X
تبلیغات
حسابداری، مقالات حسابداری ، مقاله ISI - مقاله فارسی حسابداری

حسابداری، مقالات حسابداری ، مقاله ISI

نحوه نگارش مقاله ، مقالات حسابداری و آی اس آی

در تجزیه و تحلیل رگرسیون چندگانه، اغلب با ماهیت و معنی دار بودن رابطه بین متغیرهای مستقل و متغیر وابسته، سروکار داریم. متاسفانه در بیشتر موقعیت های غیر تجربی در رشته هایی مانند مدیریت، اقتصاد، علوم اجتماعی و علوم زیست شناسی، متغیرهای مستقل، به همبستگی بین یکدیگر تمایل دارند که به آن همخطی گفته می شود. پرسش هایی که در این زمینه وجود دارد این است که:
همخطی چگونه بوجود می آید؟
همخطی چه اثرات سوئی بر نتایج تجزیه و تحلیل ها می گذارد؟ 
چگونه می توان همخطی را در تجزیه و تحلیل رگرسیون تشخیص داد؟
چگونه می توان همخطی را به حداقل رساند؟

برای پاسخ به این سوالات میتوانید فایل زیر را دانلود و مطالعه کنید.

مطالبی در مورد همخطی در رگرسیون چندگانه


برچسب‌ها: همخطی چندگانه Colinerity, رفع مشکل هم خطی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 توسط محمد علیپور

صندوقهای سرمایه گذاری مشاع

برگرفته از مقاله

دکتر ابوالفضل شهرآبادی  (عضو هیات علمی دانشگاه آزاد زنجان )

www. Shahrabadi.ir

 

ندا بشیری (دانشجوی دکترای اقتصاد بین الملل)

 neda.bashiri.googlepages.com

 


یک صندوق سرمایه گذاری مشترک به طور ساده یک واسطه مالی است که به گروهی از سرمایه گذاران اجازه می دهد که پول هایشان را با هم جمع کرده ، طی مدت  خاصی آن را در موضوعی سرمایه گذاری نمایند. ایده جمع آوری پول به اروپایی ها برمی گردد اروپایی ها در میانه سالهای 1800 شروع به اندوخته کردن پول هایشان با یکدیگر نمودند ، اما اولین صندوق سرمایه گذاری مشاع به سال 1924 تشکیل شد. هنگامی که هیات اجرایی صندوق سرمایه گذاری بوستون در این سال به گردآوری منابع مالی و آغاز به کار اولین Mutual fund پرداختند ، شاید هیچگاه نمی دانستند در سالهای آینده چه میزان  این صندوق ها فراگیر  و محبوب خواهد شد .

اما اولین صندوق سرمایه گذاری مشترک به طور غیر رسمی با هدف سرمایه گذاری در طرح های سودآور در آمریکا در سال 1893 توسط کارکنان یکی از دانشکده های دانشگاه هاروارد تشکیل شد. اما در آمریکا اولین صندوق سرمایه گذاری رسمی در 21 مارس 1924 متولد شد و تراست سرمایه گذاران ماساچوست (Massachusetts Investors Trust) نامیده شد.

پس از یکسال تراست سرمایه گذاران ماساچوست از 50.000 دلار دارایی اش در سال 1924 به مبلغی معادل 392.000 دلار رسید (در حالی که حدود 200 سهامدار داشت) و این چنین بود که می بینیم امروز در ایالات متحده بیش از 10.000 صندوق سرمایه گذاری مشترک با سرمایه ای بالغ بر 7 تریلیون دلار (با تقریباً 90 میلیون نفر سرمایه گذار فردی) فعالیت می نماید.

مانند بسیاری از بچه ها که پول هایشان را روی هم می گذارند تا آخرین بازی ویدئویی را خریداری کنند، سرمایه گذاران هم در حالت مشابهی از Mutual Funds به عنوان راهی برای دستیابی به سبد بزرگی از سهام بدون اجبار به پرداختن میلیون ها دلار استفاده می کنند.

یک Mutual Funds دارای مدیری است که مسئولیت سرمایه گذاری پولهای جمع آوری شده را بر عهده دارد. هنگامی که فردی در یک صندوق ، سرمایه گذاری می کند سهم (مبلغی) از صندوق را مالک شده و اصطلاحاً سهامدار صندوق (Share holder of the fund) تلقی می گردد.

در تمام دنیا سرمایه گذاری در صندوق ها از بهترین نوع سرمایه گذاری ها محسوب می شود زیرا بسیار ساده است و نیازی به محاسبات سرمایه گذار برای خرید نوع ورقه بهادار ندارد. این صندوق ها همچنین از کارآیی هزینه نیز برخوردارند زیرا سهام و اوراق قرضه موجود در یک پرتفوی بزرگ با هزینه کمتری خریداری می گردد تا اینکه سرمایه گذاران شخصاٌ اقدام به خرید اوراق نمایند (زیرا بسیاری از نقاط دنیا هنگام معاملات بزرگ هزینه های کارگزاری قابل چانه زنی می باشد). اما مهمترین مزیت صندوقهای سرمایه گذاری تنوع (Diversification)  آنهاست.


برچسب‌ها: mutul funds, صندوق سرمایه گذاری مشترک
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم آذر 1391 توسط محمد علیپور

بررسی نقش عدم تقارن اطلاعاتی در تصمیمات ساختار سرمایه شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران

رابطۀ بین عدم اطمینان‌های محیطی و استفادۀ مدیران از اقلام تعهّدی اختیاری در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران

بررسي رابطه بین سازوكارهاي راهبري شرکتی و انتخاب حسابرس در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران

بررسی مقایسه‌ای کیفیت سود گزارش شده با سود تجدید ارائه شده

تاثیر مالکیت خصوصی بر ارزش افزوده اقتصادی (EVA) و نرخ بازده دارایی ها (ROA) در شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران

تاثیر شاخصه های راهبري شرکتی و ساختار مالکیت بر هزینه های نمایندگی

بررسی عوامل مؤثر بر ارزش افزوده حسابرسي داخلي در شرکتهای پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران

بررسي اثر ترانسيلوانيا بر روي بازدهي و حجم معاملات سهام

بررسي رابطه بين نسبت Q توبین و معيار سود تقسيمي هر سهم (DPS) در ارزیابی عملکرد شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران و امکان جایگزینی آن


برچسب‌ها: مقالات فارسی حسابداری, مقالات حسابداری, مقالات حاکمیت شرکتی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم مهر 1391 توسط محمد علیپور
نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم شهریور 1391 توسط محمد علیپور
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم تیر 1391 توسط محمد علیپور
fرای نوشتن یک مقاله استاندارد جهت انتشار در مجلات معتبر ISI چه باید کرد؟
جامعه محققین ایران با حجم بالای تولید علم ودانش در کشور روبرو است و این افتخار بزرگ باید در صحنه های بین المللی با قدرت تمام به ثبت برسد . مهم ترین راه ثبت تولیدات دانش محققین ایرانی , انتشار مقالات این عزیزان در مجلات معتبر فهرست آی اس آی است . 
برای موفقیت در پذیرش مقاله باید به نکات زیر توجه نمود : 
1- داشتن عنوان مناسب با تحولات روز : 
عنوان مورد نظر باید کاملا واضح و دارای لغات کلیدی تحقیق باشد. عناوین طولانی سبب کاهش نمره ارزشیابی مقاله می شود . 
2- چکیده مناسب : 
چکیده تحقیق باید مختصر و مفید باشد .چهار بخش اصلی چکیده شامل:
3- بیان مسئله (2 تا 3 خط) 
4- روش تحقیق : 
نوع تحقیق ( میدانی – کتابخانه ای – طولی – تقاطعی - ...) (یک خط) 
محل تحقیق ( مکان اجرا ) ( منطقه – شهر – کشور )(نیم خط) 
دوره تحقیق )از ماه ....در سال ... تا ماه .....سال ....) (نیم خط) 
جامعه تحقیق , نمونه تحقیق ( تعداد افراد منتخب ) (نیم خط) 
روش انتخاب حجم نمونه ( تصادفی ساده – تصادفی خوشه ای -.(نیم خط).. 
نوع آزمون آماری :( کای اسکوار(خی دو ) – تی استیودنت – رگرسیون – .. (نیم خط) 
نوع مدل : نام مدل 
5- نتایج تحقیق : 
نتیجه فرضیه های تایید یا رد شده نوشته شود .( دو تا 3 جمله ) 
لغات کلیدی : حداکثر چهار کلمه 
بخش های بعدی مقاله : 
مقدمه : Introduction 
در این بخش محقق با نوشتن مطالب کلی توجه خواننده را به سوی موضوع تحقیق متمایل می کند .در نوشتن مقدمه بهتر است موارد زیر را رعایت نمایید 
ابتدا یک تعریف از موضوع مورد نظر از قول منابع معتبر .( این منبع باید از همه مهم تر باشد , اعتبار بیشتر سبب جلب توجه بیشتر خواننده می شود ) .سپس مطالب مرتبط با مقدمه را در این بخش قرار دهید.(یادتان باشد هیچ جمله ای را بدون منبع ننویسید.) 
بیان مسئله : 
در اینجا هم ابتدا به تعریف مسئله بپردازید و سپس مشکلات و مسایل مرتبط با موضوع را بیان کنید و سعی کنید سوالهایی را که در فرضیات تحقیق مطرح نموده اید را دراین بخش به صورت جملات پرسشی مطرح نمایید ولی این پرسشها باید در جملات خبری باشد 
مثلا : 
در فرضیه دارید 
"رابطه مستقیمی بین اجرای مدیریت مشارکتی و افزایش بهره وری در بیمارستانها وجود دارد " 
این موضوع را میتوانید در بیان مسئله چنین بنویسید : 
"اینکه آیا می توان از روش مدیریت مشارکتی در شرکتهای خدماتی و بیمارستانها با حداکثر بهره وری استفاده نمود , هنوز مورد اختلاف نظر پژو هشگران علم مدیریت است . " 
اهمیت موضوع : 
در این بخش هم اهمیت مسئله را بیان می کنید . 
اینکه "عدم توجه به این مسئله سبب چه عواقبی در .. می شود و اجرای درست آن چه نتایج مثبتی به همرا ...دارد .(آوردن اعداد و ارقام معتبر به صورت در صد و ...) 
در کشور های دیگر چه نتایجی از این مسئله گرفتند و عدم اجرا ی آن سبب چه مشکلاتی شده است . ( یادتان باشد که این مطالب را باید حتما با ذکر منبع در آخر هر جمله بنویسید .از خودتان قلم فرسایی نکنید .در نهایت بنویسید که اگر این تحقیق در ...اجرا شود چه نتایجی برای مسئولین و ... دارد ؟ 
مروری بر تحقیقات انجام شده : 
ابتدا از تحقیقات سالهای اخیر شروع کنید و به عقب بروید . 
اگر مقاله را برای مجلات داخلی می فرستید , ابتدا از تحقیقات داخلی بنویسید . 
اگر مقاله را برای مجلات خارجی می فرستید برعکس فوق انجام دهید . 
از نوشتن نام یک نفر به صورت مکرر جدا خود داری نمایید . (اینکار این شبهه را بر می انگیزد که شما از منابع مختلف استفاده نکرده اید ...) 
برای مقالات رشته های تاریخ هر چه منبع قدیمی تر باشد جالب تر است .ولی برای مقالات مدیریت , فنی و پزشکی و علوم پایه باید از منابع جدید استفاده بیشتری بکنید . 
اگر مطمین نیستید که مطلب مربوط به یک منبع هست یا نه , جدا از نوشتن آن خود داری نمایید. چون بر رسی کنندگان مجلات خارجی کلیه جملات شما را با منابع موجود تطبیق می دهند و اگر خلاف آن ثابت شود مقاله مردود خواهد شد . 
اگر از منابع و مقالات اینتر نتی استفاده می کنید , این مقالات با ید حتما یک مقاله تحقیقاتی باشند .از نوشتن مطالب از سایتهای تبلیغاتی جدا خود داری نمایید چونکه نویسنده برای تبلیغ شرکت خود ممکن است دقت زیادی در منبع مورد نظر نشان ندهد . بهتر است مقاله مورد نظر دارای مشحصات دانشگاهی باشد . (مقالاتی که دارای فرمت PDF هستند از اعتبار بیشتر ی برخوردارند .) . 
اگر مطلبی را از کتابهای ترجمه شده داخلی اقتباس می کنید , 
یادتان باشد که اغلب این کتابها در جهان دارای ویرایشهای جدید تری هستند .ولی در ایران هنوز ترجمه و منتشر نشده اند .بهتر است کتاب اصلی با ویرایش جدید را پیدا نموده و از آن رفرانس بدهید .در این موارد می توانید از مراکز تحقیقاتی و شرکتهای اطلاع رسانی معتبر در داخل کشور استفاده نمایید . 
مشکل مهم 
بسیاری از محققین عزیز داخلی به علت ضعف زبان انگلیسی مجبورند از مقالات ترجمه شده در کتابهای داخلی استفاده نمایند . غافل از اینکه این کتابها بارها ویرایش شده و ممکن است جملات آن عوض شده باشد . حتی اگر مطالب آن کتاب عوض نشده باشد ولی نوشتن نام نویسنده و سال انتشار قدیمی آن سبب می شود که کارشناسان مجلات خارجی نتیجه بگیرند که شما به منابع جدید دسترسی ندارید و این مسئله شانس پذیرش مقاله شما را پایین خواهد آورد .برای حل این مشکل باید جدیدترین کتاب را از همان نویسنده پیدا کنید . 
برخی از موارد ممکن است نتوانید کتاب مورد نظر با ویرایش جدید را در داخل کشور پیدا نمایید .در این مواقع از همان نویسنده ممکن است مقالاتی در تاریخ جدید در جهان چاپ شده باشند .اگر آن مقاله را از همان نویسنده پیدا کنید , مشکل منبع نویسی شما حل خواهد شد و دیگر مجبور نیستید نام کتاب ترجمه شده را که دارای سال انتشار قدیمی است را بنویسید . به جای آن مقاله مورد نظر را پیدا کرده و با ترجمه مقاله جمله مورد نظر را از همان نویسنده پیدا میکنید .پس از اطمینان از این مسئله نام همان نویسنده را با سال انتشار جدیدتر در مقاله خود می آورید . 
بطور کلی نوشتن منبع ترجمه شده به زبان فارسی برای مجلات خارجی کار جالبی نیست و از اعتبار مقاله میکاهد ولی برای مجلات داخلی این مشکل کمتر است اگر چه مجلات داخلی نیز از اصالت منبع استقبال می کنند و آخرین ویرایش را بیشتر قبول دارند . 
فرضیات و اهداف تحقیق : 
فرضیات را دقیق و مناسب بنویسید . 
روش تحقیق : 
روش تحقیق بخش بسیار مهم مقاله را تشکیل می دهد . برای نوشتن روش تحقیق حتما با متخصصین آمار مشورت نمایید . اگر مطالب مقاله شما در سطح بالا باشد ولی روش تحقیق درستی را انتخاب نکرده باشید زحمتتان به هدر خواهد رفت . 
مطالب نوشته شده در بخش چکیده پیروی نمایید منتهی از جملات کاملتر و بیشتری استفاده نمایید . 
نتایج تحقیق 
برای نوشتن نتایج تحقیق در مقاله انگلیسی باید از مهم ترین جداول و نمودار ها استفاده نمایید . همه جداول و نمودارها را در مقاله قرار ندهید و از کشدار کردن مقاله جدا خود داری نمایید . 
بطور مثال اگر برای چند سوال مر بوط به هر فرضیه یک آزمون انجام داده اید .سعی کنید جدول نهایی آزمون را در مقاله قرار دهید . 
بحث و نتیجه گیری : 
در این بخش باید ابتدا چند نکته مهم را از ادبیات تحقیق بیاورید . سپس نتیجه هر فرضیه را نوشته و پس از آن نتیجه تحقیقات دیگران را در رابطه با آن فرضیه بنویسید و بعد این نتایج را با نتیجه خود مقایسه نمایید 
مثلا " 
در این تحقیق مشاهده شده است که رابطه معنی داری بین ..... و ...... وجود دارد . این نتیجه با نتایج کاپلان و همکاران (کاپلان 2003) و راجر (2002) و موریسون (1996) مطابقت دارد و لی نتایج اعلام شده توسط آقای ... در ایران (1997) خلاف این نکته را نشان می دهد . از سوی دیگر در رابطه با .......مشاهده می شود که در این تحقیق ........اما پارکر (2001) اعلام نموده است که ....... 
توجه می نمایید که منابع مختلفی در این پاراگراف نوشته شده اند .در واقع یک مقاله درست و مناسب باید همین مشخصات دارا داشته باشد .بطور کلی همه قسمتهای مقاله باید کم و بیش دارای این تعداد منبع در لابلای جملات خود باشند . 
پیشنهادات : 
پیشنهاد باید در دو بخش داخل کشور و خارج کشور (بین المللی ) باشد . 
تشکر و تقدیر : 
از اساتید و دوستان و آشنایان در چند جمله کوتاه تشکر کنید . 
منابع : 
منابع باید کاملا دقیق نوشته شوند . 
برای نوشتن منابع می توانید به منابع مقالات منتشر شده توجه نمایید . 
اگر از یک مقاله فارسی استفاده کردید , سال هجری شمسی را به سال میلادی تبدیل کنید . 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 توسط محمد علیپور
در مجلات‌ علمى‌، چکيده‌ مقاله‌  هم‌ معنى‌ خلاصه‌ است‌. اما در لغت‌ نامه‌ اين‌ دو معنا  تعريفى‌متفاوت‌ دارند. ‌بعضا در متون‌ علمى‌ هر دو به‌ يک‌ معنى‌ بکار مى‌ روند. بطوريکه‌ بعضى‌ مجلات‌ از يک‌ لغت‌ براى‌ هر دو مفهوم‌ استفاده‌ مى‌نمايند، البته‌ اين‌ روش‌ فراگير نيست‌ و بسيارى مجلات بين چکيده و خلاصه مقاله تمايز قائل هستند. (معمولا چکيده مقاله اى که قبل از ارسال اصل مقاله براى يک مجله ارسال ميگردد، چکيده مقاله پيشين ناميده ميشود که با چکيدهاى که در پايان مجلات آورده ميشود چکيده پسين تفاوت اساسى دارد).

چکيدة‌ مقاله‌ قسمتى‌ است‌ که‌ خواننده‌ بعد از جذب‌ شدن‌ توسط‌ عنوان‌ مقاله‌ به‌ آن‌ نگاه‌ کرده‌ و آنرا مى‌خواند، ‌ چکيده‌ علاوه‌ بر کوتاه‌ بودن‌ بايد بطور معنى‌ دارى‌ خلاصه‌ شده‌ و حاوى‌ مطالب‌ اصلى‌ و مهمترين‌ يافته‌ هاى مسلم‌ مقاله‌ باشد. 
بايد به‌ مجله‌اى‌ که‌ مى‌ خواهيد براى‌ آن‌ مقاله‌ بفرستيد نگاه‌ کرده‌ و طول‌ متوسط‌ چکيده‌ ها رااز آن‌ استخراج‌نمائيد، علاوه‌ براين‌ بايد به‌ قسمت‌ "توضيحاتى‌ براى‌ نويسندگان‌" رجوع‌ کرده‌ و اگر قوانين و ضوابط‌ خاصى‌ براى‌ نوشتن‌ چکيده‌ در آن‌ ذکر شده‌ آنرا رعايت‌ نمائيد. مثلا معمولاً گفته‌ مى‌ شود که‌ چکيده‌ بايد بين‌  صد تا صد و پنجاه کلمه‌ باشد .

چکيده‌ بايد حاوى‌ بخشهاى زير باشد:
- حقايق‌ واصول‌ بکار برده‌ شده‌
- روشها
- نتايج‌ اصلى‌
- اهميت‌ نتايج‌ و تعبير و تفسير آنها

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 توسط محمد علیپور
موسسه اطلاعات علمی (Institute for Scientific Information): بانک اطلاعات ISI مرکزی برای فهرست نمودن و پوشش دادن جامع مهمترین مجلات علمی منتشره در دنیا به منظور تبادل اطلاعات میان پژوهشگران مختلف می باشد. شمار مجلات ISI ثابت نیست. یک مجله ممکن است در یک زمان٬ از مجلات ISI محسوب شود٬ اما به دلیل کاهش بار علمی٬ بعداً از لیست مجلات ISI کنار گذاشته شود. در حال حاضر بیش از ۱۶۰۰۰ مجله٬ در لیست ISI قرار دارند. هر ساله ۲۰۰۰ مجله جدید مورد ارزیابی قرار می گیرد و حدود ده درصد آنها به لیست ISI اضافه می شوند.
هر مجله علمی قبل از انتخاب شدن و فهرست شدن در ISIیکسری مراحل ارزیابی را پشت سر می گذارد. ازجمله عوامل مورد ارزیابی و رعایت استانداردهای بانک اطلاعاتی ISI ، کمیته علمی منتخب مجله، تنوع بین المللی مقالات چاپ شده در آن، نشر به موقع مجله و جایگاه نشرآن می باشد. لازم به ذکر است که هیچ یک از این عوامل به تنهایی مورد بررسی و ارزیابی قرار نمی گیرد بلکه با بررسی مجموع عوامل یک امتیاز کلی داده خواهد شد. از جمله مواردی که در ارزیابی مجله مورد توجه قرار دارد این است که عنوان مقالات، چکیده و کلمات کلیدی باید به زبان انگلیسی باشد همچنین توصیه می شود که منابع نیز به زبان انگلیسی نوشته شوند. اگر چه اطلاعات علمی مهم به تمامی زبانها به چاپ می رسد اما موارد ذکر شده باید به زبان انگلیسی باشد تا تحت داوری و ارزیابی ISI قرار گیرد زیرا ارزیابی کنندگان مجلات علمی در ISI نمی توانند عناوین و منابع بکاررفته در مقالات را به زبان انگلیسی ترجمه کنند. داوری علمی و تخصصی مقالات چاپ شده در مجله توسط داوران نام آشنای علمی از جمله عمده ترین موارد مورد توجه ارزیابی کنندگان می باشد که گویای اعتبار و غنای علمی مجله است.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 توسط محمد علیپور
از اینجا دانلود کنید و مطالعه فرمایید

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 توسط محمد علیپور
به نوعی برای ما مفهوم مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها یعنی چگونه از طریق کسب‌و‌کار مسئولانه ایجاد ثروت کنیم. بنابراین رفتارهای تجاری شرکت حوزه کارکنان، مشتریان، پیمان‌کاران، محیط زیست و جامعه را در برمی‌گیرد. بنابراین یک رابطه برنده‌-‌‌ برنده و خلق ارزش مشترک هم برای جامعه و هم برای بنگاه، زیربنای مفهومی موضوع مسئولیت شرکتی است. مسئولیت اجتماعی شركت‌ها بر مسئولیت و پاسخ‌گویی به عنوان پایه و اساس رفتار یک سازمان در اجتماع تاکید دارد و ناظر بر چگونگی کسب‌وکار مسئولانه همراه با تولید ثروت است. این نیازهای اجتماعی جامعه است که بازارهای اقتصادی را تعریف می کند. ...

برچسب‌ها: مسئولیت اجتماعی شرکتها, گزارشگری اجتماعی شرکتها
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 توسط محمد علیپور
برای نگارش بخش Conclusion می توان از ساختار ساده و روان زیر استفاده کرد. این بخش از یک پاراگراف تشکیل شده است که معمولا حاوی حدود 5 جمله می باشد. جملات این بخش باید حتی المقدور کوتاه باشد ( تنهاجایی از مقاله که مجاز به کاربرد جملات طولانی هستیم بخش Discussions است)، و هریک از این جملات باید دقیقا در ساختاری که درزیر ارائه میکنم قابل تعریف باشد.

 


منبع: سایت رسمی دکتر مهرداد جلالیان


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم فروردین 1391 توسط محمد علیپور

آشنایی با ساختار مقاله علمی

نقشی که علم بر عهده دارد این است که قوانین و اصول کلی را در زمینه چگونگی وقایع و پدیده هایی که به علم مورد بحث ارتباط دارد ایجاد کند و از این رهگذر ما را قادر سازد تا دانستنی های خود را پیرامون مسائل مختلف به یکدیگر مرتبط سازیم و نسبت به وقایعی که هنوز برایمان ناشناخته است، به درستی و به طور قابل اعتمادی پیش بینی نماییم.
مطمئنا آموزش و پرورش هر چه با تحقیق و مطالعه و مباحث علمی و اطلا ع یافتن از ساختارهای علمی آمیخته شود، مسیر بهتری را در جهت تحقق اهداف خود پیدا خواهد نمود، تدوین مقاله علمی برای انتشار در مجله های علمی به ویژه در محیط های دانشگاهی شیوه متعارضی برای تولید کنندگان و دست اندرکاران مسائل علمی است. صرف نظر از آثار حقوقی، اداری و استخدامی مقالا ت علمی، هر نویسنده ای علا قه مند است حاصل کار خود را در مجله یا نشریه ای منتشر کند و آن را به اطلا ع علا قه مندان برساند.
ضمن این که غالبا محققان، اعم از دانشجویان تحصیلا ت تکمیلی یا مجریان پروژه ها… ناگریزند از کار خود مقاله ای ارائه دهند.

انواع مقالا ت علمی:
مقالا ت علمی را می توان به دو دسته کلی تقسیم نمود: پژوهشی و مطالعاتی

 

۱) مقالا ت پژوهشی:
این مقالا ت اعم از بنیادی یا کاربردی، مستخرج از یک پروژه تحقیقاتی می باشد که معمولا به تولید علمی منجر می شود، بنابراین، دارای نوآوری علمی است و در مجله های معتبر علمی- پژوهشی داخل یا خارج از کشور منتشر می شود.
مجله های معتبر داخلی در شکل فصلنامه شامل آن دسته از مجله هایی است که «کمیسیون بررسی نشریات علمی کشور» در وزارت علوم، تحقیقات و فنآوری به آن ها ارزش و درجه علمی پژوهشی اعطا می کند.
مجله های علمی که از طرف مراکز دانشگاهی و تحقیقاتی داخل و خارج از کشور انتشار می یابند، به دلیل این که دارای هیات تحریریه هستند و مقالا ت منتشره در آن ها پس از داوری از سوی صاحبنظران پذیرفته می شود اعتبار علمی دارند.

۲) مقالا ت مطالعاتی و ترویجی: این مقالا ت بر پایه جابه جایی، تلفیق و ترکیب دانش موجود تهیه می شوند و معمولا به روشن شدن زوایای مساله ای کمک می نمایند، ولی ارزش و اعتبار مقالا ت پژوهشی را ندارند. از این گونه مقالا ت می توان به مقالا ت مروری، تدوینی، ترجمه ای، تحلیلی اشاره کرد. در این مقاله های تحلیلی ارزش و اعتبار بالا تری دارند.

ساختار مقاله علمی: ساختار مورد بحث در این جا ساختار یک مقاله علمی- پژوهشی است که منبع از گزارش تحقیق یک پروژه تحقیقاتی است، بنابراین شامل مقالات مطالعاتی نمی شود، هر چند تعدادی از عناصر ساختاری آن ها نظیر چکیده، واژگان کلیدی، مقدمه، نتیجه و فهرست منابع، با یکدیگر مشترک است. ساختار یک مقاله علمی- پژوهشی با حدود ۵۰۰ تا ۱۰۰۰۰ کلمه دارای عناصر زیر است:

۱) مشخصات مقاله: شامل عنوان مقاله که باید رسا و مختصر و معرف مقصود نویسنده و محتوای مقاله باشد. نام نویسنده یا نویسندگان، زمان و مکان تهیه مقاله، نام دانشگاه یا موسسه مربوطه، عنوان و رتبه نویسندگان و در نهایت نام نویسنده عهده دار مکاتبات و آدرس پستی، الکترونیکی و نمابر وی در صفحه عنوان ذکر می شود.

۲) چکیده: در حد نیم صفحه (۱۰۰ تا ۲۰۰ کلمه) با خط ریزتر و در فضای محدودتر از متن اصلی مقاله آورده می شود چنان چه مقاله به زبان فارسی باشد لا زم است چکیده انگلیسی آن نیز تهیه شود. در پایان چکیده واژگان کلیدی بین ۳ تا ۵ واژه درج می گردد. چکیده و واژگان کلیدی برای درج در بانک های اطلا عاتی الکترونیکی کاربرد دارند. چکیده مقاله باید شامل مطالبی درباره ضرورت پرداختن به موضوع، فرضیه یا سوال تحقیق، روش تحقیق و تجزیه و تحلیل و نتیجه گیری باشد.

۳) مقدمه:
در مقدمه به مبانی نظری موضوع مقاله، قلمرو جغرافیایی یا موضوعی مقاله پرداخته می شود و بر اهمیت مساله و موضوع و ابعاد آن تاکید می شود.

۴) روش تحقیق:
در این قسمت سوال یا سوالات تحقیق، فرضیه ها، جامعه آماری نمونه گیری، روش های گردآوری اطلاعات و روش تجزیه و تحلیل اطلاعات و سایر مسائل مربوط توضیح داده می شود.

۵) اطلاعات و داده ها: در این یافته های آماری و غیرآماری تحقیقی که مواد خام تجزیه و تحلیل را تشکیل می دهد ذکر می شود.

۶) تجزیه و تحلیل: در این قسمت اطلاعات و داده ها که در راستای هدف تحقیقی و تست فرضیه ها مورد تجزیه و تحلیل یا بحث قرار گرفته است بیان می شود.

۷) نتیجه گیری: نتایج حاصل از ارزیابی و تست فرضیه یا فرضیه ها مورد بحث قرار می گیرد و شناخت حاصل از پژوهش یا به عبارتی دستاورد تحقیق در جهت کشف جدید بیان می شده و در نهایت گزاره علمی تحقیق تدوین و ارائه می شود.

۸) شناسایی و تصدیق: در اینجا نام و مشخصات اشخاص حقیقی و حقوقی که از تحقیق حمایت و پشتیبانی کرده یا هزینه آن را متقبل شده اند ذکر می شود و به نحوی از آنها تشکر و قدردانی به عمل می آید.

۹) منابع:
منابع شامل فهرستی از کتاب ها و مقالاتی که پژوهشگر در انجام پژوهش خود از آنها استفاده کرده است که آنها را به صورت الفبایی تهیه و تنظیم می کند. در تهیه و تنظیم این فهرست باید کلیه اطلاعات کتابشناسی گنجانده شود. فهرست منابع و ماخذ به یکی از اشکال که در طرح تحقیق شماره (۱) ذکر شده است تهیه می شود. نویسنده مقاله باید توجه داشته باشد که مجله های علمی گاه سبک خاصی درنحوه ارجاع دهی دارند; بنابراین باید هنگام نگارش مقاله سبک و شرایط آنها را که معمولا در صفحه راهنمایی در داخل مجله به همین منظور درج می شود رعایت نماید. در ضمن چنانچه نویسنده یادداشت هایی دارد می تواند آنها را جداگانه و قبل از فهرست منابع درج کند و اگر تعداد آنها اندک است می تواند در پاورقی به ذکر آنها بپردازد.

