعداد مربوط به خود را دارد و سایر واحدها نیز به همین ترتیب. ERP نسخه واحدی از واقعیت است و سئوال برانگيز نخواهد بود. زیرا هر فردی از یك سیستم مشابه استفاده میكند.
2. يكپارچگی اطلاعات سفارش مشتری:
سیستمهای ERP میتوانند در جایی استقرار یابند كه سفارش مشتری دریافت، سفارش وی تحویل و صورتحساب صادر شود.اگراین اطلاعات دریك سیستم نرم افزاری نگهداری شود، شركت می تواند به سادگی سفارشات، ساخت، موجودی و عرضه را همزمان ردیابی كند.
3. استانداردسازی و سرعت دهی به فرایندهای ساخت:
شركت های سازنده به ويژه آنهایی كه از ادغام چند شركت به وجودآمدهاند، چندین واحد كسب و كار دارند كه ممكن است از روشها و سیستمهای كامپيوتری متفاوتی استفاده كنند. سیستمهای ERP با بهره گيری از روشهای استاندارد، برای اتوماتیک سازی بعضی از گامهای فرایند ساخت به كار میروند.استانداردسازی این فرایندها و استفاده از یك سیستم كامپيوتری يكپارچه میتواند سبب صرفه جویی در زمان شود و بهرهوری را افزایش دهد.
4. كاهش موجودی:
ERP به جریان روانترفرایند ساخت كمك میكند و رویت پذیری فرایند سفارش را در شركت بهبود میبخشد.
5. استانداردسازی اطلاعات منابع انسانی:
منابع انسانی، به ويژه درشركتهایی كه چندین واحد كسب و كار دارند، ممكن است یك روش ساده و يكپارچه برای ردیابی زمان كارمندان و برقراری ارتباط با ایشان در زمینه خدمات نداشته باشد. ERP میتواند در این مورد كمك كند.
هزینه واقعی ERP چقدر است؟
اخیرا متا گروپ درباره هزینه كل مالكیت ERP شامل سختافزار، نرمافزار، خدمات حرفهای و كارشناسان داخلی مطالعاتی را انجام داده است. ازبین 63 شركتی كه مورد بررسی قرار گرفتهاند، ازجمله شركتهای كوچك -متوسط و بزرگ صنعتی، مبلغ موردنظر به طور متوسط 15 میلیون دلار بوده است. و متا گروپ به این نتیجه رسید كه پياده سازی ERP گران است و چندان به نوع شركتی كه از آن استفاده میكند، بستگی ندارد.
هزینههای پنهان ERP كدامند؟
1. آموزش: هزینههای آموزش بالاست. زیرا كاركنان مجبورند مجموعه فرایندهای جدیدی را فرا بگيرند. بدتر اینكه، شركتهای خارجی آموزشی نیز نمیتواننددراین مورد به شما كمك كنند. آنها به افراد نحوه بكارگيری نرمافزار را میآموزند نه روشهای خاص استفاده از آن در كسب و كار شركت. شرایطی را مهیا نمایید و تحت آن شرایط فرایندهای مختلف كسب و كار را كه از سیستم ERP تاثیر میپذيریرند، شناسایی كنید.
به خاطر داشته باشید كه مسوولین واحد مالی از همان نرمافزاری استفاده میكنند كه مسوولین واحد فروش استفاده كردهاند، هر دوی آنها اطلاعاتی را وارد میكنند كه بر هر دو سیستم تاثیر گذارند. لذا باید از متخصصین تكنولوژی اطلاعات بخواهید كه چنين دورههای آموزشی را برگزارنمایند.
2. آزمایش و يكپارچه سازی: آزمایش ارتباط بین بستههای ERP و سایر بخشها، هرینه ديگری را به دنبال خواهد داشت. یك شركت سازنده شاید برنامههای كاربردی از تجارت الكترونیك و زنجیره تامین گرفته تا محاسبه مالیات برفروش و باركدينگ را دارا باشد. همه يكپارچه سازیها با ERP در ارتباطند. بهتر است این برنامهها را از یك فروشنده ERP بخرید. آزمایش يكپارچگی ERP به همراه آموزش باید صورت گيرد.