۱۰) ضمائم: این قسمت عبارت است از برخی اشکال و اسناد ضروری نظیر نقشه، آمار، تصویر و نمودار که بر غنای مطلب می افزاید و محقق می تواند آنها را ضمیمه مقاله بنماید. ولی چنانچه محل درج آنها در میان مطالب مقاله است باید جای آنها را مشخص کند.
در تدوین مقاله علمی توجه به نکات زیر بر اعتبار مقاله می افزاید:
۱) در مقاله به اصل موضوع آن توجه شود و از حاشیه روی و پرداختن به موضوعات فرعی و غیرضروری پرهیز شود.
۲) از تکرار غیرضروری مطالب خودداری شود.
۳) از منابع و ماخذ به روش موردنظر مجله استفاده شود و منابع و ماخذ (ترجیحا دست اول) مربوط به آمارها، نقل قول ها، تعاریف، مدل ها و قضایای کلی ذکر شود.
۴) آداب نگارش رعایت و در صورت امکان مقاله ویرایش شود.
۵) از تصاویر، جداول، نمودارها و اشکال به خوبی و مرتبط با بحث استفاده شود و محل مناسب درج آنها مشخص شود.
۶) مقاله از ظاهر فیزیکی تمیز، شکیل و زیبا برخوردار باشد.
۷) فاصله خطوط، ترازبندی، فاصله از حاشیه ها و نظایر آن رعایت شود.
۸) از چاپ مقاله در بیش از یک مجله خودداری شود.
۹) دیسکت متن تایپ شده مقاله همراه آن برای مجله ارسال شود و تایپ آن به زبان، قلم و فونت موردنظر مجله انجام پذیرد.
۱۰) عنوان کتب و مقالات مورد استفاده در فهرست منابع با حروف کچ تایپ شود (یا کمی بزرگتر)
۱۱) مقیاس ها، تاریخ ها و نشانه ها در سراسر مقاله یکدست شده و در صورت ضرورت استفاده از تنوع در آنها، معادل آنها در پرانتز ذکر شود. همچنین استفاده از سمبل ها و مقیاس های بین المللی یا رایج در رشته علمی توصیه می شود.
۱۲) معادل لاتین واژه های تخصصی و نیز اسامی افراد، جایها و… در پاورقی صفحه مربوطه درج شود.
۱۳) الگوی رایج در مجله های معتبر علمی جهان در ارجاع دهی، الگوی بین متن (نام نویسنده، سال نشر: صفحه صفحه) و فهرست انتهایی مکمل آن است.
اهمیت چگونه نوشتن، از چه نوشتن کمتر نیست. یک مقاله علمی، آموزشی دارای شش بخش اصلی می باشد.
۱) عنوان
۲) مقدمه
۳) پیکره
۴) نتیجه
۵) منابع
۶) جدول ها، نمودارها و عکس ها مقدمه خوب خواننده را جذب می نماید ۱:
یک مقدمه خوب به خواننده کمک می کند تصمیم بگیرد آیا برای خواندن آن وقت بگذارد یا نه؟

ویژگی های یک مقدمه خوب
۱) به طور خلاصه، موضوع اصلی مقاله را مشخص کند: برای مثال مقدمه یک مقاله آموزش علوم را می آوریم: همه دانش آموزان به خصوص آنانی که با طبیعت کمتر ارتباط دارند، باید فرصت مشاهده گیاهان و جانوران مختلف را در کلاس درس و زمین مدرسه داشته باشند. موضوع اصلی: ارتباط دانش آموزان با طبیعت است.
۲) نوع مقاله ای که نوشته شده است را مشخص کند: دیدگاه آموزشی، روش تدریس، فعالیت یا طرح درس برای مثال: طرح های ساده ای که در این مقاله پیشنهاد شده است ماده اولیه خاصی نمی خواهند.
سه فعالیت که بر دانش آموزان در یادگیری درباره طبیعت کمک می کنند و هر سه مورد براساس استانداردهای آموزش علوم طراحی می شده اند. نوع مقاله: معرفی فعالیت
۳) روی جالب ترین، خاص ترین و چشمگیر ترین نقطه مقاله تاکید کند. برای مثال: کشاندن کنجکاوی علمی به حیاط مدارس بر هیجان درس ها می افزاید و احساس لذت بردن از
فضای بیرون را در دانشآموزان پرورش می دهد. نقطه ثقل مقاله: استفاده از فضاهای شهری برای تقویت ارتباط دانشآموزان با طبیعت
۴) توضیح دهید که شرح درس یا فعالیت پیشنهادی مقاله در کجای برنامهآموزشی قرار می گیرد: برای مثال استانداردهای آموزش علوم، دانشآموزان را به کنجکاوی علمی فرا می خواند و نویسنده مشخص می نماید که کدام استانداردهای آموزشی رادر فعالیت های پیشنهادی خود پوشش می دهد و در جای جای پیکره مقاله به این استانداردها اشاره می کند برای مثال: آزمایش ساده ای طرح ریزی و اجرا کنید. دانشآموزان را به چهار گروه تقسیم کنید وهر گروه محلی از محوطه مدرسه را برای مطالعه خود انتخاب می کند در این مطالعه، هر گروه انواع الگوهای رنگی موجود و تعداد پرندگان مشاهده شده با هر نوع الگوی رنگی را ثبت می کند.
۵) مشخص کند که چه چیزی باعث شده است نویسنده مقاله آن فعالیت یا طرح درس را انتخاب کند.
مقدمه خوب چند ویژگی دیگری نیز باید داشته باشد:
نه زیاد کلی و نه زیاد مشروح باشد ودر واقع هدف هایی را که از آن انتظار می رود در کم ترین جمله ها پوشش دهد.
بینش خاص شما در آن مطرح شده باشد و با ارجاع دادن به پژوهش های دیگران پرنشده باشد.
به زبان عامیانه یا بسیار تخصصی نوشته نشده باشد.
گیرا باشد و در صورت نیاز از تشبیه، ضرب المثل یا خاطره برای جذاب کردن آن استفاده شده باشد.
با چند جمله مناسب به پیکره مقاله مرتبط شده باشد.
پیکره مقاله، تصویر کاملی را در معرض دید قرار می دهد.
در پیکره مقاله باید به صورت منطقی توصیف کاملی از طرح، فعالیت یا مطالعه پژوهشی خود عرضه کنیم. برای این که پیکره مناسبی برای مقاله خود فراهم کنید بهتر است، پیش از آماده کردن دست نوشت خود به پرسش های زیر پاسخ دهید.
▪ طرح من درباره چیست؟
▪ این طرح چگونه به ذهن من آمد؟
▪ طرح از مرحله ای به مرحله دیگر چگونه پیشرفت کرد؟
▪ چگونه به دانشآموزان / آموزشگران معرفی شد؟
▪ آموخته ها چگونه ارزشیابی شد؟…
اگر پاسخ این گونه سوالا ت را داشته باشید راحتی بیشتر می توانید مقاله خود را بنویسید.

نتیجه مقاله
نتیجه کار خود را بنویسید: نتیجه مقاله از بخش هایی است که کمتر مورد توجه قرار می گیرد نتیجه مقاله باید بازگو کننده آن چه باشدکه شما از تجربه خود آموخته اید مهم است که از بازگو کردن دوباره آنچه در پیکره مقاله آمده است پرهیز کنید.
هنگامی که نتیجه را می نویسید پرسش های زیر را مورد نظر داشته باشید:
۱) پیامدهای این تجربه چه بود.
۲) آیا همه چیز آن گونه که برنامه ریزی شده بود پیش می رفت؟
۳) آیا برای گسترش تجربه خود پیشنهادی دارید؟

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم فروردین 1391 توسط محمد علیپور
بعضی خطاها خیلی در نگارش ابستراکت مقاله شایع هستند. شاید خواننده این مطلب با مشاهده این خطاها بخندد و بگوید مگر ممکن است یک نویسنده و پژوهشگر چنین اشتباهاتی هم بکند؟ ولی حقیقت این است که اگر درجایگاه داور مقالات در یک کنگره یا جورنال باشید دریافت مقاله از یک فول پروفسور که از این اشتباهات مرتکب شده باشد باعث تعجب شما نخواهد شد. برخی از این خطاهای رایج عبارتند از:


1.    عدم پیروی از فورمت ابستراکت ویژه جورنالی که مقاله به آنجا ارسال شده است. باید طول خلاصه مقاله و نوع خلاصه مقاله ( شامل Structured و یا Unstructured ) را ابتدا از جورنال استعلام کنید و براساس آن نگارش شود.
2.    نگارش طولانی بخش اینتروداکشن خلاصه مقاله.
3.    فراموش شدن بیان کردن مسئله
4.    فراموشی ذکر کردن هدف پژوهش
5.    بکار بردن رفرنس در داخل خلاصه مقاله. ( در خلاصه مقاله نباید به چیزی ارجاع داده شود )
6.    استفاده از جملات نا تمام که با چند نقطه . . . .  به اتمام می رسند.
7.    استفاده از جملات مبهم
8.    استفاده از Abbreviation ها و واژه هایی که ممکن است خواننده را دچار ابهام یا گیجی کند
9.    بکاربردن جدول و یا تصویر و دیاگرام در داخل ابستراکت. (این دیگه خیلی تیکه عتیقه ای بود. هه هه . ولی این هم دیده شده است)
10.    عدم پیروی از یک ساختار منطقی و درهم ریخته بودن جملات خلاصه مقاله.
درادامه می توانید به مبحث دیگری که تحت عنوان " نکاتی در نگارش Abstract مقاله"  در وب سایتم در این لینک منتشر کرده ام نیز سری بزنید.
درصورت سوال می توانید از منوی درخواست مشاوره و همکاری پروژه سوال خود را برای من مطرح کنید.

برگرفته از سایت دکتر مهرداد جلالیان


برچسب‌ها: نحون نوشتن چکیده مقاله, نحوه نوشتن مقاله آی اس آی, نحوه نوشتن مقاله ISI
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 توسط محمد علیپور
حاکمیت شرکتی چیست؟(Corporate Governance) 

 دکتر غلامحسین دوانی

حاکمیت شرکتی یک مجموعه روابطی است بین سهامداران، مدیران و حسابرسان شرکت که متضمن برقراری نظام کنترلی بمنظور رعایت حقوق سهامداران جزء و اجرای درست مصوبات مجمع و جلوگیری از سوءاستفاده­های احتمالی می­باشد. این قانون که مبتنی بر نظام پاسخگوئی و مسئولیت اجتماعی استوارست مجموعه­ای از وظایف و مسئولیتهایی است که باید توسط ارکان شرکت صورت گیرد تا موجب پاسخگوئی و شفافیت گردد.


2-    نقش حاکمیت شرکتی در حسابرسی و اوضاع شرکتها چیست؟

در آیین­نامه حاکمیت شرکتی تأکید ویژه­ای در استقرار نظام حسابرسی داخلی و کمیته حسابرسی داخلی و کمیته حسابرسی شده و رابطه بین مدیران و حسابرسان مستقل از طریق کمیته حسابرسی شکل می­گیرد. بنظر می­رسد با اجرای درست آئین­نامه حاکمیت شرکتی، حسابرسی از شکل تشریفاتی خارج شده و استقرار سیستم کنترلهای داخلی و به ویژه نظارت کمیته حسابرسی باعث افشای بموقع اطلاعات و اجتناب از نوسانات شدید سودهای برآوردی و درستکاری در قیمتها شود. نقش­آفرینی همه ارکان شرکت مشابه مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود می­باشد.

3-     آیا زیرساخت و قوانین حسابرسی کشور برای اجرای آئین­نامه حاکمیتی وجود دارد؟

بلی زیرا به موجب مفاد همین قانون تجارت که مصوب 1311 و اصلاحیه 1347 می­باشد نیز می­توان به بسیاری از تخلفات مدیران و سهامداران و بازرسان نیز رسیدگی کرد که متأسفانه تاکنون کوتاهی بعمل آمده است. علیهذا با توجه به تصویب قانون بازار سرمایه و اصلاحیه قانون تجارت می­توان امیدوار بود که در صورت عزم جدی برای شفاف سازی و مبارزه با فساد این آیین­نامه حاکمیتی بتواند در رشد و توسعه عقلائی بازار سرمایه موثر باشد. البته اجرای صحیح حاکمیت شرکتی در کشوری که ضریب مشارکت مردم در برنامه سیاسی اجتماعی پایین است بسیار مشکل است ولی بهرحال باید به این قاعد بازی بازار سرمایه تن دهد.

4-    حاکمیت شرکتی چه مزایایی دارد؟

در حال حاضر سهامداران جزء هیچگونه ابزاری جهت نظارت بر مدیران و حتی اطلاع از مصوبات هیأت مدیره و استرسی به صورتهای مالی کامل ندارند در حالی که در آئین­نامه شرکتی پیش­بینی شده که شرکتهای بورسی (که مشمول آئین­نامه حاکمیتی شرکتها می­شوند) باید دارای پایگاه اطلاع­رسانی الکترونیکی باشند و کلیه اخبار و آمار و اطلاعات مالی را بموقع در اختیار همه سهامداران بگذارند و در هیأت رئیسه مجمع و همچنین در هیأت مدیره شرکت نیز از بین سهامداران جزء نیز نماینده وجود داشته باشد تا احتمال تخلف کسر گردد مضافاً بر آنکه حاکمیت شرکتی در واقع به نوعی محدودیت برای سهامداران عمده و دسترسی سهامداران جزء به اطلاعات و اعمال کنترل مدیریت می­باشد. مزایای آئین­نامه حاکمیتی شفاف سازی اطلاعات، رعایت یکسان حقوق صاحبان سهام، برقراری سیستم کنترلهای داخلی و ارتقای رابطه حسابرسان مستقل با شرکت می­باشد.

5-    حاکمیت شرکتی در چه کشورهائی اجرا می­شود؟

موضوع حاکمیت شرکتی از دهه 1990 در کشورهای صنعتی پیشرفته جهان نظیر انگلستان استرالیا و برخی کشورهای اروپائی مطرح شد. سابقه این امر به گزارش معروفی به نام Cadburry report بر می­گردد که در سال 1992 منتشر شد و در این گزارش به برقراری سیستم کنترل داخلی و حسابرسی داخلی تاکید زیادی شده بود. بعدها در افشای ماجرای انتخابات واترگیت در امریکا و همچنین اجرای تقلب در بازار سرمایه امریکا در سال 2001 بابت تصویب قانونی به نام «ساربنز آکسلی» یا همان حاکمیت شرکتی شد. تا آنجا که اینجانب در جریان هستم کشورهای اروپای غربی، انگلستان، استرالیا، کانادا و امریکا قانون حاکمیت شرکتی OECD و یا ساربنز آکسلی از سال 2004 اجرا می­شود.

6-     هدف اصلی قانون حاکمیت شرکتی «شفاف سازی و پاسخگوئی» در بازار سرمایه می­باشد لذا چنانچه در کشوری به موضوع پاسخگوئی و شفافیت توجهی نشود و یا اساساً موضوع حکمرانی خوب مطرح نباشد آئین­نامه حاکمیتی شرکتها کارساز نخواهد بود چون ساز و کار حاکمیت شرکتی برخورد جدی با تخلفات شرکتها و مدیران آنها می­باشد که در این مورد در ایران سابقه خاصی وجود ندارد لذا چنانچه بخواهیم با این آئین­نامه هم سیاسی برخورد کنیم راه به جائی نمی­برد.

همانطوری که یک دولت که باید پاسخگوی اعمال خود به شهروندان باشد یک شرکت هم پاسخگوی عملکرد خود به سهامداران، مشتریان، کارکنان و بطور کلی عموم مردم باشد و بر همین اساس چون مدیران شرکتها مسئولیت مستقیم پاسخگوئی را عهده­دار هستند باید اطلاعات خاصی را برای پاسخ خواه به موقع فراهم نمایند.


برچسب‌ها: حاکمیت شرکتی, Corporate governance
نوشته شده در تاريخ سه شنبه نهم اسفند 1390 توسط محمد علیپور
1- عدالت اجتماعی و حسابداری در اسلام

2-حسابداری ، اسلام و تفویض اختیارات در زنان

3-حسابداری اسلامی و رهایی از ظلم و ستم امپریالیسم و استثمار

4-حسابداری اسلامی و عقاید دین مبین اسلام

5-رابطه بین تحقیقات حسابداری اسلامی و تفاوتهای آن با سایر ادیان و نگرش های انتقادی

6-حسابداری اسلامی و طرز عمل و کار بانکهای اسلامی

7-افشا ، پاسخگویی، و شفاف سازی اطلاعات در موسسات اسلامی و از نظر دین مبین اسلام

8-حاکمیت شرکتی در اسلام و موسسات اسلامی

برگرفته از مجله Accounting Forum


برچسب‌ها: انتخاب موضوع مقاله آی اس آی, موضوعات مقاله آی اس آِ, موضوع مقاله ISI
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام بهمن 1390 توسط محمد علیپور

آزمونهای آماری spss

از اینجا دانلود کنید

برگرفته از وبلاگ دکتر خانی

نوشته شده در تاريخ یکشنبه نهم بهمن 1390 توسط محمد علیپور

سرمایه فکری

تحولات نوین در عرصه اقتصاد، جهانی شدن و پیامدهای آن موجب شده تا عملکرد شرکت ها بیشتر از پیش مورد توجه قرار گیرد. سهامداران، سرمایه گذاران، مشتریان، مدیران، کارکنان، عرضه کنندگان مواداولیه، توزیع کنندگان، موسسات ونهاد های دولتی، موسسات ارائه دهنده تسهیلات و به نوعی همه کسانی که با موسسات مختلف درگیر هستند همواره این موسسات را ارزیابی می کنند. درگذشته بیشتر ارزیابی ها به صورت ارزیابی عملکرد شرکت ها با شاخص های مالی و ارزیابی دارایی های مالی و ملموس یک موسسه صورت می گرفت. امروزه مدل جدیدی از دارایی ها مطرح شده است و بطور کلی دارایی های سازمان را به دو دسته دارایی های ملموس (مشهود) و دارایی های نا مشهود  (نامشهود) تقسیم می کنند که عموما دارایی های نامشهود را سرمایه فکری می نامند، و ارزیابی ها به سمت ارزیابی دارایی های نامشهود (سرمایه فکری) گرایش پیدا کرده است.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 توسط محمد علیپور
مجله تحقیقات حسابداری مجله ای با رتبه علمی پژوهشی است که به همت دکتر علی ثقفی و دکتر ناصر پرتوی توسط انجمن حسابداری ایران منتشر می شود

برای دانلود مقالات این مجله کلیک کنید.
نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 توسط محمد علیپور
ماليات بر ارزش افزوده چيست؟

گروه اقتصادی- قانون مالیات بر ارزش افزوده که در خردادماه سال جاری به تصویب نهایی مجلس و تأیید شورای نگهبان رسید، در حالی اواسط مهرماه به مرحله اجرایی رسید که به دلیل عدم آشنایی مردم و به خصوص اهالی بازار با تبعات ناشی از اجرای این قانون، در مرحله اجرا با مشکلات زیادی روبه‌رو شده و در نهایت نیز با توقف اجرا مواجه شد.

برای مطالعه بیشتر به ادامه مطالب مراجعه نمائید
برچسب‌ها: مالیات بر ارزش افزوده, قانون مالیات بر ارزش افزوده, VAT
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم آذر 1388 توسط محمد علیپور

هزینه‌یابی برمبنای فعالیت1، ارزیابی متوازن2 و ارزش افزوده اقتصادی3 ابزارهای مدرنی شمرده می‌شوند که به‌منظور اندازه‌گیری عملکرد مدیریت به‌کار می‌روند و بسیاری از شرکتها در سراسر اروپا از آن استفاده می‌کنند.

آیا چارچوبهای هزینه‌یابی برمبنای فعالیت، ارزیابی متوازن و ارزش افزوده اقتصادی با یکدیگر ناسازگارند یا می‌توان آنها را در یک سازمان با همدیگر به‌کار برد؟

هزینه‌یابی برمبنای فعالیت و ارزیابی متوازن اطلاعاتی را فراهم می‌آورند که مدیران جهت تصمیم‌گیریهایی که منجر به خلق ارزش می‌شود به آن نیازمندند. ارزش افزوده اقتصادی فراهم‌آورنده چارچوب تصمیم، معیارهای عملکرد و محرکهایی است که مدیریت را برای خلق ارزش بر می‌انگیزد.

برای درک بیشترِ مفاهیم هزینه‌یابی برمبنای فعالیت، ارزیابی متوازن و ارزش افزوده اقتصادی می‌توان تجارت را به فوتبال تشبیه کرد. مربی یک تیم فوتبال به‌عوامل متعددی جهت موفقیت نیاز دارد. برای مثال به‌دست آوردن ضربه‌های ایستگاهی، به‌دست آوردن کرنر، فراهم‌سازی یک دفاع محکم و داشتن یک دروازه‌بان مناسب. اما در پایان مسابقه تنها چیزی که اهمیت دارد این است که مسابقه را برده‌ایم یا باخته‌ایم نه اینکه در طول بازی چند کرنر یا چند ضربه ایستگاهی به‌دست آورده‌ایم. در تجارت نیز مدیر معیارهای زیادی را برای کسب موفقیت لازم دارد. هزینه‌یابی برمبنای فعالیت وارزیابی متوازن معیارهایی هستند که مدیر را در تصمیم‌گیری و دستیابی به موفقیت یاری می‌رسانند، اما آیا صرفاً استفاده از این معیارها دلیل بر موفقیت است؟

این موضوع که مدیریت برای دستیابی به موفقیت به این معیارها نیاز دارد امری بدیهی است اما تعیین‌کننده برد یا باخت شرکت ارزش افزوده اقتصادی است؛ با به‌کارگیری ارزش افزوده اقتصادی مدیران در استفاده از اطلاعات به‌منظور خلق ارزش و خواسته مالکان برانگیخته می‌شوند. نیاز سازمانها به سازگاری با محیط تجاری پویا و پیچیده امروزی برای ادامه بقا که ناشی از توسعه بازارهای رقابتی است از یک سو و از سوی دیگر فشار مجامع سرمایه‌گذار به مدیران جهت تعیین ارزش و تبیین معیارهای اندازه‌گیری دقیق و شفاف، باعث شد سازمانها سیستمهای سنتی پاداش و اندازه‌گیری عملکرد را که در دهه قبل به‌وجود آورده بودند مورد بازنگری قرار دهند و دوباره آنها را بیازمایند که آیا مبنای صحیح و قابل اتکایی برای تصمیم‌گیری بوده‌اند یا خیر؟ در حال حاضر تکنیکهای اندازه‌گیری بیشتر از اینکه بر چارچوبهای حسابداری استوار باشند براساس تئوریهای اقتصادی بنا شده‌اند.

اما براستی شرکت باید از چه چارچوبی استفاده کند؟ و زمانی‌که چارچوب جدیدی در حال اجراست آیا این بدان معنی است که شرکت باید دیگر چارچوبها را نادیده بگیرد؟

این مقاله سه چارچوب هزینه‌یابی برمبنای فعالیت، ارزیابی متوازن و ارزش افزوده اقتصادی را که استفاده از آنها در صنایع به‌طور گسترده در حال افزایش است مورد بحث قرار می‌دهد. اگر چه در این مقاله به‌طور خلاصه این سه چارچوب توصیف می‌شود اما بیشتر با جواب این سئوال سروکار داریم که آیا می‌توان این چارچوب‌ها را به‌طور همزمان به‌کاربرد یا آنها با هم ناسازگارند؟

این مقاله بیان می‌کند که این چارچوبها در واقع مکمل همدیگرند و زمانی‌که با هم به‌کاربرده شوند می‌توانند بسیار موثر باشند.

 

هزینه‌یابی برمبنای فعالیت

با متنوع شدن تولیدات و مشتریان یک سازمان، تخصیص هزینه‌های سربار نیز امری گمراه‌کننده و تحریف‌کننده بهای تمام‌شده تولیدات یا خدمات خاص می‌گردد. همان‌طور که می‌دانیم سیستم هزینه‌یابی برمبنای فعالیت و سیستم هزینه‌یابی سنتی از لحاظ نحوه تخصیص هزینه‌های سربار با یکدیگر متفاوتند. این تفاوت در شکل 1 نشان داده شده است. بدین معنی که در سیستم هزینه‌یابی سنتی، هزینه‌های سربار تنها براساس یک محرک هزینه که می‌تواند حجم تولید، ساعات کار مستقیم، ساعات کار ماشین یا میزان دستمزد مستقیم باشد تسهیم می‌گردد و این نمی‌تواند مبنای صحیحی برای تسهیم هزینه‌های سربار پدید آورد، زیرا برای مثال، محصولی که چرخه عملیات تولیدی آن کوتاه است ممکن است به میزان غیرمتناسبی از هزینه‌های انبار یا بارگیری بهره ببرد. لذا حسابداری صنعتی به‌شکل سنتی پیام نادرست به مدیران می‌دهد. اما در سیستم هزینه‌یابی برمبنای فعالیت، تسهیم هزینه‌های سربار شامل دو مرحله است که در مرحله اول فعالیتهای عمده شناسایی می‌شوند و هزینه سربار به‌تناسب منابعی که در هر فعالیت مصرف می‌شود به آن فعالیتها تخصیص می‌یابد. سربار تخصیص‌یافته به هر فعالیت هزینه انباشته فعالیت4 نامیده می‌شود. پس از تخصیص سربار ساخت به فعالیتها در مرحله اول، محرکهای هزینه5 مناسب و مربوط به هر یک از فعالیتها شناسایی می‌شوند. سپس در مرحله دوم هزینه انباشته هر فعالیت به‌نسبت مقدار مصرف محرکهای هزینه در هر یک از خطوط تولید محصول به این خطوط تخصیص داده می‌شود. این سیستم هزینه‌یابی می‌تواند اطلاعات بهتری را برای تصمیم‌گیریهای استراتژیک مدیریت فراهم آورد و به تشخیص هزینه‌های بدون ارزش افزوده کمک کند. بنابراین هزینه‌یابی برمبنای فعالیت، کیفیت تولید و هزینه‌یابی را بهبود می‌بخشد.

مدیران برای آنکه بتوانند عملکرد شرکتشان را بهبود بخشند نیازمند شناخت چگونگی اثر متقابل بهای تمام‌شده با دیگر معیارهای عملکرد هستند. این موضوع به کمک تکنیک ارزیابی متوازن حل می‌شود.

 

 

ارزیابی متوازن

با توسعه شرکتها بتدریج مدیریت از مالکیت جدا می‌شود و بحث مسئولیت پاسخگویی به‌وجود می‌آید، بدین معنی که مدیران در برابر مالکان باید پاسخگو باشند. با تمایز مالکان از مدیران و توجه به اینکه مالکان آگاهی کمی از مسائل مالی دارند و به اطلاعات گزارش‌شده از سوی مدیریت متکی هستند آنان به ارزیابی عملکرد مدیریت نیاز دارند و در این ارزیابی ناچار به استفاده از اندازه‌گیری می‌باشند (مثالی در ادبیات مدیریت وجود دارد که اگر کسی نتواند چیزی را اندازه بگیرد نمی‌تواند آن را اداره کند)، اما اگر این اندازه‌گیری تنها متکی بر ارقام و اطلاعات مالی باشد نمی‌تواند مبنای صحیحی برای قضاوت و تصمیم‌گیری پدید آورد. یک دلیل این امر این است که مدیران مسئول گزارش ارقام و اطلاعات مالی هستند و ممکن است اطلاعات گزارش شده انعکاسی از عملکرد واقعی شرکت نباشد. البته اگر مدیران اطلاعات مالی را به‌طور واقعی و صحیح هم گزارش کرده باشند تنها اتکا به این اطلاعات در ارزیابی عملکرد مدیران کافی نیست. برای درک بیشتر موضوع فرض کنید شرکتی در دو سال متوالی دارای سود یکسانی باشد، اما در سال دوم اقداماتی در جهت جلب بیشتر رضایت مشتریان انجام داده یا اقدام به برگزاری دوره‌های آموزشی جهت افزایش مهارت و تخصص کارکنان کرده است. افزایش رضایت مشتریان نشانه فروش بیشتر و به‌دنبال آن کسب سود بیشتر درآینده است و از طرف دیگر افزایش مهارت و تخصص کارکنان موجب افزایش کارایی و بهره‌وری خواهد شد. اما اگر بخواهیم تنها از بُعد مالی عملکرد شرکت را اندازه بگیریم شرکت در هر دو دوره عملکرد یکسانی داشته ولی واقعیت این است که شرکت در سال دوم عملکرد بهتری داشته است. ارزیابی متوازن، عملکرد سازمان را از چهار دیدگاه کلیدی (شکل 2) اندازه‌گیری می‌کند:

 * مالی،

 * مشتری،

 * رویه‌های داخلی شرکت،

 * آموزش و رشد.

هر دیدگاه دو تا پنج معیار خواهد داشت که این معیارها باید بعد از استقرار استراتژی تنظیم شوند.

بنابراین ارزیابی متوازن، عملکرد سازمان را هم از بعد مالی و هم از بعد غیرمالی اندازه‌گیری می‌کند.

ارزیابی متوازن به‌وسیلة کاپلان و نورتون (Robert Kaplan & David

Norton) به‌منظور تبدیل چشم‌انداز6 و استراتژی7 به هدفها8 ارائه شد. استراتژی، چگونگی انطباق ظرفیتهای یک سازمان با فرصتهای موجود در بازار به‌منظور تحقق بخشیدن به هدفهای کل سازمان را تبیین می‌کند. بنابراین مقصود از اجرای استراتژی، دستیابی به هدفهای از پیش تعیین شده است. ارزیابی متوازن با تمرکز بر روی اندازه‌گیری عملکرد و تطابق آن با استراتژی، نقش مهمی را در پیشرفت سازمان ارائه می‌دهد. این نواوری تفکر بسیاری از مدیران را نسبت به نحوه مدیریت سازمانها تغییر داد. اکنون آنها استراتژی را با دقت بیشتر و با صراحت ارائه می‌کنند و سازمان را به‌عنوان مجموعه‌ای یکپارچه و متناسب از فعالیتها می‌دانند و استراتژی را با دستگاه اندازه‌گیری عملکرد مرتبط می‌شناسند.

ارزیابی متوازن رویکردی است که با اندازه‌گیری واقعی عملکرد (هم از بعد مالی و هم از بعد غیرمالی) و مقایسه آن با هدفهای از پیش تعیین شده به ما نشان می‌دهد تا چه حد استراتژیهای برگزیده شده ما را به سمت هدفهای شرکت گرایش داده است و استراتژیهای مقدم و در اولویت را برای رسیدن به هدفهای از پیش تعیین شده به ما معرفی می‌کند و حتی چارچوبی را جهت اجرای استراتژیهای سازمان فراهم می‌آورد. در واقع ارزیابی متوازن ابزار مدیریت جهت دستیابی به هدفهاست. تحقیقات نشان داده است که سازمانهایی که از سیستمهای طراحی شده مناسبی در زمینه اندازه‌گیری عملکرد استفاده می‌کنند بهتر می‌توانند آن را مدیریت کنند لذا احتمال موفقیت بیشتری دارند. اگر ارزیابی متوازن به‌درستی اجرا شود چارچوب مدیریتی دقیقی ارائه می‌دهد که مدیران را در ردیابی عوامل متعددی که بر عملکرد تاثیر می‌گذارند یاری می‌رساند. برگ نمره9 مجموعه‌ای از اطلاعات خام10 است که در آن اهداف درازمدت، معیارها، اهداف کوتاهمدت و ابداعات هر یک از دیدگاهها درج شده است و به مدیر در فهم عملکرد کمک می‌کند. معیارها مدیران را در متوازن ساختن عملکرد حال و آینده‌ یاری می‌دهند. اندازه‌گیریهای مالی نوعاً متغیرهای گذشته‌نگر هستند که عملکرد گذشته مدیر را منعکس می‌کنند. از سوی دیگر هزینه‌های آموزش نمونه‌ای از شاخصهای آینده‌نگر است که بر رضایت مشتری و بقای شرکت تأثیر می‌گذارد. لذا ارزیابی متوازن با اندازه‌گیری عملکرد غیرمالی (رضایت مشتریان) باعث تغییر و بهبود در مدیریت شده و مبنایی برای تصمیم‌گیری به‌وجود می‌آورد. در واقع ارزیابی متوازن چراغ روشنی در هدایت شرکت به‌سوی سوداوری بیشتر با همان راه و امکانات قبلی ولی براساس هزینه‌یابی برمبنای فعالیت و ارائه صحیح هزینه‌های شرکت است.

مالکان، مدیران وظیفه اجرای استراتژی را به مدیران می‌سپرند، اما توجه اصلی آنها به‌دست آوردن سود کافی از سرمایه گذاری‌شان است. ارزش افزوده اقتصادی، همان‌طور که در ادامه بحث خواهد شد بیان می‌کند که آیا مدیران معیارهای برگ نمره را بدرستی موازنه کرده‌اند؟ به گفته کاپلان ایجاد ارزش افزوده اقتصادی نتیجه ایده‌آل استراتژی موفق است و عبارت است از تلاش برای انجام.

ارزش افزوده اقتصادی

آیا یک معیار مناسب از ارزیابی عملکرد شرکتها وجود دارد که سرمایه‌گذاران را در شناسایی فرصتهای مطلوب سرمایه‌گذاری یاری کند و مدیران را به تصمیم‌گیریهایی علاقه‌مند سازد که برای واحد تجاری ایجاد ارزش نماید؟

ارزش افزوده اقتصادی معیاری است که جهت نظارت کلی، در زمینه خلق ارزش، در شرکت به‌کار برده می‌شود. ارزش افزوده اقتصادی استراتژی نیست، راهی است که نتایج را اندازه‌گیری می‌کند.

با توجه به اینکه معیار ارزش افزوده اقتصادی به توانایی بنگاه اقتصادی در خلق بازده مازاد بر بازده مورد انتظار سرمایه‌گذاران براساس ریسک معین اشاره دارد می‌تواند میزان اثربخشی عملیات شرکت را اندازه‌گیری کند. اگر نتیجه این اندازه‌گیری مثبت باشد می‌توان چنین قضاوت کرد که مدیریت طی عملیات جاری، ارزش شرکت را افزایش داده و چنانچه منفی باشد عملکرد مدیریت باعث کاهش ارزش واحد تجاری شده است. این معیار که با هدف سازمان در زمینه افزایش ثروت سهامداران همبستگی دارد توسط استوارت (Stern Stewart) ارائه شده و برابر سودهای عملیاتی منهای هزینه سرمایه‌هایی است که برای ایجاد آن به‌کار گرفته شده است و در واقع به‌عنوان یکی از شاخصهای سوداوری درنظر گرفته می‌شود.

EVA= (r - c) × Capital

EVA= (r × Capital) - (c × Capital)

EVA= NOPAT - (c × Capital)

= نرخ بازده سرمایهr

= نرخ هزینه سرمایهc

= سرمایه Capital

 

= سود خالص عملیاتی پس از مالیات NOPAT

= ارزش افزوده اقتصادی EVA

برمبنای ارزش افزوده اقتصادی ایجاد ارزش در یک شرکت به دو عامل بستگی دارد:

 * شرکت از سرمایه به‌کار گرفته‌شده چه بازدهی کسب می‌کند؟

 * برای این سرمایه به‌کار گرفته‌شده چه هزینه‌ای می‌پردازد؟

بنابراین آنچه در این معیار اهمیت دارد این است که شرکت بتواند بازدهی بیش از هزینه سرمایه منابع مالی خود به‌دست آورد.

ارزش افزوده اقتصادی ارزش سهام را دقیقتر از سود هر سهم11 و بازده حقوق صاحبان سهام12 به‌دست می‌آورد. اخیراً شرکتها قدم در راهی از مدیریت درامدها گذاشته‌اند که آنها را به‌سوی مدیریت ارزش سوق می‌دهد. ارزش افزوده اقتصادی با ارائه مدلهای کاربردی قابل اجرا به مدیران در این فرایند کمک می‌کند.