3. سفارشی سازی: برنامههای افزودنی تنها سرآغاز هزینههای يكپارچه سازی ERP محسوب میشوند. هزینه ديگری كه بهتر است تا حد امكان از آن اجتناب شود، سفارشی سازی هسته اصلی نرمافزار ERP است. این وضعیت زمانی رخ میدهد كه نرمافزار ERP نتواند یكی از فرایندهای كسب و كار را مدیریت كند و شما تصمیم میگيرید با سفارشی سازی نرمافزار مشكل را حل كنید. سفارشی سازی میتواد بر هر ماجول سیستم ERP تاثیر گذارد، زیرا آنها كاملا با هم در ارتباطند. ارتقاء بسته ERP نیز معضل بزرگی است. زیرا مجبورید دوباره برای نسخه جدید، سفارشی سازی را انجام دهید. و از سوی ديگر، فروشنده از شما پشتيبانی نخواهد كرد و باید كارشناسان جدیدی را برای انجام سفارشی سازی و پشتيبانی استخدام نمایید.
4. تبدیل دادهها: تبدیل اطلاعات نظیر سوابق مشتری، عرضه كننده، طراحی محصول از سیستم قدیم به سیستم جدید ERP هزینه براست.
5. تجزیه و تحلیل دادهها: اغلب، دادههای سیستم ERP به منظور انجام تجزیه و تحلیل، باید با دادههای سیستمهای خارجی تلفیق شوند. كاربرانی كه تجزیه و تحلیلهای حجیم انجام میدهند، باید هزینه انباردادهها را نیز در نظر بگيرند. زیرا ERP شناسایی تغییرات روزانه دادهها را به خوبی انجام نمیدهد و برای این منظور باید یك برنامه سفارشی نوشته شود.
6. مشاوره: هنگامی كه كاربران نمیتوانند دراین زمینه برنامهریزی كنند باید از مشاور كمك بگيرند، لذا هزینه مشاور نیز به هزینههای فوق افزوده میشود.
7. جايگزینی بهترینها: موفقیت ERP به استخدام افراد ماهر بستگی دارد. این نرمافزار بسیار پيچيده است و نمیتوان آن را به هر كسی سپرد. بدتر اینكه، شركت باید برای جايگزینی افراد پس از اتمام پروژه نیز آماده باشد.
8. هيچگاه كار تیمهای پياده سازی اتمام نمیپذیرد: اكثر شركتها با پروژه ERP همانند سایر پروژهها رفتار میكنند. به محض اینكه نرمافزار نصب شد، تیم به كار اصلی خود مشغول میشود. اما باید توجه نمایید كه تیم پياده سازی ارزشمنداست. زیرا اطلاعاتشان درباره فرایندهایی نظیر فروش، ساخت، منابع انسانی و... بیشتر از مسئولین این فرایندهاست. لذا آنان نباید به كار اصلی خود مشغول شوند، زیرا پس از نصب ERP كارهای زیادی را باید انجام دهند. نوشتن گزارشات حاصل از اطلاعات سیستم جدید ERP حداقل برای یكسال آنان را مشغول نگاه میدارد.
چرا اغلب پروژههای ERP شكست میخورند؟
ERP مجموعهای از عملیات خوب برای انجام وظایف شركت نظیر مالی، ساخت و .... است. شما به منظور بهره برداری بهتر ار نرمافزار باید افرادی را در شركت داشته باشید تا روشهای كاری را با نرمافزار تطبیق دهند.اگر افراد واحدهای مختلف درباره برتری روشهای كاری لحاظ شده در نرمافزار نسبت به روشهایی كه آنها به كار میبرند، به توافق نرسند، برای استفاده از نرمافزار مقاومت نشان میدهند یا از واحد تكنولوژی اطلاعات درخواست میكنند تا نرمافزاری تهیه نماید كه متناسب با روشهای كاری آنان باشد. و در اینجاست كه پروژه ERP شكست میخورد. از طرفی سفارشی سازی نرمافزار ،آن را ناپايدارتر و نگهداریش را دشوار میكند.
مزایای ERP
• كاهش هزینههای حمل موجودی
• كاهش هزینههای سفارش
• كاهش هزینههای تولید
• كاهش هزینههای نگهداری سوابق
• كاهش هزینههای حمل و نقل
• كاهش سرمایه گذاری در تجهیزات
• فرایندهای تولید انعطاف پذیرتر
• بهبود كارآیی كه به سوددهی بيشتر یا افزایش سهم بازار منجر میشود.
• افزایش شفافیت فرایند برای مشتری
• افزایش رضایت مشتری
معایب ERP
1. نصب و نگهداری این سیستمها بسیار گران است.
2. استفاده از بعضی از این سیستمها دشوار است.
3. برای به اشتراك گذاشتن برخی از اطلاعات حساس كه برای یك فرایند ضروری است، با مقاومت فراد مواجه میشوید.
پایان مطلب