یکی از مزایای اصلی ارزش افزوده اقتصادی، ارائه زبان واحدی در کل سازمان است. زمانی‌که ارزش افزوده اقتصادی کانون توجه فرایند مدیریت قرار می‌گیرد عملکرد سازمان کارا خواهد شد چرا که ارزش افزوده اقتصادی به ما مسئولیت پاسخگویی می‌دهد و می‌تواند تنها معیاری باشد که موفقیت در آن خلاصه می‌شود.

مجله فورچون (Fortune) در اکتبر 1996 ارزش افزوده اقتصادی را به‌عنوان جذابترین ایده مالی معرفی نمود و اشاره کرد که یک موسسه امریکایی پیش‌بینی کرده ارزش افزوده اقتصادی جایگزین سود هر سهم خواهد شد. از جمله شرکت کوکاکولا با به‌کارگیری این معیار توانست بازده سرمایه‌اش را حدود 200 درصد طی سالهای 1993-1987 افزایش دهد. مدیر شرکت کوکاکولا معتقد است ارزش افزوده اقتصادی او را وادار به پیدا کردن راههای زیرکانه برای ادامه فعالیت با سرمایه کمتر می‌کند؛ به‌عبارت دیگر انگیزه یافتن راههای افزایش کارایی سرمایه را ایجاد می‌کند و در نهایت موجب می‌شود که شرکت عملکرد برتر داشته باشد. استوارت توصیه می‌کند که از ارزش افزوده اقتصادی به‌عنوان مبنایی برای تخصیص سرمایه، ارزیابی عملکرد، تعیین پاداش و ایجاد ارتباط با خبرگان در بازار سرمایه استفاده شود. به این ترتیب تصمیم‌گیریها موثرتر می‌شود، ارتباطات افزایش می‌یابد و میزان پاداشها با افزایش در ارزش افزوده اقتصادی بالاتر می‌رود.
حسابداری صنعتی یا حسابداری بهای تمام شده رشته ای از حسابداری مدیریت است که مربوط میشود به تنظیم بودجه و تعیین هزینه های استاندارد و هزینه های واقعی عملیات و هزینه مراحل تولید و دوایر یا محصولات و تجزیه انحرافات و تعیین سودآوری یا مصرف وجوه اجتماعی .                   
برای رسیدن به این هدفها ، حسابها طبقه بندی ، ثبت ، تجزیه و تحلیل و تفسیر می شوند تا ارتباط هر هزینه با مراحل تولید و توزیع کالا و خدمات مشخص شود .                      
حسابداری صنعتی همان طور که از اسم آن هم مشخص است در ارتباط با صنعت و موسسات تولیدی کاربرد دارد . به همین دلیل این نوع از حسابداری بسیار مورد توجه مدیریت است                                                                                                      .
در موسسات تولیدی یا کارخانه ها به علت نوع فعالیت و همچنین شکل فروش محصولات ، نیاز مدیریت به اطلاعات بهای تمام شده تولیدات ، بسیار دقیق و حساس است . زیرا در این نوع از موسسات به این دلیل که محصول نهایی از ترکیب مواد و هزینه های تبدیل که همان دستمزد نیروی کار مستقیم و هزینه های سربار است تولید می شود به همین علت باید توجه خاصی به اقلام تشکیل دهنده بهای تمام شده داشته باشیم .
به همین علت مدیریت در تلاش است تا با استفاده از روشهای مختلف و حسابهای کنترلی در هر زمان که نیاز باشد در کمترین فرصت اطلاعات مربوط به بهای تمام شده محصولات را در اختیار بگیرد . مسلما این مسئله از وظایف اصلی حسابداران است . حسابداران با استفاده از روشهای مختلف به این کار اقدام می کنند .
روشهای حسابداری صنعتی که به شش دسته تقسیم می شوند عبارتند از :
۱-
هزینه یابی جذبی


۲-
هزینه یابی مستقیم


۳-
هزینه یابی برآوردی یا تخمینی


۴-
هزینه یابی سفارش کار


۵-
هزینه یابی مراحل تولید یا مرحله ای


۶-
هزینه یابی استاندارد


هر یک از این روشها خود دارای توضیحات کاملی است که من در اینجا به توضیح مختصری از هر کدام این روشها اکتفا میکنم .                              
هزینه یابی جذبی یا کامل :

 شیوه ای از هزینه یابی که در آن جمع هزینه های مستقیم ( به تحقیق ) و هزینه های ثابت ( به تقریب ) در بهای تمام شده کالای ساخته منظور می شود . بر عکس در هزینه یابی مستقیم ، فقط هزینه های متغیر ( از جمله سربار متغیر ) جزء بهای تمام شده محسوب می گردد و هزینه های سربار ثابت ( به عنوان هزینه های دوره ) جداگانه در حساب سود و زیان همان دوره ای که هزینه به عمل آمده است منظور می شود .
 - ۲ هزینه یابی مستقیم یا نهایی:

 این اصطلاح آمریکایی و مترادف آن در انگلستان Marginal Costing معمول و به معنی این است که جمع هزینه های متغیر محصول را مهمترین مقیاس هزینه تولید آن محصول محسوب کنند . به این استدلال که هزینه های متغیر با میزان تولید و افزایش و کاهش آن ، بالا و پائین می رود .              
۳  - هزینه یابی برآوردی یا تخمینی

الف - هزینه ای که برای یک قرارداد یا تصمیم خاص پیش بینی شده است  
ب - مخارجی که پس از فروش ایجاد می شود .

نتیجه‌گیری

هر سه این چارچوب‌ها با تکنیکهای اندازه‌گیری جدیدی شروع می‌شوند. حجم بالای اطلاعات لزوماً منجر به تصمیم موثر نمی‌شود. در واقع اضافه کردن یک معیار جدید به معیارهای موجود مسائل را پیچیده‌تر خواهد کرد.

یکی از عوامل اساسی، برخورداری از تعادل بین سادگی و دقت است. همان‌طور که ممکن است فهم یک مدل کاملاً پیچیده برای مدیران بسیار مشکل باشد یک مدل بسیار ساده نیز منجر به تصمیمهای نادرست می‌شود.

هزینه‌یابی برمبنای فعالیت، ارزیابی متوازن و ارزش افزوده اقتصادی ابزارهای مناسبی هستند که می‌توانند شرکت را در دستیابی به موفقیت در محیط تجاری، رقابتی و فعال امروزی کمک کنند. هزینه‌یابی برمبنای فعالیت می‌تواند مدیران را در فهم اثربخشی تصمیماتشان یاری رساند. ارزیابی متوازن دیدگاه عملکردی را به‌منظور گنجاندن شاخصهای مالی و غیرمالی گسترده است. ارزش افزوده اقتصادی ارتباط بین تصمیمها را نشان می‌دهد و بر معیارهای عملکرد سیستم پاداش به‌منظور خلق ارزش تمرکز دارد. زمانی‌که مدیران چارچوبهای تصمیم‌گیری، معیارهای عملکرد و پاداش داشته باشند که آنها را به داشتن حالت مالکانه برانگیزاند، بهترین عملکرد را خواهند داشت. داشتن استراتژی مناسب مهم است ولی داشتن مدیرانی که مجری استراتژی و نتایج حاصل از آن باشند نیز به‌همان اندازه اهمیت دارد.

 

حسابداری صنعتی یا حسابداری بهای تمام شده رشته ای از حسابداری مدیریت است که مربوط میشود به تنظیم بودجه و تعیین هزینه های استاندارد و هزینه های واقعی عملیات و هزینه مراحل تولید و دوایر یا محصولات و تجزیه انحرافات و تعیین سودآوری یا مصرف وجوه اقتصادی.  .....................................................................................
برای رسیدن به این هدفها ، حسابها طبقه بندی ، ثبت ، تجزیه و تحلیل و تفسیر می شوند تا ارتباط هر هزینه با مراحل تولید و توزیع کالا و خدمات مشخص شود .
حسابداری صنعتی همان طور که از اسم آن هم مشخص است در ارتباط با صنعت و موسسات تولیدی کاربرد دارد . به همین دلیل این نوع از حسابداری بسیار مورد توجه مدیریت است               .
در موسسات تولیدی یا کارخانه ها به علت نوع فعالیت و همچنین شکل فروش محصولات ، نیاز مدیریت به اطلاعات بهای تمام شده تولیدات ، بسیار دقیق و حساس است . زیرا در این نوع از موسسات به این دلیل که محصول نهایی از ترکیب مواد و هزینه های تبدیل که همان دستمزد نیروی کار مستقیم و هزینه های سربار است تولید می شود به همین علت باید توجه خاصی به اقلام تشکیل دهنده بهای تمام شده داشته باشیم .
به همین علت مدیریت در تلاش است تا با استفاده از روشهای مختلف و حسابهای کنترلی در هر زمان که نیاز باشد در کمترین فرصت اطلاعات مربوط به بهای تمام شده محصولات را در اختیار بگیرد . مسلما این مسئله از وظایف اصلی حسابداران است . حسابداران با استفاده از روشهای مختلف به این کار اقدام می کنند .
روشهای حسابداری صنعتی که به شش دسته تقسیم می شوند عبارتند از :
۱-
هزینه یابی جذبی


۲-
هزینه یابی مستقیم


۳-
هزینه یابی برآوردی یا تخمینی


۴-
هزینه یابی سفارش کار


۵-
هزینه یابی مراحل تولید یا مرحله ای


۶-
هزینه یابی استاندارد


هر یک از این روشها خود دارای توضیحات کاملی است که من در اینجا به توضیح مختصری از هر کدام این روشها اکتفا میکنم

.


هزینه یابی جذبی یا کامل :

شیوه ای از هزینه یابی که در آن جمع هزینه های مستقیم ( به تحقیق ) و هزینه های ثابت ( به تقریب ) در بهای تمام شده کالای ساخته منظور می شود . بر عکس در هزینه یابی مستقیم ، فقط هزینه های متغیر ( از جمله سربار متغیر ) جزء بهای تمام شده محسوب می گردد و هزینه های سربار ثابت ( به عنوان هزینه های دوره ) جداگانه در حساب سود و زیان همان دوره ای که هزینه به عمل آمده است منظور می شود .
 هزینه یابی مستقیم یا نهایی:

این اصطلاح آمریکایی و مترادف آن در انگلستان Marginal Costing معمول و به معنی این است که جمع هزینه های متغیر محصول را مهمترین مقیاس هزینه تولید آن محصول محسوب کنند . به این استدلال که هزینه های متغیر با میزان تولید و افزایش و کاهش آن ، بالا و پائین می رود.


 - ۳
هزینه یابی برآوردی یا تخمینی :

الف - هزینه ای که برای یک قرارداد یا تصمیم خاص پیش بینی شده است .
ب - مخارجی که پس از فروش ایجاد می شود .

 


برچسب‌ها: هزینه‌یابی برمبنای فعالیت, ارزیابی متوازن, ارزش افزوده, ABC, balance scorecard
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم آبان 1388 توسط محمد علیپور
چكيده
فرانسيس بيکن از دانش به عنوان قدرت ياد مي‌كند. قدرت دانش يک منبع مهم براي حفظ ميراث ارزشمند، يادگيري موارد نو و تازه، حل مشکلات و مسائل، ايجاد هسته‏هاي رقابت و بنيان نهادن موقعيت‏هاي جديد براي فرد و سازمان در حال حاضر و همچنين براي آينده است. در دهه‌هاي پيشين با ظهور انقلاب صنعتي، تمامي توجهات معطوف به صنعت و توليد انبوه و ارائه راهكارهايي در جهت بهبود و توسعه آن بوده است، اما هم‌اكنون با انقلاب ديگري به نام انقلاب فناوري اطلاعات و ارتباطات رو‌به‌رو شده‌ايم كه دريچه جديدي را به روي ما گشوده و باعث تغيير نگرش ما شده است. در اين نگرش، دانش به عنوان يك منبع ارزشمند در كنار منابعي كه قبلاً در اقتصاد مورد توجه قرار بود (كار، زمين، سرمايه) به عنوان يك دارايي ارزشمند مطرح مي‌شود. در نگرش جديد، صنعت‌محوري جاي خود را به دانش‌محوري داده است. در دهه‏ اخير دانش و مديريت آن به‌طور گسترده‌اي مورد كنكاش و تدقيق قرار گرفته‌اند و در همين راستا زمينه کاري گسترده‏اي هم براي تحقيقات آکادميک و هم براي کاربردهاي عملي ايجاد شده است. در اين مقاله سعي شده است تا مقوله مديريت دانش و ابعاد آن به صورت اجمالي بررسي شود.

مقدمه
حركت به سوي جامعه‌هاي مبتني بر دانش مقوله‏اي است که امروزه در همه جا مورد بحث واقع مي‏شود. ظهور و بروز فناوري اطلاعات و ارتباطات و نفوذ آن به تمامي ابعاد زندگي بشر، پارادايم‏هاي جديدي را پيش روي همگان قرار داده و زندگي بشر را متحول ساخته است. سازمانها نيز از اين امر مستثني نبوده و در همين راستا دچار تغييرات و تحولات زيادي شده‏اند. سازمانها نيز در عصر تحولات روزافزون و شتابان، به منظور کسب مزيت رقابتي و جهت ادامه بقا و حيات و مقابله با شرايط متغير محيطي، به استفاده از ابزارهاي مديريتي نوين، تکنيک‏ها و اصول نو رو آورده‏اند. مديريت دانش به عنوان يکي از آخرين مباحث سازماني مطرح شده در همين راستا به کمک سازمانها آمده است.

واژه مديريت دانش در دنياي مديريت موضوعات مختلفي را در بر مي‌گيرد. علت ايجاد اين نگرش به دليل انتقال و حركت سيستم‌هاي اقتصادي مبتني بر صنعت به سوي جامعه‌هاي مبتني بر دانش و توسعه اقتصاد دانش محور است.

کسب دانش به عنوان يکي از فاکتورهاي اصلي مزيت رقابتي بنگاههاي بزرگ و کوچک صنعتي و خدماتي شناخته مي‏شود. اگر سازمانها به دقت به مقوله استفاده از دانش توجه كنند به اين نکته پي خواهند برد که ميزان دانش موجود در سازمان آنها بيشتر از آن چيزي است که خود تشخيص مي‏دهند.

مديريت دانش
مديريت دانش فرآيندي است که طي آن سازمان به توليد ثروت از دانش و يا سرمايه فکري خود مي‏پردازد. Nonaka, 1995) &Takeuchi ) به صورت بسيار ساده، مديريت دانش فرآيندي است که طي آن سازمان به ايجاد ارزش از داراييهاي فکري و دانش- محور مي‏پردازد. اغلب، ايجاد ارزش مستلزم به اشتراک‏گذاري دانش بين کارکنان، بخشهاي سازماني و يا حتي ساير سازمانهاست. مديران موفق همواره از داراييهاي فکري موجود در سازمان خود استفاده کرده و به آن پي برده‏اند، اما اغلب اين فعاليتها به صورت غيرسيستماتيک و ساختاريافته انجام گرفته است، به نحوي که مديران از انتشار و گسترش دانش کسب شده در سطح سازمان اطمينان نيافته‏اند. تخمين زده مي‏شود که 85 درصد داراييهاي دانش سازمان به‌جاي ذخيره‏سازي در پايگاه‏هاي داده، در پست الکترونيک، فايل‏هاي word، و در فايلهاي Presentation جاي گرفته‏اند.[Turban, 2003]
طبق تعريفي ديگر، مديريت دانش، فرآيند يا فعاليت ايجاد،‌ به دست آوردن،‌ تسخير،‌ تسهيم و به كار بردن دانش،‌ هر جايي كه وجود داشته باشد، براي افزايش يادگيري و عملكرد در سازمانهاست.[Swan, 1999]

با توجه به تمامي موارد مطرح شده، به عبارت بسيار ساده مديريت دانش را مي‏توان به عنوان فرآيند بهينه‏سازي کاربرد سرمايه فکري به منظور دستيابي به اهداف سازماني دانست.

اهميت مديريت دانش
کسب و کار در هزاره سوم داراي شرايط ويژه‏اي است. رقابت بين بنگاه‏هاي اقتصادي هر روز فشرده‏تر شده و نرخ نوآوري رو به افزايش است. رقابت بين بنگاههاي اقتصادي باعث شده است كه تا آنها به منظور کاهش هزينه‏ها، تعداد نيروي انساني خود- که منابع ارزشمند دانش محسوب مي‏شوند- را کاهش دهند. کاهش تعداد نيروي انساني، سازمانها را بر آن داشته است تا نسبت به صريح کردن دانش ضمني موجود نزد کارکنان اقدام کنند. در دنياي امروزي کسب و کار، بخش اعظمي از کارها و فعاليتهاي ما مبتني بر اطلاعات هستند و زمان کمتري براي کسب تجربه و به‌دست آوردن دانش در دسترس است. در اين شرايط سازمانها بر اساس ميزان دانش خود با يکديگر به رقابت مي‏پردازند. محصولات و خدمات سازمانها هر روز پيچيده‏تر شده و سهم اطلاعات در آنها بيشتر مي‏شود. در اين ميان مديريت دانش با در اختيار داشتن ابزارهاي لازم، فرصت خوبي براي ايجاد بهبود در عملکرد منابع انساني و همچنين مزاياي رقابتي ايجاد مي‏کند. امروزه تمامي سازمانهاي کوچک و بزرگ نيازمند پياده‏سازي مديريت دانش در خود هستند تا از گردونه رقابت عقب نمانند. انعطاف‏پذيري و عکس‏العمل سريع در برابر شرايط متغير محيطي، استفاده بهتر از منابع انساني و دانش موجود نزد آنها و همچنين اتخاذ تصميمات بهتر، دستاوردهاي مديريت دانش براي سازمانهاي امروزي است.

دسته‏بندي ابزارهاي مديريت دانش
تلاشهاي زيادي براي تقسيم‏بندي ابزارهاي مديريت دانش صورت گرفته است. در کل مي‏توان گفت يک نظر واحد در اين زمينه وجود ندارد و هر يک از صاحب‏نظران مطابق نظر خود اين تقسيم‏بندي را انجام داده‏اند.

مديريت دانش بيشتر از آنکه يک فناوري و يا محصول باشد يک متدولوژي است. با اين وجود فناوري اطلاعات يک عنصر بسيار مهم براي موفقيت سيستم مديريت دانش محسوب مي‏شود. مديريت دانش به وسيله فناوري اطلاعات تسهيل مي‏شود اما خود فناوري اطلاعات، مديريت دانش نيست. در واقع مي‏توان گفت که پايه اصلي موفقيت مديريت دانش در سازمان بر استفاده از تکنولوژي اطلاعات است. [OECD,2004] سيستمهاي مديريت دانش به کمک چند دسته تکنولوژي- که همگي ريشه در فناوري اطلاعات دارند- توسعه مي‏يابند. ما در اينجا ابزارهاي مديريت دانش را به هفت دسته کلي تقسيم كرده‏ايم: [The WISE Consortium 2002]
1- همکاري: ابزارهاي همکاري کمک مي‏کنند تا افراد، با هم روي يک کار محول شده به فعاليت بپردازند. افراد ممکن است در يک مکان فيزيکي و يا در مکانهاي مختلف باشند و کار ممکن است به صورت همزمان توسط افراد و يا به صورت غيرهمزمان انجام گيرد.

2- نگاشت دانش: ابزارهاي نگاشت دانش به تسخير، تجسم و ذخيره دانش ساختارنيافته در قالب گراف‌هاي استاندارد - نه به صورت متني- کمک مي‏کنند.

3- داده کاوي و اکتشاف دانش: توليد دانش از اطلاعات، هدف اصلي ابزارهاي داده کاوي و اکتشاف دانش هستند.

4- بازيابي اطلاعات: ابزارهاي بازيابي اطلاعات براي جستجو و بازيابي اطلاعات در محدوده کامپيوتر شخصي يک کاربر، مخزن و يا شبکه گسترده اطلاعات يک شرکت و يا اينترنت به کار گرفته مي‏شوند.

5- سيستم‏هاي آموزش برخط: سيستم‏هاي آموزش برخط، سيستم‏هاي نرم‏افزاري مديريت آموزشي هستند که نرم‏افزارهاي ارتباطاتي و شيوه‏هاي برخط ارائه محتواي آموزشي را ترکيب مي‏کنند.

6- مديريت اسناد: سيستم‏هاي مديريت اسناد الکترونيک، سازمان را براي خلق، مديريت و توزيع اطلاعات مبتني بر اسناد پشتيباني مي‏کنند. اين سيستم‏ها باعث کاهش هزينه‏هاي توليد و توزيع مستندات مي‌شود و دستيابي، بهنگام‏سازي و کنترل آنها را بهبود مي‏بخشد.

7- حافظه سازماني: هدف ابزارهاي حافظه سازماني تأمين اطلاعات مناسب براي رويه‏هاي سازماني است که نمي‏توانيد آنها را در جايي غير از سازمان خود بياموزيد. واژگان فني و اصطلاحات مخصوص سازمان شما، درسهاي فرا گرفته شده از پروژه‏هاي سازمان و خط مشي‏ها و راهبردها نمونه‏هايي از حافظه سازماني هستند.

سازمان يادگيرنده
قبل از بحث در مورد رابطه مديريت دانش و سازمان يادگيرنده بايد به تفاوت دو مفهوم «سازمان يادگيرنده» و «يادگيري سازماني» توجه کنيم. يادگيري‌ سازماني‌ و سازمان ‌يادگيرنده‌ دو مفهوم‌ متفاوت‌اند، به‌ اين‌ معني‌ كه اولي‌ به‌ فعاليتهاي‌ (فرآيندهاي‌) خاصي‌ در داخل سازمان‌ اشاره‌ مي‌كند، در حالي‌ كه‌ دومي‌ نوع‌ خاصي‌ از سازمان‌ است‌. در بحث‌ از سازمان‌ يادگيرنده‌ تمركز ما بر چيستي‌ است. سيستم‌ها، اصول‌ و ويژگيهاي‌ سازمانهايي‌ را كه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ هويت‌ جمعي‌، شروع به يادگيري کرده و اقدام‌ به‌ توليد مي‌كنند، مورد بررسي‌ قرار مي‌دهيم‌. از طرف‌ ديگر يادگيري سازماني‌ به‌ چگونگي‌ وقوع‌ يادگيري‌ سازماني‌ به‌ معني‌ مهارتها و فرآيندهاي ساخت‌ و بهره‌گيري‌ از دانش‌، اشاره‌ دارد. در اين‌ معني‌، يادگيري‌ سازماني‌ تنها يك‌ بعد يا عنصر از سازمان‌ يادگيرنده‌ است.[Marquardt, 1995]

در تعريف‌ سيستماتيك‌، يك‌ سازمان‌ يادگيرنده‌ سازماني‌ است‌ كه‌ با قدرت‌ و به‌ صورت‌ جمعي‌ ياد مي‌گيرد و دائماً خودش‌ را به‌ نحوي‌ تغيير مي‌دهد كه‌ بتواند با هدف‌ موفقيت‌ مجموعه‌ سازماني‌ به‌ نحو بهتري‌ اطلاعات‌ را جمع‌آوري‌، مديريت‌ و استفاده‌ كند.[Marquardt, 1995] در واقع سازمان‌ يادگيرنده‌ سازماني‌ است‌ كه‌ با ايجاد ساختارها و استراتژي‌ها به‌ ارتقاي‌ يادگيري‌ سازماني‌ كمك‌ مي‌كند.

مفاهيم سازمان يادگيرنده و مديريت دانش با هم رابطه نزديکي دارند و به صورت دو طرفه از يكديگر حمايت مي‌كنند، اما در واقع يکي نيستند. سازمان يادگيرنده روي فرآيند يادگيري و سازمان دانش‏محور روي نتايج و محصول فرآيند يادگيري تمرکز مي‌کند. در واقع مي‏توان گفت مديريت دانش وسيله‏اي براي پرورش و حمايت يک سازمان يادگيرنده است. اين پذيرفته شده است که يک سازمان يادگيرنده دانش جديدي ايجاد مي كند که مزيت رقابتي اش را حفظ کند. اما فقط ايجاد دانش به تنهايي بدين معني که دانش به‌طور کارآمد و موثري به کار رفته است يا مديريت مي‌شود نيست. مديريت دانش نتيجه سازمان يادگيرنده را مي گيرد، مديريت مي‌كند و اطمينان مي‌دهد که محيط مناسب براي توليد و مديريت سرمايه دائمي دانش به طور مناسبي ايجاد شده است. با وجود هم افزاييهايي بين سازمان يادگيرنده و مديريت دانش، چالش پيش رو، توسعه بيشتر اين مفاهيم و افزايش کاربرد ترکيب اين رشته‌هاست.

مديريت منابع انساني
امروزه کاملاً پذيرفته شده است که پياده‏سازي موفقيت‏آميز مديريت دانش مستلزم تعامل مديريت دانش و مديريت منابع انساني است. اين موضوع در نگرش سيستمي به مديريت دانش نيز کاملاً مورد تأکيد قرار گرفته است. (شکل 1)

پياده‏سازي پروژه‏هاي مديريت دانش مستلزم پذيرش فرهنگي آن توسط کارکنان است. در همين راستا بايد تلاشهاي در زمينه تغيير رفتار کارکنان به منظور پذيرفتن استفاده از مديريت دانش انجام گيرد. اصولاً چنين پروژه‏هايي نيازمند حمايت گسترده و مشارکت مديران ارشد سازمان به منظور تسهيل پياده‏سازي پروژه است. با توجه به همين موضوع، بسياري از سازمان‏ها يک نقش جديد را به نام مدير ارشد دانش (CHIEF KNOWLEDGE OFFICER=CKO) در ساختار سازماني خود ايجاد کرده‏اند. مدير ارشد دانش مي‏کوشد تا بر ميزان داراييهاي دانش سازمان بيافزايد و به طراحي و پياده‏سازي استراتژي‏هاي مديريت دانش بپردازد. يک مدير ارشد دانش بايد فعاليتهاي زير را انجام دهد [Turban, 2003]:
_ تنظيم اولويتهاي استراتژيک براي مديريت دانش
_ ايجاد يک مخزن دانش از بهترين تجارب
_ متعهد کردن مديران ارشد سازمان براي حمايت از محيط يادگيرنده در سازمان
_ ايجاد يک فرآيند مناسب براي مديريت سرمايه‏هاي فکري
_ جمع‏آوري اطلاعات بلادرنگ در مورد رضايتمندي مشتري
_ سراسري و يکپارچه کردن مديريت دانش

يکي از وظايف اصلي مدير ارشد دانش ايجاد يک زيرساختار و محيط مناسب براي تسهيم دانش است.
پياده‏سازي موفقيت‏آميز هر تکنولوژي جديد به فاکتورهاي مختلفي از‏جمله مديريت موثر نيروي انساني وابسته است. به علاوه تحقيقات جديد حاکي از آن است که سرمايه‏هاي فکري و منابع انساني موجود در سازمان به کمک تکنيک‏هاي مديريت دانش، به صورتي کارآتر و اثربخش‏تر مورد استفاده قرار خواهند گرفت. با توجه به مباحث مطرح شده بايد گفت که در مورد پياده‏سازي مديريت دانش دو ديدگاه متفاوت وجود دارد. عده‏اي شروع پياده‏سازي مديريت دانش را در فناوري اطلاعات مي‏دانند در حالي که دسته‏اي ديگر معتقدند که پياده‏سازي مديريت دانش با مديريت منابع انساني شروع مي‏شود. صرف‌نظر از اينکه کدام‌يک از اين نظريه‏ها درست است، مي‏توان به اهميت مديريت منابع انساني در مديريت دانش پي برد. در واقع يکي از نکات مهم در اين ميان اين است که بايد از کجا شروع کرد؟ سليمان [Soliman, 2000] استراتژي زير را براي مديريت دانش منابع انساني در يک سازمان پيشنهاد مي‏کند:
1- بازنگري محرکها و استراتژي‏هاي مديريت دانش منابع انساني
2- کسب تعهدات لازم و درک شرايط توسط مديران منابع انساني
3- شناسايي اولويتهاي بخش منابع انساني سازمان
4- پياده‏سازي سيستم‏هاي پشتيباني مديريت دانش در بخش منابع انساني سازمان
5- مديريت انتظارات کارکنان (جبران خدمت)

محصولات مديريت دانش و فروشندگان آنها
ابزارهاي تکنولوژيک که مديريت دانش را پشتيباني مي‏کنند به نام دانش‏افزار شناخته مي‏شوند. اکثر بسته‏هاي نرم‏افزاري مديريت دانش يکي و يا چند مورد از ابزارهاي هفت‏گانه‏اي که در بالا به آنها اشاره شد و يا مشابه آنها را مورد استفاده قرار مي‏دهند. بسياري از اين بسته‏هاي نرم‏افزاري چندين ابزار را شامل مي‏‏شوند، زيرا براي ايجاد يک سيستم مديريت دانش کارا وجود همه ابزارها ضروري است. سيستم‏هاي مديريت دانش را مي‏توان به صورت يکپارچه و يا در بخشهاي مجزا از يکي از شرکتهاي توليدکننده نرم‏افزار و يا فروشندگان سيستم‏هاي اطلاعاتي سازمان خريد. همچنين اين امکان وجود دارد که براي اين کار از ASP‏ها استفاده نمود. ASP سازماني است كه امكانات نرم افزاري، پشتيباني، نگهداري از سرورها، خدمات كاربردي اينترنتي و امنيت را در يك روش ساده و بر حسب درخواست اشخاص، سازمانهاي خصوصي و دولتي از طريق اينترنت و يا يك شبكه خصوصي پر سرعت در ازاي دريافت يك مبلغ ماهيانه، ارائه مي‌كند.

پياده‏سازي مديريت دانش
تاکنون چارچوبهاي مختلفي براي پياده‏سازي مديريت دانش ارائه شده است. ما در اينجا با گذر از بررسي اين چارچوبها، فقط به عواملي که بر پياده‏سازي موفقيت‏آميز مديريت دانش موثر هستند اشاره مي‏کنيم. قطعاً اين عوامل جامع و مانع نبوده و در برگيرنده همه فاکتورها نيستند. آنچه در اينجا بدان پرداخته شده است، برخي از مهمترين عواملي هستند که نيازمند توجه بيشتري هستند:
1- مديريت موثر. تعريف نقشهاي رهبري يکي از نکات کليدي در پياده‏سازي مديريت دانش است. اين امر مستلزم همکاري مديران ارشد و درک فرهنگ سازماني حاکم و برنامه‏ريزي بر اساس آن است.

2- فرهنگ. پايه‏ريزي سيستم مديريت دانش بايد از ديدگاه کاربران صورت گيرد. بايد فرهنگ سازماني حاکم کاملاً شناسايي تا به کمک مديريت موثر و استفاده از تکنيک‏هاي مديريت تغيير، از ميزان مقاومت کارکنان در برابر سيستم جديد کاسته شود و خود به سوي مديريت دانش حرکت کنند. همچنين بايد به شناسايي و ترسيم جريان اطلاعات و دانش در سازمان پرداخت.

3- مديريت محتوا. مديريت محتوا به عنوان مرکز مديريت دانش، بر بازيابي، توزيع و کاربرد دانش موجود (دانشي که قبلاً کسب شده) تمرکز مي‏کند. به روز و کارآمد نگاه داشتن دانش با توجه به نيازها و تقاضاي کارکنان يکي از فعاليتهاي کليدي در مديريت محتواست.

4- فناوري. فناوري يک ابزار تسهيل‏گر و توانمندساز است که در راستاي فرآيندها، سيستم‏ها و فرهنگ سازماني موجود به پياده‏سازي مديريت دانش کمک مي‏کند.

5- اندازه‏گيري. از آنجايي‌که هدف نهايي مديريت دانش افزايش کارايي و اثربخشي است، تعيين شاخصهاي واضح و دقيق بر پايه اهداف بسيار مهم است.

آينده مديريت دانش
مديريت دانش از تأكيد صرف روي انتقال و مديريت اطلاعات به فرآيندهاي ساخت‌يافته و غير ساخت‌يافته كه از اطلاعات استفاده مي‌كنند، به تمركز بر تغيير شرايط سازمان و توسعه و رشد آن تغيير سو داده است. يكي از نتايج اين تحول، تأكيد روي اهميت مديريت اسناد يا متون در سازمانهاست. يكي ديگر از نكات قابل توجه در نگرش جديد مديريت دانش، به‌كارگيري سايتهاي نوع Portal در شبكه اينترنت يا اينترانت به منظور ارائه خدمات همزمان به تمام اركان و پرسنل فعال در سازمان يا مرتبط با سازمان است تا در تصميم‌گيريها نقش جدي‌تر و مؤثرتري ايفا كنند.
سازمانها براي به‌كارگيري يك سيستم مؤثر مديريت دانش، بايستي به اين تحول در مفاهيم مديريت دانش توجه داشته باشند.

چيزهايي که امروز براي ما زياده از حد پيشرو و آينده‏گرايانه به نظر مي‏رسند، به جزئي از زندگي فرداي ما مبدل خواهند شد. در آينده هر يک از ما قادر خواهيم بود تا مزايا و فوايد مديريت دانش را درک کرده و در مورد آن به بحث بپردازيم. تمرکز کارفرمايان بر مهارت و تجربه مديران، به تمرکز بر توانايي مديريت دانش تبديل خواهد شد. هيچ‌کس نيازي نخواهد داشت تا همه چيز را بداند زيرا مي‏داند از کجا دانش مورد نياز خود را به سرعت به‌دست آورد.

در چند سال آينده ما به پشت سر و گذشته خود نگاه خواهيم کرد و در کمال تعجب از خود خواهيم پرسيد که :
_ چه تعداد مشکل را در محيط کار خود نديديم، چون به جاي استفاده از دانش، خود را بيش از حد مشغول داده‏ها کرده بوديم؟
_ چه تعداد فرصت را از دست داديم، زيرا ابزارهاي لازم را براي پيش‏قدم بودن نداشتيم؟
_ چقدر سطح آگاهي افراد و سازمان از خودشان کم و اندک بود؟

نتيجه‏گيري
مديريت دانش به عنوان نياز سازمانهاي هزاره سوم، گريزناپذير است. بنابراين بايد به‌صورت برنامه‏ريزي شده به سمت آن حرکت کرد. افزايش مشاغل مبتني بر خلق و استفاده دانش، جهاني شدن، رقابت، نوآوري موفق، سازماندهي مجدد، کوچک کردن ساختار و به اشتراک گذاردن بهترين عملکردها همه و همه مواردي هستند که سازمانها را به سمت پياده‏سازي مديريت دانش سوق خواهند داد. در اين ميان سازمانهايي موفق خواهند بود که با آگاهي کامل از شرايط محيطي و پيش‏قدمانه در اين راستا گام بردارند.

منابع
1.
Efraim Turban. "Information technology for management: Transforming organizations in the digital economy"، John Wiley & Sons، Ltd، 2003.
2.
Fawzy Soliman and Keri Spooner، Strategies for implementing knowledge management: role of human resources management، Journal of Knowledge Management، Volume 4، Number 4، 2000
3.
Michael J Marquardt. (1995) Building the Global Learning Organization in Best Practices in Learning Organizations: Measuring the Reality. La Hulpe، Belgium: ECLO
4.
Nonaka & Takeuchi. "The Knowledge-Creating Company" Oxford University Press، 1995
5.
OECD، "Knowledge Management: Innovation in the Knowledge Economy، Implications for Educations and Learning"، 2004.
6.
Swan، Scarborough، & Preston. 1999، "Knowledge management - the next fad to forget people?"، Proceedings of the 7th European Conference on Information Systems، Copenhagen.
7.
The WISE (Web-enabled Information Services for Engineering) Consortium 2002، CYS/ 020326-1/Version A4; 26-03-2002


برچسب‌ها: مدیریت دانش, knowledge management, مدیریت دانش چیست, مقاله مدیریت دانش
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم آبان 1388 توسط محمد علیپور

مولف/مترجم: افشين نخبه فلاح
موضوع: حسابرسي
سال انتشار(ميلادي): 2006
وضعيت: تمام متن
منبع: ماهنامه تدبير-سال شانزدهم-شماره 165
تهيه و تنظيم: پايگاه مقالات علمي مديريت 

چکيده: سيستم اقتصادي يک کشور به ميزان قابل توجهي به تصميم گيريهاي مديريت در واحدهاي اقتصادي بستگي دارد. بديهي است اين تصميم گيريها نقش تعيين کننده اي در ميزان درآمد هاي اقتصادي و ثمر بخش بودن فعاليتهاي تعيين شده و استفاده بهينه از امکانات توليدي و خدماتي مؤسسات انتفاعي و غيرانتفاعي کشور دارند. لذا اصولاً صاحبان سهام و يا نمايندگان آنها همواره مي خواهند بدانند که آيا مديران اجرايي در تصميم گيريهاي خود صحيح عمل کرده اند يا خير؟ و آيا توانسته اند از امکانات موجود حداکثر استفاده را کنند يا خير؟ آيا در موسسات افزايش کارايي و رعايت صرفه اقتصادي انجام شده است؟ امروز در محيط اقتصادي که داراي نظامهاي متعدد و ابعاد گوناگون است، مديريت سازماني تأکيد فزاينده اي بر ارزيابي صرفه اقتصادي، کارآيي و اثر بخشي عمليات سازماني دارد. حسابرسي عملکرد به عنوان ابزاري براي اين ارزيابي به کار مي رود. در محيطهاي رقابتي ضروري است تا مديران با استفاده از فرايند ارزيابي عملکرد به هدايت صحيح امور در مسير پيشرفت کار و در جهت اهداف و استراتژي هاي مورد نظر سازمان به شيوه اي آگاهانه بپردازند.


برچسب‌ها: حسابرسی عملکرد, حسابرسی عملیاتی, operational auditing
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم مهر 1388 توسط محمد علیپور
مقدمه دردو دهه گذشته، تجارت و سرمايه گذاري بين المللي به ويژه توسط شركتهاي آمريكايي، گسترش بسياري يافته است. اين درحالي است كه سرمايه گذاري شركتهاي خارجي درآمريكا نيز، افزايش يافته واين موضوع باعث ايجاد انگيزه هايي براي يكنواخت كردن استانداردهاي حسابداري درسطح بين المللي شده است. دراين راستا، هيات تدوين استانداردهاي بين المللي و آمريكا، پروژه جديدي را براي تجديد نظر درچهارچوب مفهومي حسابداري و گزارشهاي مالي آغازكرده اند. هدف اين پروژه، تدوين چهارچوب مفهومي مشترك براي گردآوري استانداردهاي حسابداري مشترك درسطح بين المللي است. يكي ازموضوعات مطرح دراين تجديد نظر، جايگزين كردن هرچه بيشترارزشهاي متعارف به جاي بهاي تمام شده تاريخي در گزارشهاي مالي است. ازاين رو، درويژگيهاي كيفي اطلاعات حسابداري درچهارچوب مفهومي مشترك، محافظه كاري يا احتياط حذف شده است. همچنين به جاي ويژگي قايليت اتكا ازواژه بيان صادقانه استفاده مي شود. گزارش دهي درباره وظيفه مباشرت مدير، ازاهداف گزارشگري مالي حذف و به جاي آن برديدگاه" سودمندي براي تصميم گيري" ، تاكيد شده است. اين نوشتارسعي دارد تا مزايا و معايب جهاني سازي استانداردهاي حسابداري را، ازطريق بيان نظرات موافقان و مخالفان، مورد بررسي قراردهد.ديدگاه موافقانبسياري ازشركتهاي چند مليتي درآمريكا، درآمد عمده خود را ازخارج ازآن كشور كسب مي كنند. به عقيده طرفداران رويكرد يكپارچه سازي استانداردهاي حسابداري، مديران شركتهاي مزبورنيازمند اطلاعات مربوط و قابل اتكا براي تصميم گيري درخصوص تخصيص منابع هستند. تخصيص منابع نيزهمواره با محدوديتهايي نظيرمحدوديتهاي زماني و بودجه اي همراه است. لذا به باورآنها، اين شركتها بايد تفاوتهاي گزارشهاي مالي خود را دراتخاذ تصميم هاي تخصيص منابع درنظر داشته باشند. همچنين آنها اذعان مي كنند كه جهاني شدن اقتصاد و ظهورسازمانها و اتحاديه هاي جهاني نظيراتحاديه اروپا، سازمان تجارت جهاني، نفتا و آپك و همچنين روند روبه رشد نوآوريها درمبادلات تجاري بين المللي، ايجاب مي كند تا تفاوتهاي استانداردهاي حسابداري و گزارشگري مالي ميان كشورها برطرف شود. به نظر موافقان، گسترش و پيچيدگي مبادلات دربازارهاي جهاني، موجب پديدارشدن استانداردهاي حسابداري پيچيده است. آنها معتقدند هياتهاي تدوين استانداردهاي حسابداري مي توانند ازطريق ايجاد نظام يكپارچه درسطح بين المللي، پيچيدگي استانداردهاي حسابداري را كاهش و آن را ساده كنند. آنها ادعا دارند كه استانداردهاي يكپارچه و ساده حسابداري موجب كاهش هزينه هاي مرتبط با گزارشگري مالي شده و تقاضا براي آن استانداردها را افزايش مي دهد. درغياب استانداردهاي يكپارچه حسابداري، اگرشركتي بخواهد ازيك بانك خارجي وام بگيرد، بايد صورتهاي مالي خود را مجددا براساس استانداردهاي مورد تاييد آن بانك تهيه و به تاييد حسابرس برساند. اين خود باعث مي شود كه هزينه هاي مرتبط با تهيه و ارائه صورتهاي مالي افزايش يابد. همچنين درنظر طرفداران، رويه هاي متفاوت حسابداري درسطح جهان، درك و فهم اطلاعات صورتهاي مالي را كاهش مي دهد. لذا يكنواختي رويه هاي حسابداري، ريسك مربوط به فهم اطلاعات مالي ناشي ازعدم افشاي اطلاعات كامل و يكنواخت را كاهش مي دهد وبرسودمندي تصميمات مي افزايد و درنتيجه هزينه سرمايه كاهش مي يابد. به عقيده آنها، وجود استانداردهاي مختلف باعث كاهش كيفيت استانداردها مي شود، استانداردهاي يكپارچه بين المللي، فرايند شناخت و اندازه گيري را آسان و قابليت مقايسه اطلاعات صورتهاي مالي را درسطح بين المللي افزايش مي دهد. به علاوه باعث تشويق جريانهاي سرمايه گذاري بين المللي شده و كارايي بازارهاي بين المللي افزايش مي يابد. همچنين انتخاب و استفاده از استانداردهاي يكنواخت گزارشگري مالي براي شركتهاي پذيرفته شده دربورس دراتحاديه اروپا، گامي مهم به سوي بازارسرمايه واحد اروپا خواهد بود و پذيرش آن استانداردها توسط كميسيون بورس اوراق بهادارآمريكا باعث خواهد شد كه تفاوتي بين اصول پذيرفته شده حسابداري آمريكا و بقيه كشورها وجود نداشته باشد. درربع قرن گذشته، هيات استانداردهاي حسابداري مالي آمريكا، استانداردهاي حسابداري فراواني را انتشارداده است. اكثركشورها نيزآن استانداردها را اقتباس كرده و آن را با شرايط محيطي خود انطباق داده اند. ازاينرو به نظرطرفداران، اولا بدون ترديد هيات استانداردهاي حسابداري مالي آمريكا، رهبري بلامنازع تدوين استانداردها را درسطح جهان به عهده دارد و ثانيا، پذيرش استانداردهاي حسابداري خارجي دركشورهاي مختلف، بيانگرآن است كه يكنواخت سازي استانداردهاي حسابداري با مشكلي مواجه نيست. ديدگاه مخالفاناما به عقيده مخالفان، تصميم استفاده از استانداردهاي خارجي توسط برخي ازكشورها، بدون توجه به شرايط محيطي موجود دركشورها، اتخاذ شده است. لذا تهيه گزارشهاي قابل مقايسه ميان واحدهاي تجاري، صنايع و اقتصاد كشورهاي مختلف براساس استانداردهاي حسابداري يكسان و متحد الشكل امكان پذيرنيست. زيرا طبقه بندي يكنواخت اطلاعات حسابداري شركتها و انتشارآن، به محيط فعاليت آنها بستگي دارد. اين محيط شامل چهارچوب هاي مقرراتي، شرايط اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي است كه شركت درآن فعاليت دارد. مثلا قواعد تلفيق واحدهاي تجاري كه دربازارسرمايه آمريكا فعاليت مي كنند، نتايج معني داري براي شركتهاي چيني به همراه نخواهد داشت كه روابط تجاري و عملياتي آنها به عوامل سياسي، اجتماعي و اقتصادي چين وابسته است. به علاوه هرگزدو مبادله و يا دو رويداد دردو كشور، مشابه نخواهد بود. ممكن است درباره مبادلات دركشورهاي مختلف، تفسيرهاي متفاوتي ارائه شود. بنابراين طبقه بندي يكسان حسابداري درمورد آنها بي معني بوده و ممكن است نتايج گمراه كننده اي را به همراه داشته باشد. مخالفان دررد رويكرد يكپاچه سازي استانداردهاي حسابداري، مقايسه حسابداري به عنوان زبان تجارت با سايرزبانها را جالب و مفيد مي دانند. آنها مي گويند، درهرزبان براي به كارگيري واژه ها درجمله بندي ها، قواعدي وجود دارد. درزبان انگليسي گرامر، درعربي صرف و نحو و درزبان فارسي دستورزبان، چگونگي استفاده ازواژه ها را مشخص مي كند. درحسابداري نيزچنين قواعدي وجود دارد كه مشخص مي كند اطلاعات چگونه بايد تهيه شود. هدف ازصحبت كردن و نوشتن درهرزباني، انتقال مفاهيمي به مخاطبان و تاثيرگذاري برآنها است. درحسابداري نيزبا به كارگيري قواعد معين، اطلاعاتي را گردآوري، گزارش و آنها را توضيح مي دهيم، با اين هدف كه براستفاده كنندگان ازاطلاعات مالي و تصميم گيريهاي آنها تاثيربگذاريم. بنابراين به باورمخالفان، تجربه ظهورو افول زبان اسپرانتو براي حسابداري مفيد است. اسپرانتو درسال1887 به عنوان زباني بين المللي درنظرگرفته شد تا مشكلات ارتباطي ميان ملل مختلف را حل كند، اما اجراي آن ناكام ماند. زبانها سرشارازمعاني و واژه هايي هستند كه بطورپيوسته وارد زبان مي شوند و تكامل مي يابند. اين تكامل ازپايين به بالا است. يعني تكامل زبان از استفاده كنندگان زبان ناشي مي شود و نه از بالا به پايين توسط فرهنگ نويسان و كارشناسان زبان. تكامل زبان اسپرانتو به شكست انجاميد، زيرا ترويج كنندگان آن دريكپارچه سازي جهاني آن، به ماهيت بنيادي و اساسي تكامل زبان توجه اي نداشتند كه همانا تكامل ازپايين به بالا است، به نظرمخالفان، ايجاد استانداردهاي گزارشگري مالي بين المللي و هماهنگي آن با استانداردهاي حسابداري آمريكا، مي تواند به مثابه تكراراشتباهات زبان اسپرانتو باشد زيرا آن براساس رويكرد بالا به پايين بنا نهاده شده است. اهداف گزارشگري مالي آمريكا برسودمندي براي تصميم گيريهاي سرمايه گذاري تاكيد دارد. درآمريكا، سودمندي براي تصميم گيري، خواه ازطريق خريد، نگهداري و فروش سهام، به عنوان هدف اصلي گزارشگري مالي تحت لواي حسابداري ارزشهاي متعارف، ترغيب، و ترويج مي شود. ازسال 1933 كه قوانين امنيت فدرال آمريكا تصويب شد، قوانين مزبور برجانبداري از سرمايه گذاران و بر پايه ديدگاه سرمايه داري تدوين شده اند. دراين كشور، اگرقيمت سهام سقوط كند، آنگاه سرمايه گذاران مي نوانند عليه شركتها و حسابرسان اقامه دعوي كنند. اما درانگلستان و اكثركشورهايي كه قانون بورس اوراق بهادارو قانون شركتهاي آنان مشابه انگلستان است، ارائه اطلاعات درباره مباشرات و پاسخگويي مديران، هدف اصلي گزارشگري مالي است. اگردرانگلستان، به موجب قانون، سرمايه گذاران شركتهاي زيان ده مي توانند به دليل زيان، عليه مديران شركت اقامه دعوي كنند. دراينجا، تفاوتهاي اساسي بين دوكشوري مشاهده مي شود كه به نظرداراي زبان و سيستم اقتصادي و فرهنگي مشابه اي هستند. حال چگونه مي توان الگوي حسابداري يكساني براي تمام دنيا تدوين و پياده كرد؟ يكپارچه سازي استانداردهاي حسابداري به اندازه و بزرگي شركتها توجه اي ندارند. استانداردهاي حسابداري براي شركتهاي بزرگ داراي انحصار بازارو شركتهاي كوچك داراي توان رقابتي پايين، يكسان درنظرگرفته مي شود. هزينه استفاده ازاستانداردهاي يكنواخت حسابداري براي شركتهاي كوچك مي تواند بيش ازمنافع آن باشد. همچنين ممكن است، پذيرش آن استانداردها براي جامعه و اقتصاد كشورها، پيامدهاي اقتصادي و اجتماعي نا مطلوبي داشته باشد. ازاين روبه نظرمي رسد استانداردهاي حسابداري متحد الشكل براي اكثرشركتهايي كه فقط عضو بورس اوراق بهاداركشورخود هستند و فعاليت جهاني ندارند، پيامدهاي مطلوبي به همراه نداشته باشد. ارزشهاي متعارف، مستلزم قضاوت مديراست و توان اجتناب ناپذيري براي دستكاري آن وجود داشته و قابليت اتكاي آن پايين است. اگرچه استفاده ازارزشهاي متعارف، مربوط بودن اطلاعات حسابداري را افزايش مي دهد، اما به نظرمي رسد قابليت اتكا، تاييد پذيري و قابليت حسابرسي را كاهش مي دهد. چگونه مي توان اظهارنظرحسابرسي را درزمينه ارقامي ارزيابي كرد كه با قضاوت مديران به دست آمده است. حذف محافظه كاري و روي آوردن به ارزشهاي متعارف، اين انگيزه را درمديران به وجود مي آورد تا آنها دربرآوردهاي ارقام حسابداري بطورجانبدارانه عمل كرده و بي طرفي را رعايت نكنند. بنابراين اكثرارزيابي هاي برآوردي، قابليت اثبات و تاييد را نخواهند داشت. يك مجموعه تنها ازاستانداردهاي جهاني، رقابتي را به همراه نخواهد داشت. اگراستانداردي براي مقايسه درمقابل استانداردهاي جهاني وجود نداشته باشد، چگونه مي توان مطمئن شد كه مدل اندازه گيري دراستانداردهاي جهاني درست است، درحالي كه همه درها به سوي تجربه سايركشورها بسته است؟ درغياب اين مقايسه، چگونه مي توان استدلال كرد كه استانداردهاي جهاني، هزينه سرمايه را كاهش خواهد داد، مبادلات بين المللي را سهل ترخواهد كرد يا منجر به يك بازارسرمايه واحد دراتحاديه اروپا خواهد شد؟ فرايندهاي استاندارد گذاري همواره يك فرايند سياسي است و دولتها بيشترين دخالت را در تدوين استانداردهاي حسابداري داشته اند. ازسويي ممكن است فقدان رقابت درتدوين استانداردهاي جهاني، فشارهاي سياسي درتدوين استانداردهاي جهاني را افزايش دهد و موجب تنزل كيفيت آنها شود. به باورمخالفان، امكان ناپذيري مجموعه اي ازاستانداردهاي حسابداري يكنواخت، به مثابه يك موهبت و نعمت است. زيرا مبادلات و رقابت فعال دريك كشور، پرسشها و مسائلي را در حسابداري به وجود مي آورند، اين مسائل موجب ايجاد سيستمهاي گزارشگري مالي سودمند و درنتيجه رشد حسابداري خواهد شد. عدم پذيرش استانداردهاي جهاني، عزت نفس و منزلت حرفه را براي حسابداران هركشورحفظ خواهد كرد واين خود موجب توسعه حرفه در كشورهاي مختلف مي شود. حسابداري كه مي توان به گونه اي آن را زبان تلقي كرد، دريك ميثاق وعرف اجتماعي تدوين وتوسعه يافته است. قانون گذاران حسابداري هركشوردرمقابل دولت واستفاده كنندگان واجتماع خود مسئوليت دارند. احتمالا قانون گذاري حسابداري درسطح جهان، باعث مي شود تا قانون گذاران ازموكلهاي خود دورباشند و نسبت به آنها، مسئوليت و پاسخ گويي كمتري داشته باشند. همچنين تغييرات درقوانين جهاني حسابداري بايد درلايه هاي چند گانه به مذاكره گذاشته شود كه عبورازآن لايه ها بسيارمشكل است.
نتيجه گيري
يكنواخت سازي استانداردهاي حسابداري درسطح بين المللي، مزايا و معايب متفاوتي دارد. اما به نظرمي رسد معايب آن بيشترازمزاياي آن است. زيرا اولا يكپارچه سازي استانداردهاي حسابداري براساس رويكرد قياسي- دستوري است. به عبارت ديگر، استانداردهاي يكپارچه حسابداري آن چه كه بايد باشد را بيان مي كنند. ممكن است ميان آنچه كه هست و آنچه كه بايد باشد، تفاوت وجود داشته باشد. درشرايط ايده آ ل، استانداردهاي توسعه يافته حسابداري، بايد آنچه هست وآنچه كه بايد باشد را تواما دربرگيرنده. ثانيا فرغ ازتفاوتهاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي تفاوت ميان محيط اقتصادي آمريكا و سايرنقاط دنيا كاملا مشهود است. درآمريكا، تامين مالي ازطريق بازارسرمايه انجام مي شود و مجامع حرفه اي حسابداري، نقش با اهميتي در تدوين استانداردهاي حسابداري دارند. تفكيك مديريت ازمالكيت بطوركامل انجام شده است. اما درسايركشورها به ويژه كشورهاي درحال توسعه، مديريت بطورمحتوايي ازمالكيت جدا نيست بازارسرمايه عمدتا توسعه نيافته وتامين مالي ازطريق استقراض ازسيستم بانكي انجام مي شود قوانين و مقررات براستانداردهاي حسابداري مقدم هستند و مجامع حرفه اي نقش كمي درتدوين استانداردهاي حسابداري دارند، درعوض نقش دولت درسياست گذاري حسابداري پررنگ تر است. به نظر مي آيد تدوين استانداردهاي يكپارچه حسابداري بيشتر به نفع شركتهاي چند مليتي آمريكايي و جامعه سرمايه داري آمريكا باشد تا به نفع سايركشورها. فشارشركتهاي چند مليتي و جامعه سرمايه گذاران آمريكا بركميسيون بورس اوراق بهادارآن كشور، علت اصلي يكپارچه سازي استانداردهاي حسابداري درسطح دنيا است. دراين پروژه به دليل نقش رهبري هيات استانداردهاي حسابداري مالي آمريكا دراجراي سيستم يكپارچه استانداردهاي بين المللي، سعي برآن است تا استانداردهاي مذكوردرراستاي استانداردهاي آمريكا تدوين شود. اگراين گونه باشد كه هست، جريان سرمايه گذاري به اقتصاد آمريكا سرازيرخواهد شد. اما اين موضوع پيامدهاي اقتصادي و اجتماعي استانداردهاي حسابداري را براي سايركشورها به ويژه كشورهاي درحال توسعه افزايش مي دهد. بنابراين تدوين استانداردهاي مذكور، نسخه پيچيده شده نظام سرمايه داري آمريكا براي نفوذ و رهبري فرايند استاندارد گذاري درسطح دنيا بوده و نتايج آن به نفع آمريكا است. استانداردهاي حسابداري همانند نرم افزارهاي رايانه اي نيستند كه درسطح جهان، بتوان بطور يكسان و به راحتي ازآنها استفاده كرد. تدوين برخي ازاستانداردهاي حسابداري مثلا بيانيه استاندارد حسابداري مالي شماره 133 با عنوان ابزارهاي مالي سالها طول كشيده است. حال چگونه مي توان استانداردهاي بين المللي و يكپارچه درسطح دنيا را آن هم به شكلي ساده، تدوين كرد. گذشت زمان نشان خواهد داد، آنچه كه ساده است همواره صحيح نيست و آنچه كه صحيح است، همواره ساده نيست.

منبع :  ماهنامه حسابدار
مولف - مترجم:  دكتر هاشم نيكو مرام - بهمن بني مهد


برچسب‌ها: جهاني سازي استانداردهاي حسابداري, یکپارچه سازی استانداردهای حسابداری, استانداردهای حسابداری, دانلود استانداردهای حسابداری
نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم مهر 1388 توسط محمد علیپور
سرمایه‌‌ی فکری، موضوع جدیدی است که به لحاظ نظری در چندساله‌‌ی اخیر در سطح جهانی مطرح شده‌‌است. اما از آن‌‌جایی‌‌که منبعی پر ارزش برای کشورها و سازمان‌‌ها به‌‌حساب می‌‌آید، میزان رشد و توسعه‌‌ی آن به سرعت در حال تبدیل‌‌شدن به شاخصی در توسعه‌‌یافتگی کشورها است. از سوی دیگر، این منبع نامشهود به‌‌عنوان‌‌‌‌ یکی از ارزش‌‌افزاترین منابع شرکت‌‌ها و سرمایه‌‌ای کلیدی در رشد کارآفرینی مطرح شده‌‌است. از این‌‌رو، امروزه ضرورت توسعه‌‌ و مدیریت سرمایه‌‌ی فکری، به یک الزام جدی در سطح کلان ملی و در عرصه‌‌ی کسب و کار تبدیل شده‌‌و با حركت به سمت اقتصاد دانش‌‌پایه منجر به تغيير پارادایم حاکم اقتصاد صنعتی شده‌‌است. به گونه‌‌اي كه می‌‌توان شاهد پدیداری اقتصادي مبتنی اطلاعات و دانش بود، كه اساس و بنيان آن بر محور سرمایه‌‌ی فکری استوار است. به تعبیری ساده شاید بتوان سرمایه‌‌ی فکری را بسته‌‌ای دانشی تشکیل‌‌شده از مجموعه‌‌ منابعی نامشهود و پنهان، اصول، فرهنگ، الگوهای رفتاری، قابلیت، شایستگی‌‌ها، ساختارها، ارتباطات، فرآیندها و پردازش‌‌های منجر به/منتج از دانش، به‌‌حساب آورد. اساس دانش برپایه‌‌ی برداشت‌‌های ذهنی استوار است.
    برداشت‌‌های مختلف از پدیده‌‌های فیزیکی متمایز، منجر به بروز پدیده‌‌هایی ذهنی می‌‌شود. در واقع پدیده‌‌های فیزیکی، تحت بازنمایی ذهنی در قالب رابطه‌‌ای شناختی به شکل پدیده‌‌هایی ذهنی بازنمود می‌‌یابند. این رابطه‌‌ی تبادلی شناختی، رابطه‌‌ای است که از قرن‌‌های گذشته برپایه‌‌ی رویکردهای فلسفی الگوهای تجربه‌‌گرای کلاسیک تا کانت، و از کانت تا فلسفه‌‌ی ذهن برنتانو، و از فلسفه‌‌ی ذهن و نظریه‌‌ی دانش برنتانو تا پدیدارشناسی هوسرل و یا رویکردهای پوزیتیویستی افرادی چون: فرگه، رایل، راسل، ویتگنشتاین و ...، مورد توجه قرار گرفته است. برای نمونه به باور کانت، ذهن از طریق فعالیت‌‌های ترکیب، تفسیر، استنتاج و داوری، دریافت، نظم و معنای خود را بر ماده‌‌ی خام اثرپذیری‌‌هایی حسی برجای می‌‌گذارد، که از این دریچه شناخت، آگاهی و در نهایت دانش شکل می‌‌گیرد. شناخت، آگاهی و دانشی که به‌‌عنوان مبنایی برای کنش‌‌های فردی و جمعی عمل کرده، و دوباره از خلال بازخوردهای دریافتی از کنش‌‌ها، در مسیر تفسیر، توسعه و تکامل قرار می‌‌گیرد.
     این مسیر، در بررسی تاریخی زندگانی بشری، از روایت هابیل و قابیل و یادگیری تدفین از کلاغ و اساطیر ابتدایی تا داستان قوم‌‌های مختلف در کتاب مقدس، شاهنامه و افسانه‌‌های منتقل‌‌شده در شکل‌‌های مختلف از نسلی به‌‌نسل بعدي، قابل شناسایی است. روندی که در مراحل بعدی، ضرورت بکارگیری ابتکاراتی جهت ثبت، کسب، توسعه‌‌ و انتقال دانش را به‌‌عنوان ضرورتی برای بقا و برتری‌‌جویی میان ملل مورد توجه قرار داد. ابتکاراتی که در قالب لوح‌‌های سومری، آثار مکتوب یونانی، ریاضیات هندی، فنآوری چینی، سیستم‌‌های اطلاعاتی و حسابداری پارسی و آثار به‌‌جامانده از زندگی سایر اقوام وملل، همگی نمایانگر جریان آرامی از به‌‌کارگیری دانش است.
    به مرور زمان با توسعه‌‌ی صورت‌‌های نخستین‌‌ ارتباطات و تجارت میان ملل، شناخت و دانش از محیط پیرامون به‌‌عنوان‌‌‌‌ منبعی برای ایجاد فرصت‌‌های جدید بهبود زندگی و تجارت به‌‌حساب آمد. از طب و فلسفه گرفته تا استخراج آهن و طلا، چوب‌‌بری و کشاورزی همگی در نتیجه‌‌ی توسعه‌‌ی دانش در این دوران رشدیافته و فرصت‌‌های جدیدی را برای بشر فرآهم آوردند. فرصت‌‌هایی که برای پایداری، بیش از پیش مستلزم انتقال و رسمی‌‌سازی دانش بودند. از این‌‌رو، در این دوران تلاش‌‌هایی در جهت رسمی‌‌سازی و نشر دانش در قالب علوم به‌‌ اشکال توسعه‌‌یافته‌‌ی کتابت و یا نمونه‌‌های نخستین دانشگاه‌‌ها بروز نموده و گسترش یافت. توجه پادشاهان به دانشمندان در این دوره و سعی در گردآوری آنها در مراکز حکومتی را شاید بتوان نخستین توجه‌‌ها به سرمایه‌‌ی انسانی به‌‌حساب آورد. در این دوران، اگرچه همچنان قطع درختان، استخراج منابع طبیعی و کشاورزی براي ایجاد ارزش مورد استفاده قرار می‌‌گرفت، اما در عین حال دانش به‌‌عنوان بستری برای کشف و گسترش فنون مختلف مورد استفاده قرار می‌‌گرفت.
    با آغاز رنسانس و توسعه‌‌ی اهمیت‌‌دهی به علوم و رشد رویکردهای انسان‌‌محور، به‌‌ مرور توجه به‌‌ دانش فردی از شکل گسترش یافته‌‌تری برخوردار شد. از سوی دیگر توجه به انسان در قالب رشد علم اقتصاد، تجارت و جامعه‌‌شناسی در سده‌‌های منتهی به انقلاب صنعتی، به‌‌‌‌بهبود نقش دانش در توسعه‌‌ی ابزار ایجاد ارزش کمک بیشتری نمود. برای نمونه، در اواخر قرن هفدهم نخستین تلاش‌‌ها در جهت محاسبه‌‌ی نیروی کار در ثروت ملی توسط ویلیام پتی انجام گرفت. این روند با آغاز انقلاب صنعتی در قرن هجدهم، از رشد افزون‌‌تری برخوردار شد. توجه به ارزش سرمایه‌‌ی انسانی و نیروی کار توسط آدام اسمیت و یا طرح روش‌‌های ارزش‌‌گذاری سرمایه‌‌ی انسانی توسط ویلیام فارر تا متد هزینه‌‌ی تولید انگل، را می‌‌توان نمونه‌‌هایی از بروز توجهات جدید به سرمایه‌‌ی انسانی و به‌‌‌‌تبع آن بسترسازی برای ایجاد مفهومی جدید به‌‌‌‌نام سرمایه‌‌ی فکری دانست.
    اما نیمه‌‌ی نخست قرن بیستم میلادی بیش از پیش بر تدبیر مفاهیم جدید اقتصادی و تجارت تاثیرگذار بوده‌‌است. چرا که به‌‌سبب‌‌‌‌ جنگ‌‌ جهانی و رکود اقتصادی، کشورها به فکر ایجاد چارچوب‌‌ها و راه‌‌کارهای جدید اقتصادی و توسعه‌‌ی ظرفیت‌‌های انسانی موجود، در جهت جبران خسارات ناشی از جنگ پرداختند. این موضوع منجر به رقابت شدید در دستیابی به منابع و بازارهای رقابتی شد. اما متناسب با افزایش تقاضا برای منابع فیزیکی و محدودیت منابع، میزان دسترسی سازمان‌‌ها به منابع فیزیکی نیز محدود بود. از این‌‌رو سازمان‌‌ها و پژوهش‌‌گران مختلف به فکر جایگزین نمودن منابع موجود با منابع جدید افتادند.
    نیمه‌‌ی دوم قرن بیستم را می‌‌توان نقطه‌‌ی عطف در تغییر رویکردهای سازمانی به‌‌حساب آورد. چرا که از یک‌‌سو با طرح نظریه‌‌های جدید سازمانی، سازمان‌‌هایی که در نیمه‌‌ی نخست قرن بیستم به‌‌‌‌دنبال راه‌‌کارهای جایگزین کسب و کاری می‌‌گشتند، به بنیان‌‌های نظری جدید دست‌‌یافتند. از سوی دیگر، نیازهای جدیدی در شکل خدمت بازارها ظاهر شد که ارزش‌‌افزوده‌‌ی بیشتری را برای سازمان‌‌ها به ارمغان می‌‌آورد. در واقع، اقتصاد علاوه بر صنعت وکشاورزی، بخش سومی را تجربه کرد که به‌‌‌‌زودی توانست برتری قابل توجهی نسبت به آن دو بخش سنتی پیدا کند. با طرح نظریه‌‌های جدید پیرامون نقش اطلاعات در سازمان، و به‌‌‌‌تبع آن گسترش توجه به فنآوری اطلاعات و شکل‌‌گیری اشکال جدید کارآفرینی دامنه‌‌ی دستیابی و فرصت‌‌های ایجاد ارزش برای سازمان‌‌ها توسعه‌‌ یافت. اشکال جدید خدمت‌‌رسانی درترکیب با اطلاعات، سازمان‌‌ها را به دو بخش فیزیکی و مجازی تقسیم نمود و پیوستاری از واقعیت فیزیکی مطلق تا واقعیت مجازی صد درصد را برای سازمان‌‌ها قابل تصور کرد. از این‌‌رو، آن‌‌چه که به‌‌عنوان منبع ثروت برای جوامع یا سازمان‌‌ها مطرح بود، دچار تغییر و تحول شده و این تغییر بنیادین منجر به تغییر در اصول اقتصادی و کسب و کار جوامع گردید. این موضوع به‌‌‌‌مرور منجر به بیشترشدن تفاوت میان ارزش دفتری و ارزش بازار شرکت‌‌ها شد، که بر ضرورت توجه به منابع نامشهودی موثر بر ایجاد ارزش‌‌افزوده‌‌‌‌ای فراتر از محاسبات معمول، بیش از گذشته افزود.
    شاید بتوان مطالعات مچلاپ در اوایل دهه‌‌ی شصت میلادی پیرامون دانش را، از نخستین توجهات نظری به مفاهیم مرتبط با سرمایه‌‌ی فکری به‌‌حساب آورد. اما پیدایش عبارت سرمایه‌‌ی فکری داستان جالبی دارد. در اواخر دهه‌‌ی شصت میلادی، اقتصاددانی به‌‌‌‌نام گالبرایس در طی نامه‌‌نگاری با دوست اقتصاددان خود کالسکی، از دِین خود و دیگران به کالسکی به‌‌سبب‌‌‌‌ سرمایه‌‌ی فکری که توسط او در دهه‌‌ی شصت ایجاد شده، سخن به میان می‌‌آورد. از این‌‌رو است که امروزه، پیدایش عبارت سرمایه‌‌ی فکری به گالبرایس نسبت داده می‌‌شود. در دهه‌‌ی هفتاد میلادی، با بروز نگرش‌‌های جدید در حوزه‌‌ی علم اقتصاد، توجه صرف به منابع مشهود به‌‌عنوان‌‌‌‌ مواد نخستین ایجاد ارزش در سازمان‌‌ها، به مرور جای خود را به توجه هم‌‌زمان به تمامی داشته‌‌ها اعم از: منابع مالی و فیزیکی و منابع غیرفیزیکی و سرمایه‌‌ی انسانی داد. چرا که مدیران سازمان‌‌ها احساس کردند با کسب عناصر دانشی از خلال نوآوری و توجه به سرمایه‌‌ی انسانی می‌‌توانند به ارزش‌‌افزوده‌‌ی بیشتری دست‌‌ یابند.
    اما به طور روشن‌‌تر توجه به سرمایه‌‌ی فکری را می‌‌توان به تلاش‌‌های نظریه‌‌پردازان و پژوهش‌‌گران در دهه‌‌ی هشتاد میلادی نسبت داد. نخستین اثر نظری در حوزه‌‌ی دارایی‌‌های نامشهود در سال‌‌های نخستین دهه‌‌ی هشتاد توسط ایتامی در ژاپن منتشر شد. اما نکته‌‌ی جالب توجه این موضوع است که این اثر تا مدت‌‌ها به زبان‌‌‌‌های دیگر ترجمه نشد. اما از نیمه‌‌ی دوم دهه‌‌ی هشتاد توجه به دارایی‌‌های نامشهود و سرمایه‌‌ی فکری شکل جدی‌‌تری به خود گرفت. توجه به سرمایه‌‌ی دانشی، طرح طبقه‌‌بندی مولفه‌‌های سرمایه‌‌ی فکری، تجاری‌‌سازی نوآوری، توجه به ارزش سرمایه‌‌ی فکری و محاسبه‌‌ی ارزش برند و علامت‌‌های تجاری، از مهم‌‌ترین تلاش‌‌های حوزه‌‌ی پیدایش و اهمیت سرمایه‌‌ی فکری به حساب می‌‌آیند.
    دهه‌‌ی نود میلادی را می‌‌توان سرآغاز توجه گسترده‌‌تر به مفهوم سرمایه‌‌ی فکری به حساب آورد. در این دهه‌‌ با توسعه‌‌ی نظریه‌‌پردازی در حوزه‌‌ی سرمایه‌‌ی فکری، توجه سازمان‌‌ها نیز به به این موضوع جلب شد. طرح مباحث مدیریت سرمایه‌‌ی فکری و دانش، تعریف مولفه‌‌های جدید چون سرمایه‌‌ی مشتری، معرفی مدل‌‌های سنجش و گسترش توجه به موضوعاتی چون: مالکیت فکری، حقوق انحصار معنوی، امتیازات مالکیت فکری، برند، علامت‌‌های تجاری و ... از ویژگی‌‌های این دهه به شمار می‌‌روند. توجهات مالی و حسابداری به ارزش سرمایه‌‌ی فکری نیز در این دهه به شدت مورد توجه قرار گرفت. در دهه‌‌ی نود میلادی، توجهات ملی به سرمایه‌‌ی فکری و طرح چارچوب‌‌های محلی برای گزارش سرمایه‌‌ی فکری در برخی از کشورها در پیش گرفته شد.
    با توجه به تحقیقات و تلاش‌‌هایی که در دهه‌‌های گذشته و دهه‌‌ی جاری صورت‌‌پذیرفته است، به نظر می‌‌رسد سال‌‌های پایانی این دهه و آغازین دهه‌‌ی آینده، سال‌‌های سرنوشت‌‌سازی برای کشورها و سازمان‌‌های مختلف در حوزه‌‌ی مدیریت سرمایه‌‌ی فکری باشد. چرا که مفاهیم سرمایه‌‌ی فکری امروزه دیگر مراحل نخستین آزمایشگاهی و تحقیقاتی خود را سپری نموده و به ضرورتی در مدیریت سازمان‌‌ها و در سطح گسترده‌‌تر، راهبری توسعه‌‌ی کشورها تبدیل شده‌‌است. از سوی دیگر، بازارهای مالی و سرمایه‌‌گذاری‌‌ها به شدت معطوف به سرمایه‌‌ی فکری شده و بسیاری از تنظیم‌‌کنندگان این بازارها بر ضرورت ایجاد چارچوب‌‌هایی برای گزارش سرمایه‌‌ی فکری شرکت‌‌ها، در کنار گزارش‌‌های مالی تاکید دارند. در واقع اگر تا سال‌‌های قبل، سرمایه‌‌ی فکری و سنجش آن، تنها موضوعی تحقیقاتی و محدود به کشورهای توسعه‌‌یافته بوده، امروزه عرصه‌‌ی رقابت جهانی، سرمایه‌‌ی فکری را به عنصری جهانی برای رقابت تبدیل نموده است. به‌‌طوری‌‌که سازمان‌‌های بین‌‌المللی ضمن تلاش برای طرح چارچوب‌‌های جهانی مدیریت سرمایه‌‌ی فکری برای کشورها، میزان رشد و توسعه‌‌ی این سرمایه را به‌‌عنوان‌‌‌‌ شاخصی از توسعه‌‌یافتگی کشورها در نظر می‌‌گیرند. لذا پایش، مدیریت و سنجش سرمایه‌‌ی فکری چه در سطح کلان و ملی آن، و چه در سطح سازمانی آن ضرورتی غیرقابل انکار است. بررسی‌‌ها نشان می‌‌دهد که ضعف مدیریت و سنجش سرمایه‌‌ی فکری منجر به از دست‌‌دادن پنجاه و گاه هفتاد درصدِ پتانسیل حقیقی ارزش شرکت‌‌ها می‌‌گردد. دور از ذهن نخواهد بود که در سال‌‌های آینده تهیه‌‌ی اظهارنامه‌‌ی(صورت) سرمایه‌‌ی فکری شرکت‌‌ها به‌‌عنوان‌‌‌‌ ضرورتی برای پذیرش و رقابت در بازارهای بین‌‌المللی و به‌‌عنوان‌‌‌‌ پیش‌‌شرطی برای سرمایه‌‌گذاری به‌‌حساب آید. از سوی دیگر، مدیریت و سنجش سرمایه‌‌ی فکری به‌‌عنوان‌‌‌‌ ضرورتی درون سازمانی نیز از اهمیت زیادی برخوردار است. روزگاری تنها داشتن دارایی‌‌های فیزیکی، و بعدترها کارکنانی حرفه‌‌ای و سپس بهره‌‌مندی از فنآوری‌‌های نوین و روزآمد به‌‌عنوان‌‌‌‌ ملاکی برای ارزش شرکت‌‌ها به حساب می‌‌آمد. اما امروزه به وضوح می‌‌توان گفت که دارایی‌‌های فیزیکی مستهلک می‌‌شوند، کارکنان حرفه‌‌ای سازمان‌‌ها را ترک می‌‌کنند و فنآوری‌‌ها همواره نسبت به فنآوری آینده ناکارآمدتر و عقب‌‌مانده به‌‌حساب می‌‌آیند. از این‌‌رو، هنر مدیریت و سنجش سرمایه‌‌ی فکری، هنر توسعه‌‌ی دارایی‌‌های نامشهود و فکری غیر قابل استهلاک و پر ارزش‌‌تر، توسعه‌‌ی ظرفیت ارزش‌‌افزایی دارایی‌‌های مالی فیزیکی، انتقال قابلیت‌‌های و دانش کارکنان حرفه‌‌ای و تبدیل آن به دانش سازمانی و یا دارایی‌‌های تحت مالکیت فکری سازمان، ایجاد فنآوری‌‌های درون‌‌زا یا توسعه‌‌ی قابلیت‌‌های به‌‌کارگیری فنآوری‌‌های خریداری‌‌شده و روزآمدسازی درونی آن‌‌ها است. و در نهایت ایجاد ارزش‌‌افزوده‌‌ی بیشتر و پایدارتر برای سازمان و ذینفعان آن، و ترغیب سرمایه‌‌گذاران به سرمایه‌‌گذاری در سازمان و بهبود اعتماد و اطمینان بازارهای مالی و سرمایه‌‌ای است.
    بدین ترتیب ملاحظه می شود که جوامع دانش‌‌محور در حال شکل گیری و تکوین هستند، و هژمونی این جوامع غیرقابل انکار و قطعی است. شاید بتوان گفت که پیش‌‌بینی دراکر به واقعیت نزدیک می‌‌شود. دراکر پیش‌‌بینی کرد، سازمان‌‌های آینده بیش از پیش دانش‌‌پایه خواهند بود و بر پایه‌‌ی منابع دانشی و شبکه‌‌های دانشی که برای خود ایجاد خواهند کرد، با یکدیگر رقابت خواهند کرد. از این‌‌رو تحول به‌‌سوی اقتصاد دانش‌‌پایه تاثیرات بسیار گسترده‌‌‌‌تری را در پی خواهد داشت. به همین سبب، ارزش بازاری شرکت، بیش از پیش معطوف به سرمايه‌‌ی فکري آن است و همان‌‌گونه که کارآفرینان و مديران ارشد اجرايي به دارايي‌‌هاي فيزيکي توجه مي‌‌کنند، بايستی به مديريت دارایی‌‌های نامشهود و سرمایه‌‌ی فکري به‌‌عنوان یک ضرورت توجه کنند.
    کنفرانس مدیریت سرمایه فکری بنا به درک ضروریات شفاف‌‌سازی و اتخاذ رویکرد مدیریتی بر سرمایه‌‌ی فکری در ایران و برپایه‌‌ی مطالعه و تدقیق در حوزه‌‌ی مفاهیم پایه‌‌ و چارچوب‌‌های طبقه‌‌بندی، ضروریات مدیریتی و مدل‌‌های سنجش سرمایه‌‌ی فکری برگزار می شود تا به شفاف‌‌سازی برداشت‌‌های ذهنی از مدیریت و سنجش سرمایه‌‌ی فکری نیز پرداخته شود. خوشبختانه در سال‌‌های اخیر به‌‌طور بسیار گسترده‌‌ای مدیریت دانش مورد توجه نویسندگان و مترجمان ایرانی قرار گرفته است. اما این توجه بسیار، ممکن است باعث بروز برخی برداشت‌‌ها پیرامون رابطه‌‌ی مدیریت دانش و سرمایه‌‌ی فکری شود. از این‌‌رو برخی بر این باور استوار شوند که مدیریت دانش همان مدیریت سرمایه‌‌ی فکری است. این برداشت بیشتر از این‌‌روست که تا کنون سرمایه‌‌ی فکری و مدیریت و سنجش آن، مورد توجه نظریه‌‌پردازان و پژوهش‌‌گران قرار نگرفته است و سازمان‌‌های ایرانی نیز بنا بر همین برداشت، تنها به مدیریت دانش اکتفا می‌‌کنند. هرچند مدیریت دانش به‌‌عنوان‌‌‌‌ یکی از جنبه‌‌های مدیریت توسعه‌‌ی سرمایه‌‌ی فکری به‌‌حساب می‌‌آید، اما دامنه‌‌ی اثرگذاری سرمایه‌‌ی فکری پیوستاری وسیع‌‌تر، از: کارکنان، مدیران، ساختارسازمانی، فرهنگ سازمانی، قابلیت سازمانی، روابط و همکاری‌‌های بین سازمانی، ذینفعان، امتیازات انحصار معنوی، برند و ... را در برمی‌‌گیرد. از سوی دیگر یکی از مهم‌‌ترین جنبه‌‌های مدیریت سرمایه‌‌ی فکری، سنجش سرمایه‌‌ی فکری سازمان است. از آنجایی که سنجش سرمایه‌‌ی فکری شاخص‌‌ها و سنجه‌‌های پولی و مالی و شاخص‌‌ها و سنجه‌‌های غیرمالی را در برمی‌‌گیرد، لذا این مدل‌‌ها پیوستاری از مدل‌‌های مالی و حسابداری تا مدل‌‌های عملکردی غیرمالی را شامل می‌‌شود. همچنین، علاوه بر مزایای درون‌‌سازمانی مدیریت سرمایه‌‌ی فکری، امروزه مدیریت و سنجش سرمایه‌‌ی فکری به‌‌عنوان‌‌‌‌ ضرورتی برای حضور شرکت‌‌ها در بازارهای مالی و در قالب الزامی برون سازمانی مطرح است. از این‌‌رو مفهوم مدیریت و سنجش سرمایه‌‌ی فکری در سطح جهانی مفهومی بسیار گسترده‌‌تر از مدیریت دانش داراست، و در ایران نیز گاه مسیری متمایز از آن‌‌چه از خلال پیاده‌‌سازی مدیریت دانش تبیین می‌‌شود، می‌‌پیماید.
    مروری بر چیستی و چگونگی دانش، به‌‌عنوان درگاهی برای بررسی مختصات پدیدارشناسانه‌‌ی کسب و کار در اقتصاد دانش‌‌پایه، شناخت، صور و اشکال جدید منابع در اقتصاد دانش‌‌پایه ، تاریخچه‌‌ی پیدایش دارایی‌‌های نامشهود سازمان و مولفه‌‌ها و نقش آن‌‌ها، چارچوب‌‌های طبقه‌‌بندی این سرمایه از دیدگاه‌‌های متفاوت ، سرمایه‌‌ی انسانی، سرمایه‌‌ی ساختاری و دارایی‌‌ها/سرمایه‌‌های دانشی و اطلاعاتی، موضوعاتی هستند که در حوزه‌‌ی مطالعه سرمایه‌‌ی فکری واقع شده‌‌اند. در پیش‌‌بینی موضوعات این کنفرانس، هم‌‌چنین مروری بر مفاهیم مدیریت سرمایه‌‌ی فکری و شناسایی مرزها و الزامات آن، مدیریت توسعه‌‌ی سرمایه‌‌ی فکری از دریچه‌‌ی تمرکز بر مدیریت دانش، مرزهاي سرمایه‌‌ی فکری و مولفه‌‌های تشکیل‌‌دهنده‌‌ی آن ، فرهنگ و تاثیر به سزای آن بر سرمایه‌‌ی فکری و بستر پیونددهنده‌ي‌‌ مولفه‌‌های مختلف سرمایه‌‌ی فکری ، مدیریت فرهنگ در سرمایه‌‌ی فکری و مولفه‌‌های آن ،یادگیری سازمانی به‌‌عنوان‌‌‌‌ چارچوبی توانمندساز و افزاینده‌‌ی دانش و سرمایه‌‌ی فکری ، قابلیت سازمانی، به‌‌عنوان‌‌‌‌ ویژگی‌‌ اثرگذار بر حرکت سازمانی و مشارکت بین‌‌سازمانی به‌‌عنوان‌‌‌‌ یکی از مهم‌‌ترین ظرفیت‌‌های مرتبط با سرمایه‌‌ی ساختاری رابطه‌‌ای سازمان و الزامات مدیریت مناسب این ظرفیت‌‌ها در جهت توسعه‌‌ی سرمایه‌‌ی فکری موردتوجه قرار گرفته است.
    بررسی مفهوم عملکرد، اصول و رویه‌‌های سنجش عملکرد ،بحث حسابداری دارایی‌‌ها و حسابداری دارایی‌‌های نامشهود و سرمایه‌‌ی فکری، نقاط قوت و ضعف سیستم‌‌های حسابداری مختلف در ارزش‌‌گذاری دارایی‌‌های نامشهود و سرمایه‌‌ی فکری و حالت‌‌های ممکن در حسابداری آن‌‌ها، بررسی جنبه‌‌های مختلف سنجش سرمایه‌‌ی فکری، مدل‌‌های توصیفی سنجش سرمایه‌‌ی فکری در قالب پنج طبقه‌‌بندی مدل‌‌‌‌های مبتنی بر سرمایه‌‌ی بازار، مدل‌‌‌‌های مستقیم سرمایه‌‌ی فکری، مدل‌‌‌‌های بازده دارایی‌‌ها، مدل‌‌های کارت امتیازی و مدل‌‌های تجسمی، طریقه‌‌ی پیاده‌‌سازی، شاخص‌‌ها و سنجه‌‌های آن‌‌ها و همچنین نقاط قوت و ضعف هر یک، مدل‌‌های تجویزی سنجش سرمایه‌‌ی فکری، طریقه‌‌ی پیاده‌‌سازی، شاخص‌‌ها و سنجه‌‌های آن‌‌ها و همچنین نقاط قوت و ضعف هر یک، مدل‌‌های کلان سنجش دارایی‌‌ها و سرمایه‌‌های دانشی ، ابزارهای مرتبط با سرمایه‌‌ی فکری از مباحث اصلی کنفرانس هستند
    مباحث بین رشته ای مورد توجه کنفرانس است . مباحث مرتبط با حقوق سرمایه فکری شامل: حقوق مالکیت فکری، بنیان حقوقی برند ها ، علائم تجاری، تفاهم نامه ها ، قرارداد ها، حق اختراع، ایده ،...، قواعد همکاری بین سازمانی، مقررات زدایی و نیز مباحث بین رشته ای سرمایه فکری و جامعه شامل: سرمایه فکری و هویت، چارچوب‌‌های فنی اجتماعی، یادگیری تجربی، یادگیری مشارکتی، مدیریت اخلاق و فرهنگ، نگاشت، تجزیه و تحلیل، شناخت شناسی شبکه اجتماعی، نوپردازی، جامعه‌‌ی دانشی، رابطه سرمایه فکری وفرهنگ‌‌های قومی و ملی و سیاست‌‌های ملی، زمینه های مشترک سرمایه فکری و اقتصاد شامل احصای سرمایه فکری ملی، منطقه‌‌ای و شهری، خصوصی سازی، آزادسازی و انحصار زدایی، سرمایه فکری و بازار سهام،سرمایه فکری فرامرزی، اقتصاد دانشی، سرمایه فکری و اقتصاد جهانی، مدیریت مالی و سرمایه فکری و مبحث بین رشته ای سرمایه فکری و مدیریت مشتمل بر منابع و دارایی‌‌های نامشهود، ارتباطات سازمانی و میان سازمانی، معماری سامانه‌‌ی مدیریت سرمایه فکری، رهیافت‌‌های جدید در مدیریت دانش، اشتراک دانش در سازمان، ساز و کارهای اشتراک و خلق دانش، مدیریت دانش مشتری، سازمان های یادگیرنده، مدیریت سرمایه ی انسانی، مدیریت برند، مدیریت نوآوری و مالکیت فکری، مدیریت همکاری‌‌های بین سازمانی، مهارت‌‌های مدیر، رهبر و مرشد در اداره دانش سازمانی، مدیریت فناوری ، مدیریت دانش میان فرهنگی، مراکز جهانی سرمایه فکری ودر نهایت رابطه بین سرمایه فکری و کارآفرینی اعم از اندیشه کسب و کار، احصای سرمایه فکری دانشگاه‌‌ها مراکز تحقیقاتی، تولیدی، بهداشتی،ورزشی، فرهنگی، هنری، .... ، سرمایه فکری و کارآفرینی، مطالعات موردی سرمایه فکری و مدیریت دانش، فلسفه کسب و کار با رهیافت‌‌های سرمایه فکری، سرمایه فکری و فضای الکترونیکی و سایر مباحث بین رشته ایٍ در خور از مباحث مورد علاقه در کنفرانس است.
    پیوستار مخاطبان کنفرانس مدیران و کارگزاران بورس، مدیران ارشد و میانی و به خصوص مدیران مالی سازمان‌‌های دولتی و خصوصی، حسابداران، کارآفرینان، حقوقدانان، صاحبان ایده و اختراع، اساتید و دانشجویان دانشگاه‌‌ها هستند. برگزار کنندگان امیدوارند تا این کنفرانس بتواند در هدایت سازمان‌‌های دولتی و خصوصی ایرانی به سوی مدیریت و سنجش سرمایه‌‌ی فکری، مفید واقع گردد. به‌‌طور طبیعی طرح اول بار هر موضوع نظری جدید، می‌‌تواند چالش‌‌هایی را با خود به همراه داشته باشد. از این رو برگزارکنندگان کنفرانس بر این باورند که همکاری و اشتراک نظر و پیشنهاد علاقه‌‌مندان حوزه‌‌ی سرمایه‌‌ی فکری، می‌‌تواند در هرچه بهتر شدن این کنفرانس یاری رسان باشد. از این‌‌رو از تمامی پژوهش‌‌گران و اساتید دانشجویان و علاقه‌‌مندان دعوت می‌شود تا از طریق ارسال مقالات علمی و پژوهشی خود، مخاطبان و برگزارکنندگان کنفرانس را از نقطه نظرات و نتایج کارهای تحقیقی و پژوهشی خود  در رابطه با سرمایه‌‌ی فکری مطلع سازند.

برچسب‌ها: تعریف سرمایه فکری, سرمایه فکری چیست, intellectual capital
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم فروردین 1388 توسط محمد علیپور

منظور از حسابداری صنعتی (بهای تمام شد) چیست؟

حسابداری صنعتی شاخه‌ای از علم و فن حسابداری است که وظیفه جمع آوری اطلاعات مربوط به عوامل هزینه و محاسبه  بهای تمام شده محصولات و خدمات را بر عهده داشته با و تجزیه و تحلیل گزارش‌ها و بررسی‌ راههای تولید روشهای تقلیل بهای تمام شده تولیدات را بیان می‌کند.

اهمیت حسابداری بهای تمام شده برای چیست ؟

در واقع حسابداری صنعتی یا حسابداری بهای تمام شده یک ابزار بسیار مهم در اختیار مدیریت می‌باشند تا مدیران با استفاده از حسابداری صنعتی، بهای تمام شده تولیدات را محاسبه می‌کند و کنترل خود را بر روی هزینه‌های مواد، دستمزد و سایر هزینه‌های تولید اعمال می‌کند.

مدیران اگر گزارشات دقیق و صحیحی از عوامل هزینه نداشته باشند در تصمیم گیری خود در جهت افزایش تولید یا سایر تصمیم گیری‌ها و راه انجام تصمیمات خود با مشکل مواجه خواهند شد.

کاربرد حسابداری بهای تمام شده چیست ؟

گاهی تصور می‌شود کاربرد حسابداری صنعتی و بهای تمام شده محدود به کارخانجات و صنایع تولیدی می‌باشد هرچند شاید مشهورترین کاربرد آن در این جهت باشد ولی سایر مؤسسات نیز از حسابداری بهای تمام شده بهره برده و از روشهای حسابداری بهای تمام شده در بانکها، شرکتهای بیمه عمده فروشی‌ها ، شرکتهای حمل و نقل ، شرکتهای هواپیمایی ، دانشگاه‌ها و بیمارستان‌ها در جهت کارایی بیشتر استفاده می‌گردد.

حسابداری صنعتی

حسابداری صنعتی حوزه‌ای از حسابداری که به چگونگی محاسبه قیمت تمام شده محصول جهت اندازه گیری موجودیتها و تعیین سود دوره و کنترل هزینه‌ها و سایر موارد تأکید دارد.

حسابداری صنعتی طی یک فرآیند هزینه‌ها را شناسایی ، اندازه گیری، طبقه بندی، تلخیص و جمع آوری نموده که اصطلاحاً به این فرآیند هزینه یابی اطلاق می‌شود.

همچنین حسابداری صنعتی سیستمی است که اطلاعات به وجود آمده تواماً در سیستم‌ حسابداری مالی و حسابداری مدیریت مورد استفاده قرار می‌گیرد در حسابداری مالی هنگام تهیه صورتهای مالی اطلاعات حسابداری صنعتی تحت عنوان موجودی کالای پایان دوره مورد استفاده قرار می‌گیرد همچنین در سیستم مدیریت این اطلاعات در برنامه ریزی، کنترل و تصمیم گیری‌ها مورد بهره برداری قرار می‌گیرد.

از آنجایی که بخشی از فرآیند سیستم حسابداری صنعتی به شناسایی هزینه‌ها می‌انجامد لذا در این بخش ابتدا تعریفی از هزینه ادامة سیستمی به طبقه بندی هزینه‌ها اشاره می‌شود :

حسابداری مالی تعریف ویر را از هزینه را از هزینه ارائمه نموده است:

هزینه به معنی خروج وجه نقد از یک واحد انتفاعی یا مصرف یا استهلاک دارائی‌های موجود و یا افزایش بدهی‌ها و یک واحد ترکیبی از آنها که در نتیجه اجرای فعالیتهای اصلی یا جانبی واحد تجاری، واقع و به کاهش حقوق صاحبان سهام منجر می‌شود اطلاق می‌گردد.

در حسابداری صنعتی هزینه به عنوان منابع فدا شده برای رسیدن به یک هدف خاص ، معرفی می‌نماید همچنین حسابداری صنعتی علاوه بر هزینه‌های اضافی گذشته با هزینه‌های برآوری و آتی . (منابعی که قرار است در آینده مصرف یا فدا شوند) نیز سر و کار دارند.

طبقه بندی هزینه‌ها

هزینه‌ها را میتوان به شکل‌های مختلف طبقه بندی کرد که به برخی از این طبقه بندی به شرح زیر اشاره می‌شود :

الف) طبقه بندی هزینه‌های به تفکیک هزینه‌های مستقیم و غیر مسقتیم

هزینه‌های مستقیم :

به هزینه‌هایی اطلاق می‌شود که می‌توان آنها را به یک موضوع مشخص ارتباط دارد مانند مواد اولیه مصرف شده در یک واحد محصول .

هزینه‌های غیر مستقیم :

به هزینه‌هایی اطلاق می‌شود که نمی‌توان آنها را به یک موضوع مشخص ارتباط داد مانند هزینه‌های برق مصرفی در تولید محصولات .

هزینه‌های غیر مستقیم به علت اینکه قابلیت تخصیص به یک موضوع مشخص را ندارد. نمی‌توان آنها را مشخصاً به یک موضوع ارتباط داد بلکه این هزینه‌ها به طور عمومی و مشترک بین چندین موضوع هزینه می‌باشد.

هزینه های غیر مستقیم بر مبنای روشهای مختلف تسهیم به موضوعات مختلف هزینه مانند محصولات تخصیص داده می‌شود.

بطور خلاصه می‌توان بیان نمود که هزینه‌های مستقیم هزینه‌های هستند که به راحتی قابل ردیابی و تخصیص به یک محصول اندازه گیری نمود ولی هزینه‌های غیر مستقیم هزینه‌هایی است که به راحتی قابل ردیابی و تخصیص یک محصول نبوده بلکه این هزینه‌ها باید بین محصولات یا به عبارتی موضوعات مختلف هزینه‌ تخصیص داده شوند فرآیند تخصیص هزینه‌های غیر مستقیم به محصولات را غیر مستقیم و یا تخصیص هزینه اطلاق می‌کنند مانند هزینه برق، هزینه تعمیرات و نگهداری ماشین آلات، هزینه تأمین ماشین آلات و ... به محصولات تولید شده .

ب) طبقه بندی هزینه‌ها براساس عناصر تشکیل دهنده محصول

1ـ هزینه‌های مواد مستقیم :

هزینه‌های مواد مستقیم به موادی اطلاق می‌گردد که به سهولت قابل ردیابی و تخصیص به یک واحد محصول تولید شده می‌باشد این مواد شکل ظاهری محصول را تشکیل داده و بدون مصرف این مواد تولید محصول غیر ممکن است، مانند هزینه چرم مصرفی در تلوید کفش و یا پارچه مصرفی در تولید پوشاک .

2ـ هزینه کار مستقیم :

حقوق و دستمزد افرادی که مستقیماً در تولید محصول نقش داشته‌اند که به سهولت قابل ردیابی و تخصیص به یک واحد محصول است . مانند هزینه حقوق و دستمزد کارگران تولید.

هر نوع هزینه مستقیم دیگری نیز اگر دارای خصوصیات و ویژگی‌های مواد مستقیم و کار مستقیم باشد را می‌توان به آسانی به یک واحد محصول تخصیص داده مانند لوازم بسته بندی مصرفی در بسته بندی‌های محصول

3ـ هزینه‌های سربار ساخت / هزینه‌های غیر مستقیم :

این هزینه‌ها معمولاً شامل هزینه‌های کارخانه به استناد هزینه‌های مواد مستقیم و کار مستقیم می‌باشد به عبارتی هزینه‌هایی که نمی‌توان آنها را به سهولت به یک واحد محصول تخصیص داد و برای تخصیص این هزینه‌ها به محصول باید از فرآیند تخصیص و تسهیم استفاده نموده مانند هزینه‌های مواد غیر مستقیم ، کار غیر مستقیم و سایر هزینه‌های ساخت . هزینه‌های مواد غیر مستقیم و کار غیر مستقیم مفهومی قابل هزینه‌ مواد مستقیم و کار مستقیم را دارند . برای هزینه های غیر مستقیم می‌توان به عنوان مثال هزینه‌ چسب و یا نخ مصرفی در تلوید کنش اشاره کرده و برای هر سه کار غیر مستقیم می‌توان به عنوان مثال به هزینه حقوق و مزایای سر کارگر و یا مدیر تولید و یا هزینه حقوق و مزایای انباردار ، نگهبان و ... اشاره نمود. سایر هزینه‌های ساخت شامل کلیه هزینه‌های غیر مستقیم به جز مواد غیر مستقیم و کار غیر مستقیم می‌باشد مانند هزینه‌های تعمیرات و نگهداری ماشین آلات ، هزینه بیمه ماشین آلات کارخانه، هزینه سوخت کارخانه هزینه آب و برق و تلفن کارخانه و سایر هزینه‌های غیر مستقیم کارخانه

به جمع هزینه‌های (مواد مستقیم، کار مستقیم، هزینه‌های سر بار ساخت) هزینه‌های ساخت یا هزینه‌های تولید و یا تمام شده تولید اطلاق می‌شود.

مفهوم بهای اولیه یا هزینه‌های اولیه : به جمع مواد مستقیم و هزینه دستمزد مستقیم، بهای اولیه یا هزینه‌های اولیه اطلاق می‌شود یعنی دو نوع هزینه‌ای که مستقیماً قابل ردیابی در هر واحد محصول است.  

هزینه تبدیل :

به جمع هزینه دستمزد مستقیم و هزینه سر بار ساخت اطلاق می‌شود.

ج) طبقه بندی هزینه‌ها به دو نوع هزینه‌های محصول و هزینه‌های دوره :

هزینة محصول همان هزینه تولید و یا به عبارتی جمع هر سه هزینه مواد مستقیم، کار مستقیم و هزینه‌های سربار ساخت است.

هزینة دوره به کلیة هزینه‌هایی اطلاق می‌شود که نتوان این هزینه‌ها را به عنوان هزینه‌های محصول قلمداد نمود این هزینه‌ها به نوعی یا دوره زمانی که طی آن واقع شده‌اند ارتباط دارد و در دورة وقوع در صورت سود و زیان انعکاس می‌یابند این هزینه‌ها در صورت سود و زیان تحت عنوان هزینه‌های عملیاتی طبقه بندی می‌شوند مانند هزینه‌های توزیع و فروش و هزینه‌های عمومی و اداری هزینه‌های دوره به عبارتی هزینه‌هایی هستند که نه به طور مستقیم و نه به طور غیر مستقیم با تولید هیچ گونه ارتباطی ندارند.

د) طبقه بندی هزینه‌ها براساس رفتار هزینه‌

در این نوع طبقه بندی موضوع از این است که هزینه‌ها در مقابل تغییرات تولید چه رفتاری از خود نشان می‌دهد .

1) هزینه‌های ثابت                       2) هزینه‌ متغیر

1ـ هزینه‌های ثابت :

هزینه‌های ثابت هزینه‌هایی هستند که بدون توجه به تغییرات حجم تولید در دامنة معین از تولید (دامنه مربوط) بدون تغییر هستند مانند هزینه استهلاک (روش خط مستقیم) هزینه بیمه ، هزینه اجاره ، عوارض و ...

هزینه ثابت در یک دامنة مربوط ثابت است ولی تغییرات حجم تولید هزینه‌های ثابت در دامنه‌های مختلف، تغییر می‌باید هزینه‌های ثابت در سطح تولید در یک دامنه مربوط هر اندازه تولید بیشتر باشد هزینه ثابت هر واحد کمتر خواهد بود.

هزینه ثابت هر واحد برابر است با هزینه ثابت تقسیم بر میزان تولید.

2ـ هزینه‌های متغیر :

هزینه‌های متغیر هزینه‌هایی هستند که با توجه به متغیر در سطح تولید این گونه هزینه‌ها نیز متغیر می‌یابند هزینه‌های متغیر در سطح کل تولید متغیر ولی در سطح هر واحد ثابت است.

طبقه بندی هزینه‌ها برحسب رفتار هزینه‌ها به چگونگی واکنش هزینه‌ها در برابر تغییر در سطح فعالیت اشاره دارد به بیان دیگر مقصود از رفتار هزینه‌ها مدلی است که براساس  آن یک هزینه مشخص نسبت به تغییر در سطح فعالیت واکنش نشان می‌دهد.

بهای اولیه و بهای تبدیل :

بهای اولیه مستقیماً مربوط به تلولید بوده و شامل هزینه‌های مواد مستقیم و کار مستقیم می‌باشد بهای تبدیل یا هزینه‌های تبدیل مربوط به هزینه‌هایی می‌شود که مواد مستقیم را به محصول تکمیل شده تبدیل می‌نماید که شامل هزینه‌ کار مستقیم و هزینه‌های سربار کارخانه می‌شود.

انواع موجودی‌ها در شرکت‌های تولیدی

شرکت‌های تولیدی دارای سه نوع موجودی به شرح زیر می‌باشند :

1ـ موجودی مواد اولیه :

قیمت تمام شده موادی است که در تولید مورد استفاده قرار نگرفته و در انبار موجود می‌باشد.

2ـ موجودی کالای در جریان ساخت :

قیمت تمام شده کالای تکمیل نشده است که شامل مواد مستقیم، کار مستقیم و سربار کارخانه می‌باشد.

3ـ موجودی کالای ساخته شده :

قیمت تمام  شده کالای تکمیل شده است که در انبار موجود می‌باشد که شامل مواد مستقیم ، کار مستقیم و سربار کارخانه می‌باشد.

سیستم‌های هزینه یابی :

نحوه جمع آوری ، انباشت و تخصیص هزینه‌های تولید به محصولات با توجه به نوع سیستم عملیات تولیدی می‌تواند مبتنی بر یکی از سیستم‌های هزینه یابی و یا ترکیبی از هر دو سیستم هزینه‌یابی به شرح زیر می‌باشد :

سیستم هزینه یابی سفارش کار

سیستم هزینه‌یابی مرحله‌ای

در شرکت‌هایی که تولید محصولات طبق مشخصات دریافتی از مشتریان انجام می‌شود بکار گیری سیستم هزینه یابی سفارش کار ودر شرکت‌هایی که تولید محصولات به صورت انبوه و پیوسته صورت می‌گیرد بکارگیری سیستم هزینه‌یابی مرحله‌ای مناسب می‌باشد.

هر دو سیستم هزینه‌یابی سفارش کار و مرحله‌ای به سه روش زیر قابل اجرا می‌باشند .

هزینه‌یابی واقعی

هزینه‌یابی نرمال

هزینه‌یابی استاندارد

در هزینه‌یابی واقعی، کلیه عوامل تشکیل دهنده قیمت تمام شده محصول شامل هزینه‌هایی است که به طور واقعی انجام شده‌اند ولی در هزینه‌یابی نرمال، از عوامل قیمت تمام شده محصول ، هزینه‌های مواد مستقیم وکار مستقیم واقعی بوده ولی سربار کارخانه بصورت برآورده شده مورد استفاده قرار می‌گیرد.

در هزینه‌های استاندارد با استفاده از استانداردهای مواد مستقیم، کار مستقیم و سربار کارخانه قبل از شروع سال مالی ، قیمت تمام شده محصول محاسبه و تعیین می‌گردد.

هزینه‌های واقعی سربار کارخانه

هزینه‌های واقعی سربار کارخانه بصورت روزانه یا دوره‌ای انجام و ثبت می‌گردد برای کنترل هزینه‌های سربار کارخانه، در دفتر کل از حساب کنترل سربار کارخانه استفاده می‌شود حساب کنترل سربار کارخانه دارای معین برای هر نوع عامل هزینه مانند استهلاک ، سوخت و روشنایی می‌باشد مانده حساب کنترل سرباره کارخانه یابد به جمع مانده معین‌های آن مساوی باشد اصولاً در شرکتهای تولیدی برای ثبت هزینه‌های واقعی سربار کارخانه از کار هزینه سرابر کارخانه استفاده می‌کنند و برای هر دایره (تولیدی و خدماتی) کارت هزینه سربار کارخانه جداگانه‌ای نگهداری می‌شود کارت هزینه سربار کارخانه معین حساب کنترل سربار کارخانه می‌باشد.

تسهیم هزینه‌ه ای واقعی دوایر خدماتی به دوایر تولیدی در هزینه‌یابی واقعی

در صورتی که روش هزینه یابی واقعی باشد، در پایان دوره حسابداری صنعتی، هزینه‌های واقعی سربار کارخانه دوایر خدماتی با استفاده از یکی از روشهای مستقیم یک طرفه یا ریاضی به دوایر تولیدی تسهیم شده.

سیستم هزینه‌یابی مرحله‌ای

هزینه‌یابی مرحله‌ای سیستمی است برای اندازه گیری و گزارش قیمت تمام شده محصولات مشابهی که تولید آنها در یک سری عملیات تولیدی یکنواخت بصورت انبوه و پیوسته صورت می‌گیرد در هزینه‌یابی مرحله‌ای تأکید اصلی بر روی دایره یا مرکز هزینه می‌باشد در هر دایره یا مرکز هزینه ، عملیات تولیدی مختلفی صورت می‌گیرد مانند دایرة تراشکاری یا مونتاژ معمولاً یک واحد محصول از دو یا چند دایره یا مرکز هزینه عبور می‌کند تا به انبار کالای ساخته شده برسد و در هزینه‌یابی مرحله‌ای هزینه های تولید (مواد مستقیم ، کار مستقیم و سربار کارخانه) هر دایره به حساب موجودی کالای در جریان ساخت همان دایره منظور می‌شود و گزارش هزینه تولید برای هر دایره در پایان دورة زمانی معین (هفتگی یا ماهانه) تهیه می‌گردد نمونه صنایعی که از سیستم هزینه‌یابی مرحله‌ای استفاده می‌کنند عبارتند از صنایع کاغذ، فولاد و شیمیایی.

مراحل تهیه گزارش هزینه تولید

برای تهیه گزارش تولید باید پنج مرحله کار به شرح زیر صورت گیرد:

1.     تهیه جدول مقدار تولید

2.     محاسبه مقدار تولید برچسب معادل آحاد تکمیل

3.  خلاصه کردن جمع هزینه‌های قابل تخصیص که شامل قیمت تمام شده موجودی کالای در جریان ساخت اول دوره و هزینه‌های انجام یافته طی دوره (مواد مستقیم، کار مستقیم، سربار کارخانه) می‌باشد.

4.    محاسبه قیمت تمام شده یک واحد

5.  محاسبه قیمت تمام شده واحدهای تکمیل شده و قیمت تمام شده موجودی کالای در جریان ساخت پایان دوره

 

معادل آحاد تکمیل شده

مفهوم معادل آحاد تکمیل شده اساس هزینه‌یابی مرحله‌ای می‌باشد در اکثر موارد بر روی کلیه واحدهایی که طی دورة عملیات تولیدی بر روی آنها صورت می‌گیرد تکمیل نمی‌گردد بدین معنی که بعضی از آنها در پایان دوره تکمیل نشده باقی می‌مانند در این گونه موارد بخشی از هزینه‌های تولید باید به واحدهای در جریان ساخت پایان دوره تخصیص یابد بنابراین جهت تعیین قیمت تمام شده یک واحد جمع هزینه‌های تولید را نباید فقط بر روی واحدهای تکمیل شده تقسیم نمود بلکه واحدهای تکمیل نشده در پایان دوره نیز بایستی در محاسبات منظور گردد بدین منظور باید واحدهای در جریان ساخت پایان دوره را برحسب واحدهای تکمیل شده بیان نمود قبل از محاسبه آحاد تکمیل شده درجه تکمیل موجودی کالای در جریان ساخت باید تعیین گردد در بعضی از صنایع انجام این کار ایجاد اشکال نمی‌نماید اما در صنایعی که امکان تعیین درجه تکمیل موجودی کالای در جریان ساخت نباشد آن را باید برآورد نمود.

 

انواع گزارش‌های درون سازمانی و برون سازمانی کدامند و توسط چه واحدهایی تهیه می‌شوند

گزارش‌های درون سازمانی در مؤسسات تولیدی توسط واحد حسابداری بهای تمام شده تهیه می‌گردد و معمولاً هر ماه این گزارشات براساس نیاز مدیران تهیه می‌شوند تا در اختیار آنها قرار گیرد. عمده‌ترین گزارشات درون سازمانی در مؤسسات تولیدی به صورت زیر می‌توان نوشت .

1) گزارش مصرف مواد       

2) گزارش بهای تمام شده کالای ساخته شده

3) گزارش اوقاف تلف شده          

4) گزارش کالای در جریان ساخت

5) گزارش ضایعات             

6) گزارش خرید

7) گزارش روش                           

8) سایر گزارشات مورد استفاده مدیریت

گزارش‌های برون سازمانی در مؤسسات تولیدی توسط دایره حسابداری تهیه می‌شود این گزارشها با توجه به اینکه مورد استفاده اشخاص حقیقی و حقوقی همچون دولت، بانکها، سرمایه گذاران و ... که قبلاً توضیح داده شدند می‌باشند باید براساس استانداردهای حسابداری و اصول پذیرفته شده حسابداری تهیه گردند تا قابلیت مقایسه داشته و قابل اتکاء باشند عمده‌ترین این گزارش‌ها بصورت زیر می‌باشد.

1)   گزارش‌ بهای تمام شده کالای فروش رفته

2)   گزارش سود و زیان

3)   ترازنامه

4)   گردش جریانات نقدی

5)   گزارش تقسیم سود

گزارشات برون سازمانی در مؤسسات تولیدی

1ـ گزارش(جدول)بهای‌تمام‌شده‌کالای‌فروش‌روزچیست؟

برای آنکه گزارش‌های درون سازمانی و برون سازمانی را بهتر بشناسید ابتدا گزارش بهای تمام شده کالای فروش رفته را که یک گزارش برون سازمانی می‌باشد بررسی می‌نماییم چرا که در مبحث‌ حسابداری مؤسسات بازرگانی نیز تا حدودی و به شکل دیگر با آن آشنا شده‌اید . در مبحث قبل اشاره شد بهای تمام شده کالای فروش رفته از 5 بخش تشکیل شده است.

1.     بخش مواد مستقیم

2.     دستمزد مستقیم

3.    سربار

4.    بخش کالای در جریان ساخت

5.    بخش کالای ساخته شده

 

فرآیند تخصیص و تسهیم هزینه‌های سربار 

1.     آشنایی با تسهیم اولیه و ثانویه سربار و روشهای تسهیم ثانویه سربار

2.     تشریح فرآیند تسهیم ثانویه سربار به روش مستقیم

3.    تشریح فرآیند تسهیم ثانویه سربار به روش یک طرفه

4.    تشریح فرآیند تسهیم ثانویه سربار به روش ریاضی

5.    آشنایی با هزینه بر مبنای فعالیت ABC

 

آشنایی  با تسهیم اولیه و ثانویه سربار و روشهای تسهیم ثانویه سربار

 

تسهیم اولیه و ثانویه سربار :

منظور از تسهیم اولیه این است که هزینه‌های سربار به تفکیک دوایر خدماتی و تولیدی ردیابی، شناسایی و بدهکار حساب دایره مربوطه (مرکز هزینه) ثبت و انباشته شود.

ولی در تسهیم ثانویه، هزینه‌های سربار انباشته شده و در مراکز هزینه دوایر خدماتی کارخانه بر مبنای مشخص . معین و با استفاده از روش‌های مناسب، به مراکز هزینه دوایر تولید منتقل می‌گردند.

عمل انتقال این هزینه از دوایر خدماتی به دوایر تولیدی را اصطلاحاً تسهیم ثانویه می‌نامند .

 

مبانی تسهیم ثانویه سربار

برای تسهیم ثانویه سربار دو کار اساسی باید صورت گیرد.

1.      نخست اینکه مبانی مناسب برای انتقال هزینه از دوایر خدماتی به دوایر تولیدی انتخاب گردد.

2.              روش مناسب برای تسهیم ثانویه انتخاب شود.

 

برخی از مناسب‌ترین مبناها از نظر تسهیم ثانویه، به شرح زیر ارائه می‌شود.

دوایر خدماتی مبنای مناسب جهت تسهیم هزینه

کارگزینی تعداد کارکنان

حسابداری ساعات کارکنان

تعمیرات و نگهداری ساعات کار ماشین

تعمیرات ساختمان سطح زیر بنا

انبار تعداد حواله / هزینه مواد

رستوران تعداد کارکنان

بهداری تعداد کارکنان

نگهبانی سطح زیربنا

کنترل کیفی تعداد / مقدار محصول

 

سربار پیش بینی شده

به دلیل اینکه هنگام محاسبه‌های تمام شده محصول تولید شده اطلاعات مربوط به سر واقعی کامل نیست چرا که برخی از اقلام سربار ماهیتاً در پایان سال مالی ثبت می‌شوند و برخی نیز هنگام تحمل هزینه مورد ثبت قرار می‌گیرند و لذا ممکن است تا مقطعی که قیمت تمام شده محصول مورد محاسبه قرار می‌گیرد اطلاعات مربوط به سربار واقعی همگی ثبت نشده باشد لذا برای رفع این معضل از نرخ از بیش تعیین شده سربار (نرخ جذب سربار) استفاده می‌شود این نرخ کسری است که صورت آن سربار برآوری و مخرج آن را مبنای جذب سربار مشخص می‌سازد مبنای جذب سربار می‌تواند ساعات کار مستقیم ، ساعات کار ماشین، هزینه مواد مستقیم و هزینه کار مستقیم و .... باشد .

هنگامی که مبنای جذب سربار هزینه مواد مستقیم و هزینه کار باشد نرخ جذب سربار به درصد بیان می گردد (حاصل کسر حزب در 100 می‌شود)

برای تعیین سربار جذب شده، مبنای جذب سربار هر آن چیزی که تعیین شده باشد بایستی مقدار واقعی آن را در سفارش مورد نظر انتخاب و نرخ محاسبه شده در آن ضرب گردد تا مبلغ سربار جذب شده جهت صددرصد محاسبه شود.

 

مفهوم اضافه کسر جذب سربار

در صورتی که مانده حساب کنترل سر بار در پایان سال مالی و اداری مانده بدهکار باشد مفهوم کسر جذب سربار است در غیر این صورت مفهوم اضافه جذب سربار می‌باشد .

به عبارتی

اضافه جذب سربار > سربار مالیاتی > سربار جذب شده

کسر جذب سربار > سربار واقعی > سربار جذب شده

 

عنوان هزینه‌ مبنای تسهیم

اجاره کارخانه سطح زیربنا

استهلاک ساختمان سطح زیربنا

حرارت سطح زیربنا

سرپرستی تعداد کارکنان

تلفن و تلگراف تعداد مکالمات ، تعداد کارکنان

برق کیلووات ساعت

آب سطح زیر بنا

روشهای تسهیم ثانویه سربار

1ـ روش مستقیم :

این روش بسیار ساده است ولی از دقت لازم برخوردار نیست در این روش هزینه دایره زمانی براساس مبناهای مناسب‌ بین دوایر تولیدی تسهیم می‌گردد. از معایب اساسی این روش آن است که سهم هزینه دوایر خدماتی که به یکدیگر سرویس داده‌اند مورد محاسبه و توجه قرار نمی‌گیرد.

2ـ روش یک طرفه

روش یکطرفه کاملتر از روش مستقیم است ولی از معایب آن این است که هر دایره‌ای که هزینه‌اش تسهیم شود از فرآیند محاسباتی بعدی حذف می‌شود متقابلاً از تسهیم بعدی سهم هزینه نمی‌گیرد.

نکته مهم و قابل توجه این است که کدام دایره خدماتی باید قبل از دوایر دیگر هزینه‌ خود را تسهیم کند ضابطه مقبول عام در این مورد وجود ندارد ولی معمولاً دوایر خدماتی برحسب مقدار هزینه‌ای که دارند به صورت نزولی مرتب سپس از دایره‌ای که بیشترین هزینه را دارد عملیات تسهیم آغاز می‌شود.

 

3ـ روش ریاضی / جبری/ دو طرفه

روش دو طرفه روش کاملی است و در تسهیم ثانویه، سهم هزینه دوایر خدماتی را که بیشتر از یکدیگر سرویس گرفته‌اند تعیین نموده و اطلاعات کاملی در اختیار مدیریت می‌گذارد .

برای تسهیم ثانویه هزینه به روش دو طرفه باید قبل از هر اقدامی، جدول (ماتریس) هزینه دهی و هزینه بری را تشکیل داد سپس براساس این جدول برای دوایر خدماتی معادله‌ای تنظیم و با حل معادله عمل تسهیم هزینه انجام گیرد.

 

منابع :

 

·        اینترنت

·        کتاب اصول حسابداری ، نویسنده : شهرام روزبهانی

·        جلد اول، چاپ 15 ، نویسنده : سورن آبنوس

 


برچسب‌ها: حسابداری صنعتی, مقاله حسابداری صنعتی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم فروردین 1388 توسط محمد علیپور

مديريت دانش درارتباط با مشتري

دكتر محمدرضا غلاميان

مريم خواجه افضلي

Maryam.afzali@gmail.com

بابک ابراهيمي

Babak.ebrahimi@gmail.com

چكيده

دانش به عنوان يک فاکتور رقابتي کليدي در اقتصاد جهاني شمرده مي‏شود ، اما براي حضور موفق در بازار پوياي امروزي بايد يک جزء مهم ديگر به نام مشتري را نيز مدنظر قرار داد. مديريت دانش مشتري ان ، براي سازمانها اين امکان را فراهم مي‏آورد که با احتمال بيشتري قادر به تشخيص فرصتهاي پديدار شده در بازار بوده و مزيت رقابتي خود را افزايش دهند . مديريت دانش مشتري در ارتباط با به‌دست آوردن، اشتراک گذاري و بسط دانش مشتريان و در راستاي به سود رساني مشترک بين مشتريان و سازمان است. در اين مقاله ابتدا به معرفي رويكرد مديريت دانش مشتري و بيان تفاوتهاي آن با مديريت دانش و مديريت ارتباط با مشتري پرداخته و در ادامه به بررسي نقش مديريت دانش در خلق ارزش در فرآيندهاي مديريت ارتباط با مشتري مي پردازيم و در نهايت به ارائه چارچوبي براي اجراي مديريت دانش مشتري مي ‏ پردازيم.

مقدمه

در اقتصاد مبتني بر دانش امروز، مزيت رقابتي، به‌طور فزاينده‏اي در تسهيل روندهاي اطلاعاتي انجام كار يافت مي‏شود تا در دسترسي به منابع و بازارهاي خاص. پس دانش و سرمايه فكري به عنوان مبناي اوليه دستيابي به شايستگيهاي اصلي و راهبردي براي عملكرد برتر مطرح مي‏شوند. در راستاي رسيدن به مزيت رقابتي پايدار نيز توجه به دانش موجود، چگونگي استفاده موثر از آن و ايجاد ساختاري براي استفاده از اطلاعات و دانش جديد امري مهم و حياتي شمرده مي‏شود که سازمانها بايد توجه ويژه‏اي به آن داشته باشند. مديريت ارتباط با مشتري از مباحثي است که در اقتصاد جهاني امروز، سازمانها را به دوباره انديشي در راهکارهاي برقراري ارتباط با دامنه وسيع مشتريان و تسخير اين دانش گسترده برانگيخته است. اما به جرئت مي‏توان به اين نکته اشاره کرد كه برقراي ارتباط موثر با مشتريان بدون به‌کارگيري مديريت دانش امكان پذير نيست. براي افزايش کارايي و اثربخشي سازمان و اطمينان از ارايه مطلوب کالا و خدمات به مشتريان و کسب رضايت آنان، بايد دانش خود را درباره مشتريان مديريت کنيم. بنابراين مديريت دانش جزء جدانشدني مديريت ارتباط با مشتري است. در اين مقاله برآنيم که به تشريح نقش مديريت دانش در مديريت ارتباط با مشتري بپردازيم. حائز اهميت است که پيش از بررسي نقش مديريت دانش در مديريت ارتباط با مشتري، تعاريفي از هر يك از اين مفاهيم ارائه شده است تا اطمينان حاصل شود که فهم مشترکي از هر کدام از آنها وجود دارد.

 

مديريت دانش

در بازار رقابتي امروز که مشخصه اصلي آن، عدم قطعيت است، شرکتهايي توانايي رقابت را دارا هستند که دانش جديد را ايجاد، توزيع و آن‌را تبديل به کالاها و خدمات مي‏كند. بدين ترتيب، دانش براي سازمان، مزيت رقابتي ايجاد مي‏کند و به سازمان، امکان حل مسائل و تصرف فرصتهاي جديد را مي‏دهد. بنابراين دانش نه فقط يك منبع مزيت رقابتي خواهد شد بلكه در واقع تنها منبع آن مي ‏ شود.

مديريت دانش، عناصر کارکردي و مهم زير را توانمند، پشتيباني و تقويت مي‏کند:

  • فرايندهاي کشف يا ساخت دانش جديد و پالايش دانش موجود (ايجاد موجودي دانش)
  • به اشتراک گذاري دانش ميان افراد و در سطح همه مرزهاي سازماني (مديريت کردن جريان دانش)
  • ايجاد و استفاده از دانش به‌عنوان بخشي از کار روزانه افراد و به‌عنوان بخشي از تصميم‏گيري (کاربردي کردن دانش)

مديريت دانش به مجموعه فرايندهاي اطلاق مي‏شود كه در نتيجه آنها دانش كسب، نگهداري و استفاده مي‏شود و هدف از آن بهره برداري از داراييهاي فكري به منظور افزايش بهره وري، ايجاد ارزش‏هاي جديد و بالا بردن قابليت رقابت پذيري است.

 

مديريت ارتباط با مشتري

مديريت ارتباط با مشتريان ( CRM ) كه گاهي اوقات از آن به عنوان مديريت مشتريان، مديريت ارزش مشتريان، مشتري محوري و يا مديريت مشتري محور نام برده مي‏شود، براي مدت زمان طولاني اصطلاح متداول جهت بيان تمايل شركتها در برقراري ارتباط يك به يك مداوم و هميشگي با تمام مشتريان بوده است. در همين راستا مي‏توان به يک نکته مهم اذعان داشت كه شركتهايي كه موفق شده­اند به‌صورت موثري مشتريان خود را جذب كرده، به آنها خدمات مورد نظر را به بهترين نحو ارائه داده و بهترين مشتريان خود را حفظ مي‌كنند تاثير مثبت اين امر را در انتهاي مسير سودآوري خود مشاهده كرده­اند. با ظهور تجارت الكترونيك ( E-Commerce ) و شرايط اقتصادي نوين، توسعه ارتباطات قويتر با مشتريان از اهميت بيشتري برخوردار شده است. CRM يك استراتژي كاري با اين رويكرد است كه با مشتريان متناسب با شرايط و الگوهاي رفتاري آنها ارتباطي پايدار و بلندمدت كه براي هر دو طرف ايجاد ارزش افزوده كند، برقرار شود. معمولا استراتژي CRM مبتي بر چهار هدف اجرايي است:

    1. تشويق مشتريان ديگر شركتها يا مشتريان بالقوه به اولين خريد از شركت
    2. تشويق مشترياني كه اولين خريد را كرده‏اند به خريدهاي بعدي
    3. تبديل مشتريان موقت به مشتريان وفادار
    4. ارائه خدمات با مطلوبيت بالا براي مشتريان وفادار به نحوي كه به مبلغ شركت بدل شوند.

در حقيقت مديريت ارتباط با مشتري كليه فرايندها و فناوري‏هايي است كه سازمان براي شناسايي، انتخاب، ترغيب، گسترش، حفظ

و خدمت به مشتري به كار مي‏گيرد. مديريت ارتباط با مشتري مديران را قادر خواهد ساخت تا از دانش مشتري براي بالا بردن فروش، ارائه خدمات و توسعه آن استفاده كنند و سود آوري روابط مستمر را افزايش دهند.

 

 

جريانهاي دانش در فرآيند CRM

براي ملموس شدن مفهوم مديريت دانش مشتري، ما سه نوع جريان دانش را مشخص مي‏کنيم که نقشي حياتي در فعل و انفعال بين شرکت و مشتريان بازي مي‏کنند: دانش براي، از و درباره مشتري.

در مرحله نخست، براي پشتيباني از مشتريان در چرخه خريدشان، يک جريان دانش پيوسته که از شرکت به مشتريان هدايت مي‏شود (دانش براي مشتري) پيش نياز است. دانش براي مشتريان شامل اطلاعاتي در مورد محصولات، بازارها و تامين‏کنندگان است. اين بعد دانش همچنين بر روي درک مشتري از کيفيت خدمات، تاثير مي‏گذارد.

در همين زمان، دانش از مشتريان مي بايد در جهت خلق نوآوري در خدمات و محصول، توليد ايده و بهبود مستمر براي محصولات و خدمات، توسط سازمان به‌هم پيوند داده شود. تسخير کردن دانش مشتري و دخيل کردن مشتريان در فرآيند نوآوري از طرق مختلفي قابل دستيابي است. براي مثال دانش مشتريان در مورد محصولات، تامين کنندگان و گرايشهاي بازار مي‏تواند از طريق مکانيزم بازخورد مناسب براي فراهم کردن يک بهبود سيستماتيک و نوآوري محصولات، استفاده شود. جمع آوري و تحليل دانش درباره مشتري قطعاً يکي از قديمي‏ترين اشکال فعاليت KM در حوزه CRM است. علاوه بر داده‏هاي خام مشتريان و معاملات گذشته، دانش در مورد مشتري، نيازهاي کنوني مشتريان، خواسته‏هاي آتي، ارتباط، فعاليت خريد و توانايي مالي را هم درنظر مي گيرد. دانش درباره مشتريان در فرآيند پشتيباني و خدمات CRM جمع آوري مي‏شود و در فرآيند آناليز CRM مورد تجزيه و تحليل قرار مي‏گيرد.

مديريت دانش مشتري

در نگاه اول CKM ممکن است تنها نام ديگري براي CRM يا KM به نظر برسد. اما مديران دانش مشتري در برخي جوانب نيازمند نگرشي متفاوت از شيوه رايج در KM و CRM هستند.

 

 

 

 

به عنوان يك مشخصه CRM ، مديران روابط مشتري پيش از همه بر دانش از مشتري تمرکز دارند تا بر دانش درباره مشتري. به بيان ديگر، سازمانهاي باهوش دريافته‏اند که مشتريانشان آگاه‏تر از کارمندي هستند که دانش را از ميان فعل و انفعال مستقيم با مشتري و همچنين پرس و جوي دانش در مورد مشتريان از نمايندگان فروش جستجو مي‏کند. مديران دانش هم، بر روي تلاش در تبديل کارمندان از جمع‏کنندگان دانش به تسهيم‏کنندگان دانش تمرکز دارند، اين امر معمولاً توسط نقشه‏هاي تسهيم دانش مبتني بر اينترانت اجرا مي شود. در مقابل تمرکز اختصاصي KM روي تشويق و تقويت روابط مولد و مشارکتي در راستاي شعار «اگر ما تنها مي‏دانستيم که چه مي‏دانيم» CKM بعد ديگري را پيشنهاد مي‏کند «اگر ما تنها مي‏دانستيم که مشتريان چه مي‏دانند». اما چرا مشتريان مي‏خواهند دانش خود را براي خلق ارزش براي شرکت تسهيم کنند و سپس براي دانش خود که در محصولات و خدمات شرکت بسط يافته پول پرداخت کنند؟ اين امر به تغيير نگرش نسبت به مشتريان به عنوان نهاد دانش باز مي‏گردد. اين تغيير نگرش مفهوم گسترده اي دارد. مهم تر از همه مشتري از يک دريافت کننده منفعل محصولات و خدمات آن‌گونه که در مديريت دانش سنتي بود، رها شده است. همچنين مشتري از اسارت در زنجيره برنامه رايج وفاداري مشتري در CRM نيز رهايي يافته است .

CKM همچنين در پيگيري اهداف، از KM سنتي، متفاوت است. با در نظر گرفتن اينکه KM به دنبال راندمان و بازدهي سود است (پرهيز از اختراع دوباره چرخ) CKM در راستاي نوآوري و پيشرفت است. مديران دانش مشتري در جستجوي فرصتهاي مشارکت با مشتريان به عنوان با هم سازندگان ارزش سازمان، هستند. اين امر همچنين در مقايسه با تمايل نگهداشتن و پرورش پايگاه مشتري موجود در CRM ، قابل مشاهده است. ضرب المثل معروف CRM که مي‏گويد «حفظ کردن مشتري ارزانتر از يافتن آن است» به ياد مي ‏ آيد. متاسفانه در دوره‏اي که محصولات رقبا که اغلب نيز تقليد هستند، تنها به فاصله چند کليک از مشتري قرار دارد، حفظ مشتري به شدت سخت مي‏شود. به همين سبب، مديران دانش مشتري کمتر نگران حفظ مشتريان هستند. در مقابل آنها بر روي چگونگي توسعه و پيشرفت سازمان با به‌دست آوردن مشتريان جديد و با به‌کارگيري گفتگوي فعال و ارزش‏افزا با آنها متمرکزند. چگونه مديران دانش مشتري، نوآوري و پيشرفت را خلق مي‏کنند؟ آنچنان كه آنها دريافته‏اند دانش تنها در کارکنان وجود ندارد بلکه در مشتريان نيز هست که ما را به خلق ارزش از نوآوري و پيشرفت، بيش از صرفه جويي هزينه در KM سنتي هدايت مي‏کند.

مديريت دانش، يکپارچگي بين گروهها و بخشهاي جدا از هم را در يک محيط ارتباط با مشتري آسان‌تر مي‏سازد. اين گروهها و بخشهاي جدا از هم ممکن است در واحد‏هاي کاري، تجاري يا در موقعيتهاي جغرافيايي متفاوتي باشند. مديريت دانش جرياني از دانش حول موضوعات مشتري را بين گروههاي کاري آسانتر مي‏سازد و بدين وسيله با يکپارچه‏سازي دانش مرتبط با مشتري به سرعت و کارايي در رسيدن به آن نقش عمده‏اي دارد. مديريت دانش چشم اندازي براي مشتري بدون توجه به زمينه تخصصي از کاربرد دانش مورد نظر، مکاني که دانش کشف شده يا چگونگي استفاده از آن براي مشتري ايجاد مي ‏ کند. مديريت دانش با شفاف کردن دانش مورد نظر در فرايندهاي يکپارچه سازي دانش تاثير بسزايي دارد . مديريت دانش در مواردي که کارکردهاي مختلف در سازمان از ارتباطات و گردش دانش جلوگيري مي‏کند، بسيار مفيد واقع شده‏اند. به طوري که با ثبت‏کردن دانش مشتري و به اشتراک گذاشتن آن از يک نقطه مرکزي، به طور چشم گيري منجر به افزايش کيفيت و سرعت در تصميم گيري و خدمت دهي به مشتري مي‏شود. در محيط مديريت ارتباط با مشتري، مشارکت رايج است و اين در نتيجه گسترش تحقيقات و فعاليتهاي سازمان در سرتاسر مرزهاي جغرافيايي حاصل مي‏شود. اين سازمانها از مشارکت در شکلي از ارتباطات مجازي دروني و بيروني استفاده مي‏کنند تا محصول، سهم و قدرت نفوذ دانش مشتري را حفظ كنند. مديريت دانش تکنولوژي، فرايندها و زمينه‏هايي براي اظهار مشارکت در اختيار سازمان قرار مي‏دهد به گونه‏اي که محلهاي تبادل دانش از نظر امنيتي با استفاده از تکنولوژي در اختيار گذاشته شده بسيار قابل اطمينان است.

برنامه‏هاي مديريت دانش فرايندها، سيستم‏هاي مديريت دانش را به گونه‏اي سازمان‏دهي مي‏کنند که همه دانشهاي پايه‏اي و زيرمجموعه در زمينه‏هاي مورد نياز به آساني قابل دسترسي باشند و در نتيجه به ارزش افزوده‏اي براي سازمان منجر شود. مديريت دانش، ابزارها، فرايندها و زمينه‏هايي را براي کارمندان فراهم مي‏کند تا دانش را بر اساس نياز مشتري به اشتراک بگذارند. کارمندان به کمک مديريت دانش به ارزش دانش يکپارچه شده مشتريان پي مي‌برند و از اين طريق مي‏توانند به مشتريان ارزشمندتر خدمات کاملتري ارائه کنند. بنابر اين مديريت دانش به عنوان وسيله‏اي در محيط مديريت ارتباط با مشتري به خدمت مي‏پردازد.

با نگاهي به مباحث بالا مي‏توان نتيجه گرفت كه انتظار ما از مديريت دانش مشتري، خلق بيشترين ارزش از دانش و مديريت دانش در يک سطح استرتژيک است.

نقشه فرآيند CRM

در اين بخش يک نقشه فرآيند که فرآيندهاي کسب و کار مرتبط با CRM و KM را در بر مي‏گيرد، ايجاد مي‏کنيم. اين نقشه، نتيجه تحقيقات مداوم براي ترکيب تلاشهاي ادراکي تئوري و تلاشهاي عملي است.

نقشه فرايند، شامل تمام فرآيندهاي شناخته شده کسب و کار که با اجراي موفقيت آميز CKM در سازمان مرتبط بوده اند است. يک مشخصه مهم نقشه اين است که بر اساس نيازها و خواسته ‏ هاي مشتري است.

 

 

چارچوب پيشنهادي براي اجرا

ما چهار پيشنهاد براي بهبود موفقيت آميز فرآيندهاي CRM توسط KM بر اساس مفاهيم کسب و کار ارائه مي‏دهيم. اين پيشنهادها مي‏توانند در يک چارچوب مديريتي براي پياده‏سازي استراتژي CRM مبتني بر دانش، فرآيندها، سيستم‏ها و تغيير مديريت سازمان دهي شود.

اين چارچوب مي‏تواند به عنوان يک راهنما براي متخصصان مورد استفاده قرار گيرد و به‌موجب آن به کم کردن شکاف بين منافع شناخته شده تئوري و دستيافته‏هاي عملي از اجراي CKM کمک كند.

اجزاي چارچوب پيشنهاد شده مي‏توانند به شکل زير نشان داده شوند:

استراتژي- درک دانش مشتري به عنوان يک منبع با ارزش در نوآوري محصول و بهبود فرآيند.

براي تحت کنترل درآوردن پتانسيل فرآيندهاي CKM و پشتيباني از سيستم‏هاي مناسب، مديريت ارشد مي‏بايد مشتريان را به عنوان يک منبع با ارزش دانش بشناسد.

فرآيندها- تطبيق دادن فعاليتهاي KM با فرآيندهاي CRM

يكپارچه‏سازي فرايندهاي حمايتي KM با عملكرد حقيقي مديران روابط، موجب قدرتمند شدن فرايندهاي CRM توسط دانش مشتري مي‏شود. به بيان ديگر پيامد در نظر گرفتن KM به عنوان وظيفه‏اي جداگانه، كاهش كارايي است. بر اين اساس، بهترين شيوه براي مديريت كارامد دانش، يكپارچه سازي نامرئي آن با فرايندهاي اصلي است.

سيستم‏ها- ايجاد يک مخزن دانش يكپارچه در محدوده سازمان

ديدگاهي يكپارچه از داده‏هاي مرتبط با مشتري به علاوه مجموعه‏اي از سيستم‏هاي مرتبط، يك فاكتور حياتي موفقيت است. يك مخزن مركزي دانش مي‏تواند به ما در فايق آمدن بر مرزهاي منطقه‏اي و تفكيك بين واحدهاي كاري كمك كند. انبار دانش همچنين يك پيش نياز حتمي براي برقراري ضوابط و معيارها براي ارزيابي ارزش مشتري و رقابت بازاريابي در گروههاي مختلف محصولات است.

تغيير مديريت- تشويق مديران روابط براي تسخير و انتشار دانش مشتري

علاوه بر درك مشتري به عنوان يك منبع ارزشمند دانش، مديريت ارشد براي تشويق يك فرهنگ سازماني كه كاركنان در آن براي تسهيم دانش «براي، از و درباره» مشتريان با يكديگر و استفاده از دانش فراهم آورده شده توسط ديگران برانگيخته شوند، تلاش مي كند.

 

نتيجه‏گيري

CRM به‌طور سنتي به‌عنوان ابزاري براي ارتباط دادن مشتريان به شركت توسط برنامه‏هاي وفاداري مختلف معروف است، اما شايد بزرگترين منبع ارزش را كنار گذاشته بود: دانش موجود در مشتريان. زماني‌كه هر دوي KM و CRM براي به‌دست آوردن دانش مشتري متمركز مي‏شوند، مديريت دانش مشتري، به عنوان يك فرايند استرات‍‍‍ژيك در سازمانهايي كه مشتريان خود را از دريافت منفعلانه محصولات و خدمات فراتر برده و با دادن اختيار به عنوان شركاي دانش، در نظر مي‏گيرند، ظهور مي‏كند. چارچوب مطرح شده در اين مقاله براي اجراي مديريت دانش مشتري، متخصصان را در به‌كارگيري موفقيت آميز دانش براي، از و درباره مشتري در جهت نيل به كارائي بيشتر نوآوري‏هاي CKM ياري مي‏كند. لازم به ذکر است که در اين راه و براي به خدمت‏گيري تمامي دانش مشتري، مديريت هر سه جريان دانش بطور همزمان ضروري است. ?

منابع  

1- MICHAEL GIBBERT, MARIUS LEIBOLD, GILBERT PROBST, (2002) Five Styles of Customer Knowledge Management, and How Smart Companies Use Them To Create Value, European Management Journal Vol. 20, No. 5, pp. 459–469.

2- HARALD SALOMANN, MALTE DOUS, LUTZ KOLBE, WALTER BRENNER, (2005) Rejuvenating Customer Management: How to Make Knowledge For, From and About Customers Work, European Management Journal Vol. 23, No. 4, pp. 392–403.

3- Taylor, S.A. and Baker, T.L. (1994) An assessment of the relationship between service quality and customer satisfaction in the formation of consumers’ purchase intentions. Journal of Retailing 70(2), 163–178.

4- Garcia-Murillo, M. and Annabi, H. (2002) Customer knowledge management. Journal of the Operational Research Society 53, 875–884.

5- Davenport, T.H., Harris, J.G. and Kohli, A.K. (2001) How do they know their customers so well? MIT Sloan Management Review 42(2), 63–73.

6- Turban.E,Mclean.E (2002) ,”Information technology for management” ,3 rd ed ,John wiley & Sons.Inc.

7- Hammer.M,Stanton.S.A,(1994),”Reengineering work: Don’t automate obliterate” ,Harvard business review ,(68:4),104-112

8- Ray.P (1994),”Collaborative information systems and business process design using simulation”,IEEE communications ,(32), pp .44-50.

9 -Gebert, H., Geib, M., Kolbe, L.M. and Brenner, W. (2003) Knowledge-enabled customer relationship management. Journal of Knowledge Management 7(5), 107–123.

10- Davenport, T.H. and Glaser, J. (2002) Just-in-time delivery comes to knowledge management. Harvard Business Review 80(7), 107–111.

11- Bhatt, G. (1998), “Managing Knowledge through people”. Knowledge and Process Management: Journal of Business Transformational, Vol.5 No.3, pp. 165-71.

12 - Glasser, P. (1998), “The Knowledge factor”, CIO,15 December, pp.1-9.

13- Patricia Seybold Group. An Executive’s Guide to CRM, March 21,2002

14- Sparks.G(2005),”The business process model”, In http//:www.sparxsystems.com.au/WhitePapers/The_Class_Model.pdf . [April 2005].

‍15- تامس اچ دانپورت، لارنس پروساک «مديريت دانش» مترجم دکتر حسين رحمان سرشت، واحد آموزشي شرکت طراحي مهندسي و تامين قطعات ايران خودرو، 1379

? دكتر محمدرضا غلاميان: عضو هيئت علمي دانشگاه علم و صنعت ايران

? ? بابك ابراهيمي: دانشجوي كارشناسي مهندسي صنايع دانشگاه علم و صنعت و دبير مركز كارآفريني دانشگاه علم و صنعت ايران

? ? ? مريم خواجه افضلي: دانشجوي كارشناسي مهندسي صنايع دانشگاه علم و صنعت ايران

 


برچسب‌ها: مدیریت دانش, knowledge management, مدیریت دانش چیست, مقاله مدیریت دانش
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 توسط محمد علیپور

هزینه یابی بر مبنای هدف

چكيده:

محيط تجاري رقابتي موسسات را ملزم كرده است كه محصولاتي را با كيفيت و مطابق خواست مشتريان، در حالي كه قيمت هاي فروش كاملاً توسط بازار تعيين مي شود را توليد نمايند. عرضه كنندگاني كه بتوانند محصولاتي را با كيفيت و كاركرد مشابه اما قيمت هاي پايينتر به بازار ارائه كنند، گوي سبقت را از ديگر رقبا خواهند ربود و سهم خود را در بازار افزايش خواهند داد. يكي از مهمترين تكنيكهايي كه مي تواند موسسات را در اين راه كمك كند سيستم هزينه يابي هدف مي باشد. هزينه يابي هدف يك مقوله استراتژيك در مديريت هزينه است كه به طور عمده تمركز خود را بر مديريت هزينه محصولات آتي واحد توليدي معطوف مي كند. در هزينه يابي هدف نگرش اين است كه چون پس از طراحي يك محصول بخش عمده اي از هزينه هاي آن تعهد مي شود، كاهش هزينه امكان پذير نخواهد بود مگر با طراحي مجدد محصول، در اين تكنيك قبل از مرحله توليد به مديريت هزينه توجه مي شود تا محصولي با بهاي تمام شده از پيش تعيين شده توليد و در عين حال سود مورد نظر مديريت را تأمين نمايد. هزينه‌يابي هدف در ايران با مشكلات عديده اي مواجه است ولي مزايا و آينده دنياي تجارت، ما را مجبور به استفاده از اين روش بسيار سودمند خواهدكرد.

واژه هاي كليدي:

هزينه هدف، مهندسي ارزش، قيمت فروش هدف، زنجيره ارزش، بهبود مستمر

مقدمه:

در شرايط رقابتي حاكم بر بازار، بنگاه هاي اقتصادي ملزم به مديريت اجزاء بقاء محصول (قيمت/ بهاي تمام شده، كيفيت و كاركرد) هستند، زيرا در اقتصاد امروز حفظ يك مزيت رقابتي به مدت طولاني غير ممكن است. مديريت بهاي تمام شده سنتي در اين محيط رقابتي نمي تواند مؤثر باشد، بنابراين مديريت هزينه بر مبناي هدف، مجموعه يكپارچه اي از تكنيك ها و سيستم هايي است كه جهت مديريت اجزاء طراحي و به كار برده مي شود و به منظور پياده سازي موفق آن، ايجاد زمينه هاي مناسب تكنيكي، رفتاري و فرهنگي لازم مي باشد. مهمترين موضوع در استفاده از هزينه يابي هدف همان زمينه هاي فرهنگي آن است، با اين تعبير كه در نوع عملكرد به جاي اينكه يك گروه تنها به حفاظت از منابع و زمينه هاي كاري خود بپردازد، مي بايست كاركردهاي ساير گروه ها و منافع جمعي را مدنظر قرار دهند. براي اجراي مؤثر، هزينه يابي هدف بايد در طي زنجيره ارزش انتشار يافته باشد و تمامي افراد سازمان آنرا پذيرفته باشند. در هزينه يابي برمبناي هدف توجه ويژه اي به چرخه عمر محصولات و بهبود مستمر مي گردد و همواره نيازهاي مشتريان در اولويت قراردارد. با توجه به جهاني شدن بازارها كه در حال حاضر شاهد آن هستيم و مسئله پيوستن به بازار تجارت جهاني، ما ناگزير به فضاي رقابتي قدم مي گذاريم و براي بقا در چنين فضايي ناگزير از اعمال هزينه يابي هدف هستيم.

در اين مقاله تلاش گرديده است ضمن معرفي نظريه نسبتاً جديد هزينه يابي هدف به تاريخچه، اهداف، تفاوت با نگرش سنتي مديريت هزينه و نحوه پياده سازي آن در موسسه پرداخته شود و در ادامه با ارائه يك تمرين عملي از هزينه يابي هدف، مزايا و مشكلات كاربرد آن در ايران ذكر مي گردد.

منشأ و تاريخچه هزينه يابي هدف:

در دهه 1960 رشد صنايع مختلف همگام با توسعه ماشيني شدن شتاب بيشتري گرفت. در آن زمان تقاضا براي محصولات شگفت آور بود و كانون توجه مديريت هزينه بر مراحل توليد متمركز قرار داشت و از اين رو هزينه يابي استاندارد ابزار اصلي كنترل هزينه شمرده مي شد. در اوايل دهه 1970، اشباع بازار و بالا رفتن سطح زندگي مردم شركت ها را مجبور به توليد محصولات متنوع با ويژگيهاي متفاوت نمود و با استفاده از امكانات جديد چرخه عمر محصولات به نفع محصولات بهتر و جديدتر دائما كوتاه تر شده و از اين رو اهميت مديريت هزينه را در مرحله برنامه ريزي و طراحي افزايش داد.

پيش تر هزينه يابي هدف به عنوان فن هزينه يابي فراگير توليدكنندگان ژاپني را جذب خود كرده بود و هزينه يابي هدف اولين بار در دهه 1960 در شركت اتومبيل سازي تويوتابراي برنامه ريزي هزينه توليد يك خودرو به مبلغ 1000 دلار و در واكنش به شرايط دشوار بازار پا به عرصه وجود گذاشته بود. در آن زمان بازارهاي آسيا انباشته از محصولات شركتهاي غربي بود و مؤسسه هاي ژاپني نيز با كمبود منافع و مهارتهاي مورد نياز براي توسعه مفاهيم فنون و ابزارهاي لازم براي رسيدن به رقيب پر قدرت خود در زمينه هايي چون كيفيت، هزينه و كارآيي روبرو بودند. بسياري از شركت هاي ژاپني به اين نتيجه رسيدند كه فعاليتهاي چند وجهي در توليد، آنگونه كه شركتهاي غربي به كار مي برند مي تواند با اصلاحاتي به صورتي اثر بخش به كار گرفته شود. آنان بر اين عقيده بودند كه در هم آميختن كاركنان بازاريابي، مهندسي، مالي، توليدي و برنامه ريزي در يك گروه تخصصي منافع متعددي دارد. اين گروه ها مي توانستندروشها و فنون جديدي براي طراحي و ايجاد محصولات جديد در معرض آزمايش قرار دهند و در جهت افزايش يكپارچگي بين فعاليتهاي بالا دستي در عمليات شركت، تلاش كنند. هزينه يابي هدف از چنين محيطي پديد آمد. مجموعه اي از ابزار تخصصي شامل تحليل عمليات، مهندسي ارزشها، تحليل ارزشها و مهندسي همزمان براي تكميل هزينه هاي هدف معرفي شد و اين امر شركتهاي ژاپني را در زمينه هاي طراحي و ايجاد محصول در موقعيتي شاخص و اثر بخش قرار داد. تنها بعد از اين تحولات بود كه شركت هاي اروپايي و آمريكايي به ارزش هزينه يابي هدف پي بردند.

 

تعريف هزينه هاي هدف:

هزينه يابي هدف به عنوان يك مقوله استراتژيك در مديريت هزينه است كه بحث اصلي آن برآرود هزينه براي محصول يا خدمت مي باشد كه بر اساس آن پس از فروش محصول يا ارائه خدمات، شركت به درآمد بر مبناي هدف (درآمد مطلوب) دست مي يابد.

در حقيقت هزينه يابي هدف رويكرردي است براي رسيدن به بهاي محصول يا خدمات در شرايطي كه قيمت بر اساس رقابت تعيين مي شود و سود مورد انتظار از پيش تعيين شده است. بنابراين در معادله كلي (بهاي تمام شده-فروش=سود)، فروش و سود از پيش تعيين شده و قطعي فرض مي شود. لذا بايد هزينه و بهاي تمام شده را به سطحي رساند كه با فرض قيمت از پيش تعيين شده فروش و حداقل سود انتظاري، هزينه ها از سطح و ميزان پيش بيني شده فزوني نيابد. آنچه كار مديريت بنگاه را در اين معادله دشوارتر مي سازد اين است كه كاهش و كنترل هزينه ها بايد با حفظ و حتي گاهي ارتقاء كيفيت نيز همراه باشد. به همين لحاظ مي گويند، هزينه يابي هدف بخشي از فرايند مديريت جامع براي بقاء سازمان در محيط رقابت فزاينده است.

در يك تعريف كلي مي توان گفت هزينه يابي هدف رويكردي است سازمند براي تعيين اينكه يك محصول مورد نظر با كيفيت و قابليت كاركرد مشخص، با چه بهايي بايد توليد شود تا بتوان سود مورد انتظار را در قيمت فروش پيش بيني شده تحصيل كرد. در اين تعريف اين نكته اهميت دارد كه در آن تأكيد شده است كه هزينه يابي هدف چيزي است بسيار فراتر از فنون حسابداري مديريت در واقع هزينه يابي هدف بخش مهمي از فرايند مديريت جامع است كه هدف آن كمك به سازمان براي بقا در محيط رقابت فزاينده است. در اين معني، عبارت هزينه يابي هدف اسم بي مسمايي است: اين سيستم به دنبال هزينه يابي محصول نيست بلكه به عنوان يك فن مديريتي در پي كاهش هزينه هاي چرخه عمر محصول است.

اهداف هزينه يابي هدف:

هزينه يابي هدف كاهش هزينه ها را در مرحله قبل از توليد و با متمركز كردن تلاش تمامي دواير مربوط به يك شركت و ايجاد انگيزه در تمام كاركنان شركت براي رسيدن به هدف سود در فرايند توسعه محصولات جديد را به عنوان هدفهاي اصلي دنبال مي كند. حسابداري صنعتي و مديريت هزينه با بكارگيري هزينه يابي هدف كه مستلزم: (1) تصميم گيري در خصوص اينكه چه محصولي در نظر است فروخته شود. (2) تعيين قيمت فروش كه رقابت موجود اجازه مي دهد. (3) مديريت هزينه ها به منظور تحصيل سود مورد انتظار است، با دايره فروش و بازاريابي و دايره مهندسي، همكاري نزديك دارند. منظور از هزينه يابي بر مبناي هدف، كاهش هزينه و گزينش تدبيرهاي مناسب براي مديريت مؤثر هزينه ها در مراحل تحقيق، توسعه و طراحي (مراحل قبل از توليد) است. زيرا از آنجا كه فرآيندها و روش هاي توليد، نوع تجهيزات و نوع محصول قبلاً در مرحله برنامه ريزي مشخص و تثبيت شده است. لذا تلاشهايي كه براي كاهش هزينه ها در مرحله توليد مي شود اثر محدود دارد. هزينه يابي هدف يك مهندسي معكوس است كه در ابتدا مراحل طراحي محصول، نتايج احتمالي را با تحقيقات بازار پيش بيني كرده و سعي دارد محصولي با بهاي تمام شده مشخص كه هم تأمين كننده سود مورد نظر مديريت و هم تأمين كننده نيازهاي مشتري (از لحاظ قيمت، كيفيت و كاركرد) باشد ارائه كند.

مزيت هاي هزينه يابي هدف:

هزينه يابي بر مبناي هدف از كارسازترين روشهاي مديريت هزينه است، زيرا با ساير استراتژيهاي مديريت كه امروزه در بازارهاي رقابتي و مخصوصاً بازار تجارت آزاد جهاني براي محصولات با چرخه عملياتي كوتاه مدت به كار گرفته مي شود مقايسه پذير است. محاسبه هزينه بر مبناي هدف، اين امكان را فراهم مي آورد كه شركتها هدف كاهش هزينه را در قالب عملي بيان كنند. اين كار ابزار نيرومندي براي مديران فراهم مي آورد، زيرا حسابداري مديريت از اين راه، با محصول رابطه بسيار نزديكي پيدا مي‌كند و درك اطلاعات تهيه شده به وسيله سيستم حسابداري مديريت نيز براي كاركنان آسان مي شود. هزينه يابي هدف يك ابزار راهبردي قوي است كه سازمان ها را همزمان قادر به يافتن سه بعد كيفيت، هزينه و زمان مي كند و هزينه ها را قبل از وقوع كنترل مي كند. همچنين هزينه يابي هدف، فرهنگي را مقرر مي‌كند كه به مشتري ارزش دهد، كاركردهاي هم عرض را هماهنگ مي سازد و اطلاعات را شفاف مي‌كند. اگر در اجرا و حفظ يك سامانه‌ي هزينه يابي هدف مؤثر، موفق باشيم علاوه بر موارد بالا، قادر به انجام مواردي به شرح زير خواهيم بود:

(1)   تعيين هزينه انتظاري توليد محصول يا ارائه خدمات، (2) دستيابي به هزينه كارآتر، (3) شناسايي نيازهاي مشتريان، (4) افزايش سودآوري در بلند مدت، (5) تطابق فعاليت هاي شركت با نيازهاي مشتريان، (6) ورود به رقابت جهاني، (7) آگاه ساختن اعضاي كاري از اهداف هزينه و احساس تعهد آنها نسبت به نوآوري در محصول، (8) استفاده از فرصت هاي موجود در بازار، (9) كاهش بهاي خريد قطعات و مواد، (10) ايجاد انگيزه و روحيه كار گروهي در سازمان و....

 


برچسب‌ها: هزینه یابی بر مبنای هدف, target costing, هزینه یابی هدف
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 توسط محمد علیپور

حسابرسی عملکرد و عملیاتی

سيستم اقتصادي يك كشور به ميزان قابل توجهي به تصميم گيريهاي مديريت در واحدهاي اقتصادي بستگي دارد. بديهي است اين تصميم گيريها نقش تعيين كننده اي در ميزان درآمد هاي اقتصادي و ثمر بخش بودن فعاليتهاي تعيين شده و استفاده بهينه از امكانات توليدي و خدماتي مؤسسات انتفاعي و غيرانتفاعي كشور دارند. لذا اصولاً صاحبان سهام و يا نمايندگان آنها همواره مي خواهند بدانند كه آيا مديران اجرايي در تصميم گيريهاي خود صحيح عمل كرده اند يا خير؟ و آيا توانسته اند از امكانات موجود حداکثر استفاده را كنند يا خير؟ آيا در موسسات افزايش كارايي و رعايت صرفه اقتصادي انجام شده است؟
امروز در محيط اقتصادي كه داراي نظامهاي متعدد و ابعاد گوناگون است، مديريت سازماني تأكيد فزاينده اي بر ارزيابي صرفه اقتصادي، كارآيي و اثر بخشي عمليات سازماني دارد. حسابرسي عملكرد به عنوان ابزاري براي اين ارزيابي به كار مي رود.
در محيطهاي رقابتي ضروري است تا مديران با استفاده از فرايند ارزيابي عملكرد به هدايت صحيح امور در مسير پيشرفت كار و در جهت اهداف و استراتژي هاي مورد نظر سازمان به شيوه اي آگاهانه بپردازند. با توجه به تغييرات و تحولات سريع و افزايش توان و قابليتهاي رقابتي شركتها وسازمانها در جهان امروز ميزان مطلوبيت عملكرد تك تك اجزاي كاري سازمان و مجموع آن مي تواند به عنوان معيار سنجش مؤفقيت يك سازمان براي مديران بسيار حائز اهميت باشد و با استفاده از آنها مي توانند به سنجش ارزيابي وضعيت موجود طرحهاي استراتژيك سازمان و بررسي عملكرد اجزاي كاري آن پرداخته و براي ارتقا و بهبود اثربخشي و كارآيي آنها اقدام كنند. گسترش رقابت موجب شده تا مديريت ارشد در بسياري از سازمانهاي نوين در به دست آوردن موقعيت مناسب در بازار و حفظ آن تمركز يابد. مديران دريافته اند بسياري از سيستم هاي سازماني كـه انتظار مي رود براي پيشبـرد عمليات مفيد واقع شود در جهت عكس اهداف سازمان حركت مي کند و موجب عقب ماندگي مي شود.
حسابرسـي عملكـرد يک ابـزار مفيـد براي اصلاح اين سيستم ها و هدايت سازمان به سوي اهداف آن است. در كشور ما مديريت بخش اعظم منابع اقتصادي بر عهده دولت است و کيفيت مديريت آن در سرنوشت ملت آثار اساسي دارد. مديران بخش دولتي بايد در برابر مردم و نمايندگان آنان پاسخگو باشند و ابزار اين پاسخگويي را بر اساس اطلاعات معتبر فراهم کنند. ماهيت بخش دولتي ايجاب مي کند که در اين بخش، حسابرسي عملكرد علاوه بر رسيدگي به صورتهاي مالي و اظهار نظر در چارچوب اصول و ضوابط حسابرسي مالي الزامي شود. از اين رو لازم است حسابرسان ضمن استفاده از خدمات متخصصان در زمينه هاي مختلف به ارزيابي کيفيت تصميم گيريهاي مديريت بپردازند و نتيجه‌گيريها و پيشنهادات اصلاحي خود را جهت بهبود هر چه بيشتر مديريت ارائه کنند.
با توجه به اهميت بهبود در ارتقا مديريت در سازمانها به خصوص در بخش دولتي ضرورت دارد که مديران نسبت به استقرار سيستم هاي جامع کنترل مديريت اهتمام ورزند و آن را از لحاظ ارزيابي مستمر کارايي، صرفه اقتصادي و اثربخشي مورد بازنگري قرار دهند. در اين راستا حسابرسان مديريت مشابه حسابرسان مالي مي توانند در جهت بهبود و تقويت اين سيستم ها نقش مهم و ارزنده اي را ايفاء کنند. در نتيجه حسابخواهي مطلوب بخش دولتي هنگامي ايجاد مي‌شود که با برنامه ريزي و عملـکرد ارگانها بر اساس بيان آشکار اهداف و نتايج مورد انتظار مورد رسيدگي قرار گيرد، بنابراين حسابرسي عملكرد بيان واضحي از رعايت صرفه اقتصـادي، کارآيـي و اثربخشي در عملـکرد تمامي سازمانهاي بزرگ و کوچک است.

مقدمه
مديريـت را دانـش به كار گيـري مؤثـر و كارآمـد منابـع بـراي دستيابي بـه اهداف سازمان تعريف مي كنند و اين منابع معمولاً شامل سرمايه، نيروي كار و منابعي است كه در اختيار سازمان قرار دارد. يك مدير بايد عمليات سازمان را در جهت رسيدن به حداكثر منافع برنامه ريزي، سازماندهي و كنترل كند. در دنياي امروز مديران مسئول و پيشتاز همواره تلاش مي كنند از نظارت دقيق و ارزيابي عيني بر وظايف خود اطمينان لازم را به دست آورند تا در برابر موضوعهاي پيش روي خود نيرومند و مسلط باقي بمانند و كارهاي خود را درست و به موقع انجام دهند. بنابراين، آنان هيچگاه نبايد در بهره گيري از خدمات كارشناسان و متخصصان خارج از سازمان خود براي تعيين مشكلات و ارائه راه حل آن ترديد داشته باشد تا با استفاده از اين خدمات به مؤفقيتهاي روزافزون تري دست يابند.
در سالهاي اخير کانون توجه و دامنه بسياري از حسابرسيها در بخش عمومي و خصوصي دستخوش دگرگونيهايي شده است و از آنجا که صورتهاي مالي به تنهايي پاسخگوي نيازهاي اطلاعاتي مديريت نيست، مديران در بخش خصوصي و دولتي به دنبال کسب اطلاعات بيشتر به منظور ارزيابي و قضاوت در مورد کيفيت عمليات و پيشرفتهاي عملياتي هستند. در نتيجه ايجاد چنين زمينه هايي نياز به ضرورت وجود فنون حسابرسي عملکرد براي ارزيابي اثربخشي، کارايي و صرفه اقتصادي عمليات به نحو چشمگيري افزايش يافته است.
بررسي علل درخواست روزافزون براي دريــافت خدمات حسابرسي عملكرد نشان مي دهــد که دو موضوع زير بستر مناسبي براي انجام اين حسابرسي فراهم کرده است:
- هدايت مديران براي توجه بيشتر به رعايت صرفه اقتصادي، کارايي و اثربخشي در واحدهاي اقتصادي؛
- ارتقاي تجربيات حسابرسان مستقل در زمينه تشخيص و يافتن واقعيتهاي موجود در حسابرسي مالي و مشاوره مديريت و ارائه رهنمودهاي لازم به مديران.

حسابرسي عملكرد
اصطلاح حسابرسي عملكرد (PERFORMANCE AUDITING) يا حسابرسي عملياتي معمولاً به منظور ايجاد تفاوت بين حسابرسي صورتهاي مالي جهت اظهار نظر حرفه اي بر روي آن و حسابرسي كه جوانب انتخاب شده يك سازمان را خارج از محدوده حسابها رسيدگي مي كند به كار مي رود .
هدف از اين حسابرسي ابتدا تعيين فرصتهايي جهت كارايي و صرفه اقتصادي بيشتر و بهبود اثربخشي در عمليات بوده كه اين اهداف به موارد مرتبط با اهداف سازمان نيز ارتقا يافت . تفاوت عمده حسابرسيها در اهداف آنها است. حسابرسي صورتهاي مالي درگير مواردي است كه منتهي به اظهار نظر درباره صورتهاي مالي مي گردد و آنچه كه حسابرسي عملياتي ناميده مي شود با هدف كارايي ، صرفه اقتصادي ، اثربخشي بيشتر و رسيدن به نتايج سودآور اجرا مي شود .
تفاوت عمده اي در رويكردهاي موجود در حسابرسي صورتهاي مالي و حسابرسي مديريت يا عملياتي وجود ندارد چهار مرحله زير در هر نوع حسابرسي اجرا مي شود :
1- بررسي اوليه فعاليتها جهت به دست آوردن پيشينه لازم و ضروري؛
2- ارزيابي مسئوليتهاي مرتبط با فعاليتها در جهت اطمينان و از اختيارات مجاز و محدوديتهاي عملي مرتبط؛
3- مطالعه و آشنايي با خط مشي هاي برقرار شده توسط مديريت از طريق رسيدگي اثربخشي روشهاي عملياتي و اداري و مشخص ساختن مناطق مشكل آفرين و ضعيف؛
4- گزارش نتايج حسابرسي و پيگيري جهت اعمال يافته ها و پيشنهادات.
حسابرسي عملكرد بر نحوه به کارگيري منابع سازمان متمرکز است و به سيستم هاي اطلاعاتي و درون سازماني و دستورالعمل ها مي پردازد و بيشتر به صورت مشاور مديريت عمل مي کند.
به عبارت بهتر، حسابرسي عملكرد عبارت است از فرايند سيستماتيک ارزيابي صرفه اقتصادي، کارايي و اثربخشي عمليات تحت کنترل مديريت و گزارش نتايج همراه با توجيه هايي براي بهبود عمليات به افراد ذيصلاح و ذينفع.

مفاهيم اساسي
حسابرسي عملكرد داراي سه مؤلفه کارايي، اثربخشي و صرفه اقتصادي است که از اهميت زيادي برخوردار است. امروزه ارزيابي کارايي، اثربخشي و صرفه اقتصادي بايد بخشي از فرايند عادي مديريت هر واحد تجاري در بخش عمومي و خصوصي باشد و مديران بررسي عملکرد را به عنوان يکي از مسئوليتهاي خود براي کنترل فعاليتها تلقي کنند و ارزيابي مستقل عملکرد مديران از طريق واحد حسابرسي داخلي يا حسابرسان مستقل صورت گيرد.
شكل شماره يك ارتباط بين داده، پردازش، ستانده و نيز كارايي، صرفه اقتصادي و اثربخشي را بيان مي كند:
همان طور كه در شكل شماره يك مشاهده مي گردد، صرفه اقتصادي نسبت داده هاي برنامه ريزي شده و داده‌هاي واقعي با مقياس، كارايي نسبت داده هاي واقعي به ستانده هاي واقعي و اثربخشي نسبت ستانده هاي واقعي به ستانده هاي برنامه ريزي شده است.
ديوان محاسبات انگلستان اين سه مؤلفه را به صورت زير تعريف مي كند :
صرفه اقتصادي: حداقل كردن بهاي تمام شده منابع مورد نياز يا مصرفي با توجه به كيفيت مورد نظر (مصرف با توجيه اقتصادي)؛
کارايي :حداکثر ستانده با ميزان نهاده ثابت يا ستانده ثابت با حداقل نهاده ممکن(مصرف خوب) ؛
اثربخشي: مقايسه نتايج مورد نظر و نتايج واقعي پروژه ها، برنامه ها يا ساير فعاليتها (مصرف هوشمندانه).

استانداردها
استانداردهاي حسابرسي عملكرد شامل سه بخش استانداردهاي عمومي، استانداردهاي اجراي عمليات، استانداردهاي گزارشگري است.
الف ) استانداردهاي عمومي: استانداردهاي عمومي سواي استانداردهاي اجراي عمليات و گزارشگري به طور مشترك براي حسابرسي صورتهاي مالي و حسابرسي عملكرد وضع گرديده است. اين استانداردها عبارتند از:

 

شرايط كاركنـان مؤسسه حسابرسـي، استقـلال مؤسسه حسابرسـي و حسابرسـان، مراقبتهاي تخصصي و حرفه اي و برقراري كنترل كيفيت.
اين استانداردها در كليه مؤسسات حسابرسي، اعم از دولتي و غير دولتي كه حسابرسي برنامه ها، فعاليتها و وظايف دستگاههاي دولتي، سازمانهاي غير انتفاعي و .... را به عهده دارند، كاربرد دارد.

ب) استانداردهاي اجراي عمليات:
1- برنامه ريزي: عمليات حسابرسي بايد به حد كافي برنامه ريزي شود. برنامه حسابرسي بايد در كليه مراحل حسابرسي اجرا گردد. اهداف حسابرسي، حوزه عمل حسابرسي و متدولوژي حسابرسي هيچ كدام جدا از هم نيستند. لذا حسابرسان ناگزيرند اين سه عنصر را همزمان برنامه ريزي و طراحي كنند.
2- سرپرستي: كاركنان به طور صحيحي سرپرستي شوند. به منظور تعيين اينكه آيا اهداف حسابرسي در جريان اجرا است، سرپرستي مستقيم حسابرسان و ساير اشخاصي كه ( مشاوران، كارشناسان و امثالهم) به امر حسابرسي مي‌پردازند، الزامي است. اصول سرپرستي ايجاب مي كند براي كاركنان آموزش لازم ترتيب داده شود.
3- رعايت قوانين و مقررات: هرگاه رعايت قوانين و مقررات براي تأمين اهداف حسابرسي ضرورت داشته باشد حسابرسان بايد در مورد رعايت قوانين و مقررات به نحوي برنامه ريزي كنند تا اطمينان معقولي از كشف موارد خلاف فراهم شود. در كليه مراحل اجراي حسابرسي، حسابرسان بايد نسبت به حالات و رويكردهايي كه مي تواند دال بر اعمال خلاف قانون يا تخطي از قوانين و مقررات باشد، هوشيار باشند.
4- كنترل هاي مديريتي:حسابرسان بايد دركي از كنترل هاي مديريتي كه به موضوع حسابرسي مربوط مي شود، به‌دست آورند. هنگامي كه كنترل هاي مديريت در اهداف حسابرسي مهم هستند، حسابرسان بايد مدارك كافي به منظور پشتيباني از قضاوتهايشان در مورد كنترل ها، كسب كنند.
5- مدارك: دستيابي به مدارك مربوط، قابل اطمينان وكافي مبناي معقـولي در جهت يافتـه ها و نتيجه گيريهاي حسابرسان را فراهم مي كند. كار حسابرسان بايد در فرم كاربرگها ثبت و نگهداري شود. كاربرگها بايد حاوي اطلاعات كافي باشند تا يك حسابرس مجرب بتواند بدون برقراري ارتباط با حسابرس قبلي، از مداركـي كه قضـاوتها و نتيجه گيريهاي در خور اهميت حسابرسان را به اثبات مي رساند، پشتيباني كند.

ج) استانداردهاي گزارشگري:
1-گزارش مكتوب: گزارش حسابرسي بايد به طور كتبي تهيه و نتايج هر رسيدگي به آن منتقل شود.
گزارش حسابرسي به منظور تأمين مقاصد زير به صورت كتبي تهيه مي شود:
- انتقال نتايج حسابرسي به مسئولان در كليه سطوح؛
- نتايج حسابرسي كمتر در مظان سوء تفاهم قرار مي گيرد؛
- نتايج حسابرسي در معرض بازرسي همگاني قرار مي گيرد؛
- تسهيل پيگيري.
2- ارائه به موقع گزارش: گزارش حسابرسي بايد به طريق مقتضي منتشر شود تا اطلاعات لازم براي استفاده به موقع در اختيار مقامات اداري و اشخاص ثالث ذينفع قرار گيرد.
گزارش ولو اينكه با نهايت دقت تهيه شده باشد، ولي به موقع در اختيار تصميم گيرندگان قرار نگيرد، از ارزش لازم برخوردار نخواهد بود. بنابراين، حسابرسان بايد براي انتشار به موقع گزارش حسابرسي، برنامه ريزي لازم را معمول دارند.
3- محتواي گزارش: در گزارش حسابرسي بايد اهداف، حوزه عمل و متدولوژي حسابرسي بيان شود؛
4- ارائه گزارش: گزارش بايد كامل، دقيق، قابل اثبات، قانع كننده و تا آنجا كه موضوع اجازه مي دهدشفاف و مختصر باشد؛
5- توزيع گزارش: گزارش كتبي حسابرسي بايد توسط مؤسسه حسابرسي به مقامات مسئول سازمان تحت رسيدگـي, مراجع ذيصـلاح سازمانهايي كـه خواستار انجام حسابرسي بوده اند، يا ترتيب اجراي آن را داده اند از جمله سازمانهايي كه وجوهي به سازمان تحت رسيدگي پرداخت كرده اند، تسليم شود، مگر آنكه منع قانوني و يا ملاحظات ديگري وجود داشته باشد.

اصول حسابرسي عملكرد
حسابرسي عملكرد شامل اصول زير است:
1- حسابرسي عملكرد بايد به عنوان جرياني کاملاً مستقل و بي طرفانه تلقي گردد؛
2- حسابرسي عملكرد ابزاري است در اختيار مديريت براي شناخت مشکلات و رفع تنگناها و نگاهي عيب‌جويانه و انتقادي ندارد.
هدف حسابرسي عملكرد انتقاد از عمليات جاري نيست بلکه هدف، بررسي عمليات از طريق همکاري با مديريت و کارکنان، و تدوين برنامه اي براي پيشرفت عمليات است. مؤثرترين راه دستيابي به اين امر، همکاري با کارکنان صاحبکار در حوزه هايي است که آنان شناخت لازم را از نقاط ضعف را دارند و در عين حال مايل به همکاري نيز هستند. مفهوم حسابرسي عملكرد بايد به عنوان يک برنامه داخلي بازنگري در جهت اقتصادي و کارا كردن عمليات سازمان در نظر گرفته شود تا نتايج فزاينده اي را در پي داشته باشد؛
3- ارزشيابي عملکرد در ارتباط با مجموعه امکانات و عوامل محدود کننده فعاليتها مورد نظر قرار مي دهد؛
4- در حسابرسي عملكرد بايد با مسايل مسئولانه و متعهدانه برخورد کرد؛
5- در انجام حسابرسي عملكرد طرز فکر مديريت دخالت داده مي شود؛
6- حسابرسي عملكرد توسط افراد متخصص و آگاه به وضعيت مورد رسيدگي انجام مي شود.
پيشرفت و مؤفقيت در دستيابي به مزاياي حسابرسي عملكرد تا حد زيادي به مهارتهاي حسابرسان و طرز فکر مديريت نسبت به آنان بستگي دارد. حسابرساني که مأمور انجام چنين مسئوليتي مي شوند بايد توانائيهاي لازم را در زمينه حسابرسي مالي، مديريت و محيطهاي عملياتي داشته باشند. ويژگيهاي يک حسابرس خوب در اين زمينه عبارت است از:
کنجکاوي؛ توانايي تجزيه و تحليل ؛ توانايي متقاعد سازي؛ قضاوت خوب حرفه اي؛ آگاهي متعارف؛ بيطرفي؛ مهارت برقراري ارتباط؛ استقلال؛ اعتماد به نفس.
علاوه بر ويژگيهاي بيان شده، توانايي مشخص کردن نارسائيهاي عملياتي، توانايي مشخص کردن نواحي بحراني و مشکل آفرين، خلاقيت در تکميل مجموعه اي از تکنيک ها و مهارت انتقال نتايج حاصل از حسابرسي از ديگر خصوصيات حسابرسي عملكرد است.

ارتباط با مفهوم كنترل هاي مديريت
نظر به اينكه تصميم گيريهاي مديريت ، انجام فعاليتها و نتايج به دست آمده از آن در هر سازمان از درون سيستم‌هاي اطلاعاتي آن مي گذرد و سيستم برنامه ريزي و كنترل مديريت جزئي از سيستم هاي اطاعاتي موجود است. لذا مطالعه و آزمون كنترل هاي مديريت در انجام حسابرسي عملكرد از ضروريات است . اصطلاح كنترل مديريت ، كل سيستم واحد مورد رسيدگي را در برمي گيرد بنابر اين، كنترل هاي مديريت فعاليتهاي داخلي و خارجي مديريت را شامل مي شود . سيستم مزبور شامل برنامه ريزي، سياستگذاري و تدوين روشها و همچنين اقدامات واقعي انجام شده براي اداره امور واحد رسيدگي است كه براي بهبود اجراي مؤثر مسئوليتهاي محوله بر اساس روشها و نتايج مورد انتظار طراحي مي شود . كنترل هاي مديريت نه تنها شامل كنترل هاي داخلي بلكه در برگيرنده كنترل هاي خارجي منجمله قوانين جاري كشور ، محدوديتهايي كه توسط سازمانهاي مسئول كشور براي واحد در نظر گرفته شده است، شرايط بـازار، امكـانات استـقراض، دريافت يـارانه، محدوديـتهاي توزيع و قيمت‌گذاري محصول، پيشرفتهاي فناوري ومحدوديتهاي وضع شده توسط شركتهاي اصلي براي شركتهاي فرعي خود نظير كنترل توزيع سود و كنترل قيمت فروش و توزيع محصولات است.
سه وجه تمايز اصلي بين كنترل هاي مديريت و كنترل هاي داخلي به شرح زير است:
1- تأكيد فزاينده بر نياز به بيان هدفهاي سازمان و برقراري ارتباط نزديك آن با كنترل هاي مديريت؛
2- تأكيد فزاينده بر كنترل هاي خارجي در مقايسه با كنترل هاي داخلي؛
3- گسترش كنترل به منظور در بر گرفتن كليه فعاليتهاي مديريت نظير توليد ، حمل و نقل، تحقيق به جاي تنها تأكيد بر فعاليتهاي حسابداري.
دسترسي به اهداف كارايي و صرفه اقتصادي و اثربخشي به كنترل هاي مديريت خوب بستگي دارد كه مسئوليت مزبور بر عهده مديريت واحد مورد رسيدگي است.
كنترل هاي مديريت شامل روشها و خط مشي هايي جهت حصول موارد ذيل است:
-برنامه ريزي ، سازماندهي و رهبري و كنترل عمليات؛
-تائيد اينكه منابع طبق قوانين و مقررات مورد استفاده قرار مي گيرد؛
-محافظت از منابع در مقابل سوء استفاه و هدر رفتن؛
-اندازه گيري ، تنظيم و گزارشگري عملكرد واحد اقتصادي؛
-اطمينان از دستيابي به اهداف؛
- اطمينان از اينكه به داده هاي قابل اعتماد و معتبر دسترسي داشته ، نگهداري شده و در گزارشهاي سالانه و ساير مدارك به درستي افشا مي شود .
در مرور اوليه كنترل هاي مديريت ، حسابرس بايد عوامل ذيل رادر نظر بگيرد :
1)آيا خط مشي هاي سازمان به طور كامل با اختيارات و امتيازات اساسي سازمان مطابق است؟
2)آيا سيستم روشها و كنترل هاي مديريتي براي انجام اين خط مشي ها همان طور كه مد نظر مديريت عالي جهت كارايي و صرفه اقتصادي بوده ، طراحي شده است؟
3)آيا سيستم كنترل مديريت كنترل كافي بر روي منابع سازمان ، درآمد و هزينه ها فراهم مي كند؟
تعدادي از عواملي كه حسابرس بايد جهت ارزيابي سيستم كنترل مديريت و تعيين نواحي مشكل آفرين در نظر بگيرد به قرار زير است :
1- استفاده مديريت از استانداردها يا اهداف براي قضاوت در مورد اجرا ، بهره وري ، كارايي يا استفاده از كالاها و خدمات؛
2- فقدان دستورالعملهاي مكتوب كه سبب عدم فهم درست ، درخواستهاي متناقض ، انحرافات غير قابل قبول و اجراي غير يكنواخت مي گردد؛
3- عدم مؤفقيت در قبول مسئوليتها؛
4- دو باره كاريها؛
5- استفاده نامناسب از وجه نقد؛
6- الگوي سازماني غير معقول و بيهوده؛
7- استفاده بيهوده ، ناكارا از كاركنان و منابع فيزيكي؛
8- كارهاي ناتمام.

شناسايي نواحي مشكل آفرين
تكنيك هاي زيادي وجود دارد كه حسابرس بتواند با آگاهي بيشتر نواحي مشكل آفرين را مشخص كند كه در اينجا به تعدادي از آنها اشاره مي كنيم :
1- بررسي فعاليت ها: اينكه اطلاعات از چه طريق به دست مي آيد و يك فعاليت چگونه انجام شود و نحوه كنترل آن چگونه است مي تواند موارد غير قابل كنترل يا مستعد آن را مشخص كند .
در يك عمليات خريد، سه مرحله زير مي تواند نقاط كليدي باشد :
الف) تعيين ميزان و كيفيت مواد خريداري شده؛
ب) روشهاي دستيابي به بهترين قيمت؛
ج) روشهاي تعيين درست كميت و كيفيت.
اگر در ارتباط با خريدهاي عمده ، حسابرس به اين نتيجه برسد كه اين مراحل نياز به بازنگري دارد او بايد قضاوت خود را بر روي آن عمليات متمركز كند .
2- مرور گزارشهاي مديريتي: مرور گزارشهاي داخلي كه خود مديريت به طور منظم براي به دست آوردن اطلاعات از آنها استفاده مي كند، نيز مي تواند اطلاعات با ارزشي درباره نواحي مشكل آفرين و ضعيف وشرايط و انجام كارها در اختيار حسابرسان قرار دهد.
3- مرور گزارش بازرسان و حسابرسان داخلي: حسابرس در اينگونه موارد بايد به دلايل وقايعي كه نكات ضعيف در سيستم مديريتي را برايش آشكار مي كند و به مديريت عالي جهت رفع آن ارجاع نشده است، توجه كند.
4- بازرسي فيزيكي: بازرسيهاي فيزيكي فعاليتهاي سازماني مي تواند يك روش مفيد براي مشخص كردن عدم كارايي يا مشكلاتي باشد كه مورد توجه حسابرس است، كه مي توان به انباشت مازاد تجهيزات و مواد ، ابزار كم مصرف ، كارمندان بي انگيزه ، عودت محصولات از سوي مصرف كنندگان يا مشتريان ، دور ريختن مواد مفيد و شبيه اين موارد اشاره كرد .
5- بررسي و پيگيري رويدادها: يكي از راههاي مفيد جهت به دست آمدن بينش عملي درباره روشها مي تواند تعقيب تعدادي از رويدادهاي سازمان به طور كامل و از ابتدا تا انتها باشد .
6- مصاحبه با كاركنان: حسابرس مي تواند اطلاعات با ارزشي از طريق مصاحبه با كاركنان به دست آورد و ميزان مؤفقيت در دستيابي به اطلاعات مفيد در اين زمينه به شهرت حسابرس و سؤالات مطرح شده توسط او بستگي دارد .

مقايسه با حسابرسي صورتهاي مالي
علاوه بر اختلافات اشاره شده در بخشهاي قبلي، حسابرسي عملكرد برخلاف حسابرسي صورت هاي مالي داراي اهداف و رويكردهاي كلي تري است. حسابرسي عملكرد حرفه اي مستلزم انواع مهارتهاست و داراي يك ارتباط اثربخش با تمام سطوح سازماني و ارزيابي تمام جوانب يك سازمان است. بخشهاي مالي و حسابداري، توليد، مهندسي و کنترل موجودي، خدمات مشتريان، اعتبارات، خريد، پرسنلي و اداري، پردازش اطلاعـات و بازاريـابي و فروش از قسـمتهايي هستند كه مي توانند مشمول حسابرسي عملكرد قرار گيرند.
حسابرسي عملكرد حدود بيشتري از مسئوليتهاي مديريت را شامل مي شود و هدف آن تعيين فرصتهايي براي كارايي و صرفه اقتصادي بيشتر و بهبود اثربخشي در اجراي روشها و عمليات است.
حسابرسي عملكرد به عنوان يك شكل مدرن حسابرسي در مقايسه با حسابرسي صورتهاي مالي و حسابرسي رعايت، است.
تفاوت اصلي بين حسابرسي عملكرد و حسابرسي سنتي در نقش حسابرس است که در حسابرسي عملكرد نقش حسابرس بيشتر ارزيابي فعاليتها است.
از تفاوتهاي حسابرسي مالي و حسابرسي عملكرد مي توان به نحوه مديريت آن نيز اشاره كرد كه حسابرسي مالي طي يك چرخه سالانه تكراري انجام مي شود در صورتي كه حسابرسي عملكرد به صورت پروژه مجزا انجام مي‌شود.
يكي ديگر از تفاوتهاي موجود بين اين دو نوع حسابرسي در سطح استاندارد بودن آنهاست كه در آن طرح ريزي حسابرسي عملكرد در قالب يك شكل استاندارد ثابت بسيار مشكل است.
حسابرسي عملكرد همواره داراي رهنمودهاي لازم براي نقاط ضعف مربوط به عملكرد مديران است و به مديران واحد اقتصادي كمك مي كند تا براي غلبه بر مشكلات و مسائل خود توصيه هاي لازم را به دست آورند و به اين ترتيب زمينه براي بهبود و بهسازي اجراي يک طرح، برنامه يا عملکرد سازمان و ارتقاي کيفيت اجراي کارها هرچه بيشتر و بهتر فراهم شود.
حسابرسي عملكرد بر خلاف حسابرسي صورتهاي مالي، کمي بوده و عامل تجزيه و تحليل در آن جايگاه خاصي دارد و نيز ضمن کمک به تخصيص بهينه منابع واحد اقتصادي، محدوديت فزوني منافع بر مخارج را بيشتر مدنظر قرار مي دهد .

نتيجه گيري
رسيدن به عمليات کارا و اثربخش، مسئوليت اصلي مديريت است و در کليه ساختار سيستم مديريت سازمان، عمليات و کنترل مديريت بايد در راستاي رسيدن به اين هدف طراحي گردد.
حسابرسي عملکرد مديريت، مصداق بارزي از خدمات مشاوره مديريت است که ممکن است برخي از ويژگيهاي حسابرسي صورتهاي مالي را داشته باشد. اين نوع حسابرسي دربر گيرنده بررسي روشمند فعاليتهاي يک سازمان يا بخش مشخص از آن در دستيابي به اهداف مشخص است.
اهداف كلي حسابرسي عملكرد الف ) ارزيابي عملکرد در مقايسه با اهداف تعيين شده به وسيله مديريت يا ساير معيارهاي سنجش مناسب. ب ) شناسايي فرصتهاي بهبود عمليات از نظر صرفه اقتصادي و کارايي و اثربخشي و ج) ارائه پيشنهاد براي بهبود عمليات يا انجام اقدامات و رسيدگـي هاي بيشتر، است.
بررسي و آزمون کنترل هاي مديريت نيز به عنوان يکي از مراحل اجراي حسابرسي عملکرد است که هدف اصلي آن تعيين هدف قطعي حسابرسي و نيز قابليت اتکاء مدارک و شواهد داخلي واحد است.

1)حسيني عراقي ، حسين . حسابرسي دولتي . تهران: دانشكده امور اقتصادي ، 1378 .
2)رايدر ، هري آر . راهنماي جامع حسابرسي عملياتي. برگردان از محمد مهيمني و محمد عبداله پور ، تهران: سازمان حسابرسي ، 1380
3) كثيري ، حسين . «نگرشي بر حسابرسي عملكرد مديريت در ايرلند و ارتباط آن با نظام كنترلي». مجموعه مقالات حسابرس ، شماره 4 ( تابستان 1375): 59-31 .


برچسب‌ها: حسابرسی عملکرد, حسابرسی عملیاتی, operational auditing
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 توسط محمد علیپور

 

ERP چیست ؟

طراحی (ERP (Enterprise resource planning در دهه 80 متولد شد. رشد روزافزون و بی حد تکنولوژی اطلاعات برپایه سخت افزارها و نرم افزارها و همچنین نقش هرچه پررنگتر اطلاعات در زندگی امروزه، نیاز به نوآوری و تغییرات در طراحی و تفکر سیستمی ابزارهای نرم افزاری داشت تا بتواند پاسخگوی این رشد باشد. به همین منظور ERP پا به عرصه وجود گذاشت.       

تاریخچه :

طراحی (ERP (Enterprise resource planning در دهه 80 متولد شد. رشد روزافزون و بی حد تکنولوژی اطلاعات برپایه سخت افزارها و نرم افزارها و همچنین نقش هرچه پررنگتر اطلاعات در زندگی امروزه، نیاز به نوآوری و تغییرات در طراحی و تفکر سیستمی ابزارهای نرم افزاری داشت تا بتواند پاسخگوی این رشد باشد. به همین منظور ERP پا به عرصه وجود گذاشت.

هدف های اصلی ERP خلاصه می شد به:

•           ایجاد جریان اطلاعات به هدف تصمیم گیری مدیران در سطوح مختلف

•           استفاده کارآمد از قسمت های نرم افزار

•           کنترل اطلاعاتی+ انبارداری + حسابداری + نیروی انسانی + توزیع + ...

•           کمک به تحقق برنامه ها در زمانبندی پیش بینی شده

•           قابلیت شکل پذیری (customization) به حد اعلاء

•           متشکل بودن از بخش های یکپارچه (modules)

یک سیستم کامل ERP شامل بخش های زیر است:

•           مدیریت بازرگانی

•           تولید

•           فروش

•           بازاریابی

•           توزیع

•           حسابداری

•           مالی

•           مدیریت منابع انسانی

•           مدیریت پروژه

•           مدیریت انبار

•           تعمیر و نگهداری

•           حمل و نقل

•           تجارت الکترونیک

همانگونه که مطرح گشت ایجاد جریان اطلاعات یکی از اهداف اصلی ERP است. لذا کلیه بخش های یک طراحی ERP با یکدیگر مرتبط بوده و جریان اطلاعات بین آنها وجود دارد. این جریان اطلاعات مابین بخش ها و سیستم های مختلف باعث نوعی یکپارچگی در کل سیستم می گردد.

همچنین امکان جایگزینی بخش یا کلیه سیستم های سابق سازمان، سیستم را به یکپارچه شدن تا یکپارچگی کامل هدایت می کند. بدین ترتیب این مسیر منتهی می شود به یک برنامه با یکInterface مشترک برای تمامی یک سازمان.

 

 ERP چيست؟

نرم‌افزار برنامه‌ریزی منابع سازمانی (Enterprise Resource Planning) یا ERP سعی دارد تا عملكرد همه واحدهای شركت را در یك سیستم كامپيوتری يكپارچه نموده و نیازهای مختلف خاص هرواحد را پاسخ گوید.

این ادعای بزرگی است! یك برنامه نرم‌افزاری كه بتواند نیازهای افراد مالی و منابع انسانی را برآورده سازد. هریك از واحدها سیستم كامپيوتری منحصربه خود را برای بهینه سازی عملكردهایش دارد. اما ERP آنها را در یك برنامه نرم‌افزاری يكپارچه تركیب می‌كند. این برنامه از طریق یك پايگاه داده‌ها اجرا می‌شود، لذا واحدهای مختلف می‌توانند اطلاعات را ساده‌تر به اشتراك بگذارند و با هم ارتباط برقرار سازند. این شیوه یكپارچه در صورتیكه شركت‌ها نرم‌افزار را به درستی نصب كنند، مزایای متعددی دارد.

برای مثال، دریافت سفارش مشتری. در واقع هنگامی كه مشتری سفارش می‌دهد، سفارش به صورت كاغذی یا كامپيوتری در واحدهای مختلف شركت در گردش است. این گردش سبب تاخیر در پاسخ‌گویی به سفارش می‌شود، در ضمن هیچ يك از افراد شركت به درستی نمی‌داند كه وضعیت سفارش در هرنقطه چگونه است.

ERP سیستم‌های كامپيوتری مستقل رادر واحدهای مالی، منابع انسانی و انبارداده‌ها در هم می‌شكند و آنها را با برنامه نرم‌افزاری يكپارچه كه به ماجول‌های نرم‌افزاری تقسیم می‌شود، جايگزين می‌سازد. بدین ترتیب واحدهای مالی، ساخت و انبارداده‌ها هنوز هم نرم‌افزار خودشان را دارند، با این تفاوت كه حالا نرم‌افزارها به یكديگر لینك شده‌اند،به گونه‌ای كه واحد مالی می‌تواند با مراجعه به انبارداده‌ها از تحویل سفارش مطلع شود. اكثر نرم‌افزارهای ERP انعطاف پذیرهستند، به گونه‌ای كه شما می‌توانید بعضی از ماجول‌ها را نصب كنید بدون اینكه نیاز باشد تا كل بسته را بخرید. برای مثال، بسیاری از شركت‌ها فقط ماجول مالی یا منابع انسانی ERP را نصب می‌كنند.

چگونه ERP می‌تواند كارآیی كسب و كارشركت را بهبود بخشد؟

نكته مهم این است كه به مدت زمانی كه به طول می‌انجامد، توجه نكنیم، به طور متوسط پس از یك یا سه سال این نرم افزار كارآیی را افزایش می‌دهد.

 

ERP چه چيزی را در كسب كار اصلاح می‌كند؟

پنج دلیل عمده استفاده از ERP در شركت‌ها عبارتند از:

1.         اطلاعات يكپارچه مالی:

از آنجاییكه كه مدیر اجرایی ارشد شركت سعی دارد از كارآیی مطلع شود، شاید با گفته‌های متفاوتی مواجه شود. واحد مالی مجموعه اعداد مربوط به خود را دارد و سایر واحدها نیز به همین ترتیب. ERP نسخه واحدی از واقعیت است و سئوال برانگيز نخواهد بود. زیرا هر فردی از یك سیستم مشابه استفاده می‌كند.

2.         يكپارچگی اطلاعات سفارش مشتری:

سیستم‌های ERP می‌توانند در جایی استقرار یابند كه سفارش مشتری دریافت، سفارش وی تحویل و صورتحساب صادر شود.اگراین اطلاعات دریك سیستم نرم افزاری نگهداری شود، شركت می تواند به سادگی سفارشات، ساخت، موجودی و عرضه را همزمان ردیابی كند.

3.         استانداردسازی و سرعت دهی به فرایندهای ساخت:

شركت های سازنده به ويژه آنهایی كه از ادغام چند شركت به وجودآمده‌اند، چندین واحد كسب و كار دارند كه ممكن است از روش‌ها و سیستم‌های كامپيوتری متفاوتی استفاده كنند. سیستم‌های ERP با بهره گيری از روش‌های استاندارد، برای اتوماتیک سازی بعضی از گام‌های فرایند ساخت به كار می‌روند.استانداردسازی این فرایندها و استفاده از یك سیستم كامپيوتری يكپارچه می‌تواند سبب صرفه جویی در زمان شود و بهره‌وری را افزایش دهد.

4.         كاهش موجودی:

ERP به جریان روان‌ترفرایند ساخت كمك می‌كند و رویت پذیری فرایند سفارش را در شركت بهبود می‌بخشد.

5.         استانداردسازی اطلاعات منابع انسانی:

منابع انسانی، به ويژه درشركت‌هایی كه چندین واحد كسب و كار دارند، ممكن است یك روش ساده و يكپارچه برای ردیابی زمان كارمندان و برقراری ارتباط با ایشان در زمینه خدمات نداشته باشد. ERP می‌تواند در این مورد كمك كند.

هزینه واقعی ERP چقدر است؟

اخیرا متا گروپ درباره هزینه كل مالكیت ERP شامل سخت‌افزار، نرم‌افزار، خدمات حرفه‌ای و كارشناسان داخلی مطالعاتی را انجام داده است. ازبین 63 شركتی كه مورد بررسی قرار گرفته‌اند، ازجمله شركت‌های كوچك -متوسط و بزرگ صنعتی، مبلغ موردنظر به طور متوسط 15 میلیون دلار بوده است. و متا گروپ به این نتیجه رسید كه پياده سازی ERP گران است و چندان به نوع شركتی كه از آن استفاده می‌كند، بستگی ندارد.

هزینه‌های پنهان ERP كدامند؟

1.         آموزش: هزینه‌های آموزش بالاست. زیرا كاركنان مجبورند مجموعه فرایندهای جدیدی را فرا بگيرند. بدتر اینكه، شركت‌های خارجی آموزشی نیز نمی‌تواننددراین مورد به شما كمك كنند. آنها به افراد نحوه بكارگيری نرم‌افزار را می‌آموزند نه روش‌های خاص استفاده از آن در كسب و كار شركت. شرایطی را مهیا نمایید و تحت آن شرایط فرایندهای مختلف كسب و كار را كه از سیستم ERP تاثیر می‌پذيریرند، شناسایی كنید.

به خاطر داشته باشید كه مسوولین واحد مالی از همان نرم‌افزاری استفاده می‌كنند كه مسوولین واحد فروش استفاده كرده‌اند، هر دوی آنها اطلاعاتی را وارد می‌كنند كه بر هر دو سیستم تاثیر گذارند. لذا باید از متخصصین تكنولوژی اطلاعات بخواهید كه چنين دوره‌های آموزشی را برگزارنمایند.

2.         آزمایش و يكپارچه سازی: آزمایش ارتباط بین بسته‌های ERP و سایر بخش‌ها، هرینه ديگری را به دنبال خواهد داشت. یك شركت سازنده شاید برنامه‌های كاربردی از تجارت الكترونیك و زنجیره تامین گرفته تا محاسبه مالیات برفروش و باركدينگ را دارا باشد. همه يكپارچه سازی‌ها با ERP در ارتباطند. بهتر است این برنامه‌ها را از یك فروشنده ERP بخرید. آزمایش يكپارچگی ERP به همراه آموزش باید صورت گيرد.

3.         سفارشی سازی: برنامه‌های افزودنی تنها سرآغاز هزینه‌های يكپارچه سازی ERP محسوب می‌شوند. هزینه ديگری كه بهتر است تا حد امكان از آن اجتناب شود، سفارشی سازی هسته اصلی نرم‌افزار ERP است. این وضعیت زمانی رخ می‌دهد كه نرم‌افزار ERP نتواند یكی از فرایندهای كسب و كار را مدیریت كند و شما تصمیم می‌گيرید با سفارشی سازی نرم‌افزار مشكل را حل كنید. سفارشی سازی می‌تواد بر هر ماجول سیستم ERP تاثیر گذارد، زیرا آنها كاملا با هم در ارتباطند. ارتقاء بسته ERP نیز معضل بزرگی است. زیرا مجبورید دوباره برای نسخه جدید، سفارشی سازی را انجام دهید. و از سوی ديگر، فروشنده از شما پشتيبانی نخواهد كرد و باید كارشناسان جدیدی را برای انجام سفارشی سازی و پشتيبانی استخدام نمایید.

4.         تبدیل داده‌ها: تبدیل اطلاعات نظیر سوابق مشتری، عرضه كننده، طراحی محصول از سیستم قدیم به سیستم جدید ERP هزینه براست.

5.         تجزیه و تحلیل داده‌ها: اغلب، داده‌های سیستم ERP به منظور انجام تجزیه و تحلیل، باید با داده‌های سیستم‌های خارجی تلفیق شوند. كاربرانی كه تجزیه و تحلیل‌های حجیم انجام می‌دهند، باید هزینه انبارداده‌ها را نیز در نظر بگيرند. زیرا ERP شناسایی تغییرات روزانه داده‌ها را به خوبی انجام نمی‌دهد و برای این منظور باید یك برنامه سفارشی نوشته شود.

6.         مشاوره: هنگامی كه كاربران نمی‌توانند دراین زمینه برنامه‌ریزی كنند باید از مشاور كمك بگيرند، لذا هزینه مشاور نیز به هزینه‌های فوق افزوده می‌شود.

7.         جايگزینی بهترین‌ها: موفقیت ERP به استخدام افراد ماهر بستگی دارد. این نرم‌افزار بسیار پيچيده است و نمی‌توان آن را به هر كسی سپرد. بدتر اینكه، شركت باید برای جايگزینی افراد پس از اتمام پروژه نیز آماده باشد.

8.         هيچگاه كار تیم‌های پياده سازی اتمام نمی‌پذیرد: اكثر شركت‌ها با پروژه ERP همانند سایر پروژه‌ها رفتار می‌كنند. به محض اینكه نرم‌افزار نصب شد، تیم به كار اصلی خود مشغول می‌شود. اما باید توجه نمایید كه تیم پياده سازی ارزشمنداست. زیرا اطلاعاتشان درباره فرایندهایی نظیر فروش، ساخت، منابع انسانی و... بیشتر از مسئولین این فرایندهاست. لذا آنان نباید به كار اصلی خود مشغول شوند، زیرا پس از نصب ERP كارهای زیادی را باید انجام دهند. نوشتن گزارشات حاصل از اطلاعات سیستم جدید ERP حداقل برای یكسال آنان را مشغول نگاه می‌دارد.

چرا اغلب پروژه‌های ERP شكست می‌خورند؟

ERP مجموعه‌ای از عملیات خوب برای انجام وظایف شركت نظیر مالی، ساخت و .... است. شما به منظور بهره برداری بهتر ار نرم‌افزار باید افرادی را در شركت داشته باشید تا روشهای كاری را با نرم‌افزار تطبیق دهند.اگر افراد واحدهای مختلف درباره برتری روشهای كاری لحاظ شده در نرم‌افزار نسبت به روشهایی كه آنها به كار می‌برند، به توافق نرسند، برای استفاده از نرم‌افزار مقاومت نشان می‌دهند یا از واحد تكنولوژی اطلاعات درخواست می‌كنند تا نرم‌افزاری تهیه نماید كه متناسب با روش‌های كاری آنان باشد. و در اینجاست كه پروژه ERP شكست می‌خورد. از طرفی سفارشی سازی نرم‌افزار ،آن را ناپايدارتر و نگهداریش را دشوار می‌كند.

مزایای ERP

•           كاهش هزینه‌های حمل موجودی

•           كاهش هزینه‌های سفارش

•           كاهش هزینه‌های تولید

•           كاهش هزینه‌های نگهداری سوابق

•           كاهش هزینه‌های حمل و نقل

•           كاهش سرمایه گذاری در تجهیزات

•           فرایندهای تولید انعطاف پذیرتر

•           بهبود كارآیی كه به سوددهی بيشتر یا افزایش سهم بازار منجر می‌شود.

•           افزایش شفافیت فرایند برای مشتری

•           افزایش رضایت مشتری

معایب ERP

1.         نصب و نگهداری این سیستم‌ها بسیار گران است.

2.         استفاده از بعضی از این سیستم‌ها دشوار است.

3.         برای به اشتراك گذاشتن برخی از اطلاعات حساس كه برای یك فرایند ضروری است، با مقاومت فراد مواجه می‌شوید.

پایان مطلب

 

 


برچسب‌ها: مقاله سیستم های اطلاعاتی, برنامه ریزی منابع سازمانی, ERP
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 توسط محمد علیپور
  • قالب میهن بلاگ
  • قالب بلاگ اسکای
  • Online User